ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٥٦ - اشاره و نص بر امير المؤمنين عليه السلام
كرد: پروردگارا! عرب مردمى خشنند، در ميان ايشان كتابى نبوده و براى آنها پيغمبرى مبعوث نگشته و بفضيلت و شرف پيغمبران آگاه نيستند، اگر من فضيلت اهل بيتم را بآنها بگويم، ايمان نمىآورند، پس پس خداى جل ذكره- فرمود: «غم آنها را مخور- ١٢٧ سوره ١٦- و بگو سلام شما در آينده ميدانيد ٨٩ سوره ٤٣-» پيغمبر اندكى از فضيلت وصيش تذكر داد، و در دلها نفاق افتاد: رسول خدا صلّى اللَّه- عليه و آله آن نفاق و گفتار ايشان بدانست، خداى- جل ذكره- فرمود: اى محمد! «محققا ما ميدانيم كه تو سينهات از آنچه ميگويند تنگ مىشود- ٩٧ سوره ١٥-» ايشان ترا تكذيب نميكنند بلكه ستمگران آيات خدا را انكار ميكنند- ٣٣ سوره ٦» يعنى بلكه بدون اينكه دليلى داشته باشند انكار ميكنند.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ايشان را الفت ميداد و بعضى را ياور بعضى ديگر ميساخت و هميشه چيزى از فضيلت وصيش را بآنها گوشزد ميكرد، تا آنكه اين سوره (انشراح) نازل شد و پيغمبر زمانى كه از مرگ خود آگاه شد و گزارش آن را شنيد، بر آنها احتجاج كرد، و خداى- جل ذكره- فرموده: «چون فراغ يافتى در عبادت كوش [نصب كن] و بسوى پروردگارت راغب شو- ٧ و ٨ سوره انشراح-» ميفرمايد:
چون (از تبليغ رسالت) فراغ يافتى پرچم و نشانهات (يعنى على عليه السلام) را نصب كن و وصيتت را آشكار نما پيغمبر هم (در روز غدير) فضيلت على عليه السلام را آشكارا اعلام كرد. و فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است، خدايا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن- تا سه مرتبه-.
و باز (در جنگ خيبر بعد از آنكه چند تن را پرچمدار كرد و نتوانستند فتح كنند) فرمود: همانا مردى را اعزام كنم كه او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را، او فراركننده نيست- با اين جمله پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گوشه ميزند بكسى كه (از در قلعه خيبر) برگشت، او اصحابش را ترسو ميشمرد