ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٠١ - اخبار اين باب
ميفرمايد اى انسان چه چيز تو را بر گناه جرات داده؟ و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چيز تو را بر هلاكت و نابودى خودت وادار و شائق نموده؟ آخر مگر اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ و يا از اين خواب گران بيدارى ندارى؟ چرا همان گونه كه بديگرى رحم ميكنى به خودت رحم نميكنى؟ تو كه هر گاه كسى را در برابر آفتاب سوزان بهبينى بر او سايه ميافكنى و يا بيمارى را مشاهده كنى كه سخت ناتوان گشته از روى رحم و محبت بر او ميگريى پس چه چيز تو را اين چنين صبور و بىتفاوت كرده بر اين بيمارى خود؟
و تو را در اين مصائب و گرفتاريهاى خود شكيبا نموده؟ و چه چيز تو را از گريه بر خويشتن بازداشته و تسلى داده است؟ در حالى كه هيچ چيز براى تو عزيزتر از خودت نيست. و چگونه ترس و وحشت از نزول بلا و شمول غضب الهى در شب تو را بيدار نكرده؟ با اينكه در گرداب معصيت و گناه غوطهورى و در زير سلطه و قدرت خداوند قرار دادى. بيا اين بيمارى سستى و غفلتى را كه دلت را فرا گرفته با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن. و اين خواب غفلت كه چشمت را گرفته با بيدارى برطرف ساز. بيا مطيع خدا شو و به ياد او انس گير.
و خوب براى خود مجسم ساز كه در حال اعراض و روگردانيدنت از خدا او بتو اقبال و توجه دارد به عفو و بخشش خويش دعوتت ميكند و تو را مشمول فضل و بركات خود مينمايد و تو همچنان باو پشت كرده و بديگرى روى مىآورى. متعالى و بلند مرتبه است خداوندى كه در عين قدرت چقدر كريم و بردبار است؟ ولى تو كه اين همه ضعيف و ناتوان هستى چقدر بر معصيت و گناه جرات دارى در صورتى كه تو در كنف نعمتش و پرده رحمتش قرار دارى و در فراخناى فضل و لطفش در حركتى و او فضل خويش را از تو دريغ نفرموده و پرده گناهت را ندريده بلكه حتى يك چشم بر هم زدن خالى از لطفش نبودهاى يا در نعمت تازهاى هستى يا در گناهى كه از آن پردهپوشى كرده و يا بلا و مصيبتى كه از تو برطرف ساخته است اكنون ببين اگر در اطاعت او و سر بفرمانش باشى با تو چه خواهد كرد؟ سوگند بخدا اگر اين وضع بين دو نفرى كه در نيرو و قدرت مساوى بودند وجود داشت تو خود از در انصاف نظر ميدادى و نخستين حاكمى بودى كه خودت را بر مذموميت اخلاق و بدى كردار محكوم ميكردى.
حقا بايد بگويم كه دنيا تو را مغرور نساخته اين تو هستى كه به آن مغرورشدهاى در حالى كه پند و اندرزهاى فراوان بتو داده و اعلام عدل و مساوات و انصاف بتو نموده است. دنيا با هشدارهائى كه از طريق نزول بلاها و مصائب در جسمت و كاستن از قدرت و نيرويت بتو داده راستگوتر و وفادارتر است از اينكه به تو دروغ گويد و يا مغرورت سازد. چه بسيار نصيحتكننده و پند دهندهاى كه نزد تو متهم است. و چه بسيار راستگويانى در باره دنيا كه تو آنها را دروغگو مىشمارى. اگر دنيا را از روى شهرهاى ويران شده و خانههاى خراب