ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٥ - *(جايى براى بول و غائط اختيار كردن و روش) * *(داخل و خارج شدن و آداب آن) *
مقرّر فرما، پس آن حضرت سرگين و استخوان را به ايشان عطا فرمود. بدان سبب استنجا كردن با آن دو شايسته و روا نيست.
شارح گويد: «نهى از استنجا به سرگين و استخوان در باب مناهى النبى اين كتاب و نيز در كتب عامّه مانند سنن نسائى و ابن ماجه و غيره آمده، باين لفظ «نهى النّبيّ ٦ عن الاستنجاء بالرّوث و الرّمّة» و بجاى «عظم» «رمّة» آورده و مراد استخوان پوسيده است. و بلفظ «عظم» هم در پارهاى از روايات آمده، بنا بر اين روايات مراد از عظم استخوان پوسيده است نه مطلق استخوان و معنى كلام آنست كه جمعى از جنّ (بهر معنى و هر كه باشند) خدمت رسول خدا ٦ رسيدند و تقاضاى كمك كردند، حضرت بآنها فرمود: شما ميتوانيد از سرگينها و استخوانها (براى مصرف سوخت يا كود و غير آن) استفاده كنيد. و از استنجاى با آنها مردم را نهى فرمود. و در يك روايت هم آمده كه «إنّهما طعامهم» يعنى اين طعام و خوراك آنهاست، و در روايتى ديگر آمده: «لا تنهكوا العظام فإنّ فيها للجنّ نصيبا» يعنى مخّ استخوانها را خالى نكنيد زيرا كه جنّ در آن سهم دارند و هر دو خبر ضعيف السندند أمّا خبر اوّل راويش مفضّل بن صالح است كه وى چنان كه علماء رجال مانند نجاشى و علّامه گفتهاند ضعيف و كذّاب است و حديث جعل ميكرده.
و روايت نهى از نهك عظام ذيلى دارد كه از آن فهميده مىشود مراد از جنّ غير از آنست كه در مقابل انس است چون گويد «و ان فعلتم ذهب من البيت ما هو خير من ذلك» يعنى اگر چنين كنيد و استخوانها را بكلّى خالى كنيد آنها از خانه از اصل طعامها استفاده ميكنند كه آن بهتر است از اين چيزى كه در استخوان باقى ميماند. و هيچ كدام از دو روايت معنى واضحى ندارد و چون راويش على بن أسباط است و وى داراى اعتقادات نادرست است اخبارش چندان اعتبار ندارد و براى اينكه از طريق صحيحى بما نرسيده، و فقهاء ما نيز خوردن و استفاده از مخّ قلم استخوان را مكروه نشمردهاند نميتوان گفت حتما تقاضاى آنها براى خوردن بوده».
٥٩- و مردم را چنان معمول بود كه براى طهارت با سه سنگ استنجا ميكردند