ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٠ - اخبار و روايات
بود كه من نگفتهام كه آنها اين حقيقت را بديگران بگويند بلكه گاهى هم حضرت نهى از افشاء سر ميفرمود) و آن دو نفر كه حالت خشم و ناراحتى در چهره حضرت ديدند. بيرون شدند و رفتند.
٢٢- علل الشرائع مظفر علوى ... از ابى بصير كه گفت شنيدم از حضرت باقر ٧ كه ميفرمود. خيرى نيست در كسى كه تقيه را (در موردش) رعايت نمىكند. يوسف در باره برادرانش گفت اى كاروانيان شما دزديد با اينكه دزدى نكرده بودند.
٢٣- علل الشرائع با آن اسناد از عياشى ... از ابى بصير از حضرت صادق ٧ كه فرمود. تقيه از دين آلهى است. عرض كردم از دين خدا است؟ فرمود بخدا سوگند از دين خدائى است. يوسف گفت اى كاروانيان مسلم شما دزديد با اينكه قسم بخدا، چيزى ندزديده بودند.
٢٤- علل الشرائع مرحوم صدوق از پدرش ... از هشام بن حكم از حضرت صادق ٧ در باره گفتار يوسف أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ فرمود آنان دزدى نكرده يوسف هم راست ميگفت و دروغ نگفت.
٢٥- علل مظفر علوى ... از مردى كه گفت از حضرت صادق ٧ در باره گفتار خداوند راجع بيوسف (اينها العير) سؤال كردم فرمود منظور از سرقت آنان سرقت يوسف است در كودكى از پدرش يعقوب (برادران يوسف را از پدرش دزديدند و بصحرا بردند ...) آيا دقت نمىكنى در تعبير يوسف هنگامى كه سؤال كردند چه چيز گم كردهايد؟ گفتند ظرف سلطان را گم كردهايم و البته نگفتند. شما كاروانيان ظرف را دزديدهايد پس منظور از سرقت همان سرقت يوسف كودك است.
٢٦- احتجاج با اسناد خود تا حضرت عسكرى كه فرمود مردى از اصحاب و از خواص شيعه بر موسى بن جعفر عليهما السّلام وارد شد در حالى كه پس از خلوت شدن مجلس از شدت ناراحتى ميلرزيد و عرض كرد يا ابن رسول اللَّه ٦ من راجع بفلانى كه اظهار ارادت ميكند و بحسب ظاهر معتقد بوصايت و امامت شما است. خيلى خائفم و ميترسم برخوردش با شما نفاقآميز باشد حضرت فرمود چطور؟ عرض كرد چون من با او همين امروز در مجلس فلانى كه از بزرگان بغداد است شركت داشتم صاحب خانه باو گفت. تو خيال ميكنى و اعتقاد دارى كه موسى بن جعفر امام است نه اين خليفه كه بر مسند خلافت نشسته؟
اين دوست شما گفت نه من چنين نمىگويم بلكه معتقدم كه موسى بن جعفر غير امام است و اگر معتقد نباشم كه موسى بن جعفر غير امام است لعنت خدا و ملائكه و جميع مردم بر من و بر كسى كه معتقد باين عقيده نباشد. آن شخص بزرگ گفت. خدا بتو پاداش نيك دهد و