ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢ - رنج سفر براى آموزش يك حديث
كان لم يكن شيئا مذكورا مىباشد.
شيخ صدوق در امالى از پيامبر گرامى ٦ روايت مىكند كه" ان المومن اذا مات و ترك ورقه واحده عليها علم كانت للورقه سترا فيما بينه و بين النار و اعطاه اللّه تعالى بكل حرف عليها مدينه اوسع من الدنيا و ما فيها"
هرگاه فرد با ايمانى از دنيا برود و ورقى كه دانشى در آن باشد از خود به يادگار بگذارد آن ورقه همچون پردهاى ميان او و آتش دوزخ حائل مىشود، خدا با هر حرفى از آن شهرى به وى (در بهشت) عطاء مىفرمايد كه از دنيا و آنچه در آن است گستردهتر باشد.
اين حديث و نظائر آن ميزان ارزش پخش و نشر علم را به نحوى مطلوب مىرساند و نيز علامه مجلسيّ رحمه اللّه عليه در جلد اول بحار الأنوار از پيامبر گرامى ٦ و سلم نقل مىكند كه حضرتش فرمود" قيد و العلم قيل: و ما تقيده؟ قال: كتابته". فرمود: دانش را به زنجير بكشيد گفتند: چگونه: با نوشتن آن.
*** رنج سفر براى آموزش يك حديث
شيخ الطايفه محمّد بن الحسن طوسيّ نقل مىكند كه أبو أيّوب سليمان گفت بيش از بيست و اندى بار براى اخذ حديث از بصره به كوفه سفر كردم تا در مجلس حفص بن غياث حاضر شدم و أحاديث او را نوشتم وقتى به بصره برگشتم در" نباته"،" ابن أبي خدويه" را ملاقات كردم وى گفت: اي سليمان از كجا مىآيى؟ گفتم: از كوفه، گفت: حديث چه كسى را نوشتهاى؟ گفتم:
حديث حفص بن غياث را، گفت: تمام أحاديث او را نوشتهاى؟ گفتم: آرى، گفت: حديثى را هم كه حفص از جعفر بن محمّد از پدرش أبو سعيد خدرى درباره گوسفند قربانى روايت كرده است، نوشتهاى؟ گفتم: نه گفت: چشمت گريان باد. در كوفه چه مىكردى؟ سليمان مىگويد: خورجين خود را نزد نرسيين (تيرهاى از خاندان شاهزادگان قديم ايران) گذاشتم و به كوفه برگشتم و باز به خانه جعفر بن غياث وارد شدم. جعفر پرسيد: از كجا مىآيى؟ گفتم: از بصره. گفت:
پس چرا برگشتى؟ گفتم: از ابن" خدويه" چنين و چنان شنيدم. حفص بن غياث آن حديث را براى من روايت كرد و من نوشتم.
بسيار جاى تاسف است كه با تاكيدات فراوانى كه إسلام در مورد اخذ روايات و نوشتن آنها كرده است باز هم مردم بهطور شايسته وظايف دينى و اخلاقى و اجتماعى خود را از ائمه اطهار فرانمىگيرند، بلكه پيوسته چشم طمع به كتابهاى غربيان دوخته تا از آنها چيزى فراگيرند، از اين جهت بازار ترجمه آنها داغ و گرم مىباشد.
در خبر است كه امام ٧ فرمود" من اخذ دينه و أفواه الرجال ردته افرجال (كليني در مقدمه كتاب كافى) هركه دين خود را از روى قرآن و سنت پيامبر بياموزد اگر كوهها از ميان