ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٥٥ - اشاره و نص بر امير المؤمنين عليه السلام
و چون خداى عز و جل مسيح را مبعوث ساخت، مسيح عليه السلام بمردم گفت: همانا پس از من پيغمبرى كه نامش احمد و از اولاد اسماعيل عليه السلام است خواهد آمد كه مرا و شما را تصديق ميكند (بنبوت من و پيروى شما باور دارد) و حجت و عذر مرا و شما را مىآورد مانند من و شما احتجاج ميكند و قول بالوهيت مرا از من و شما نفى ميكند) و امر وصيت پس از عيسى در حواريين مستحفظ جارى گشت و از اين جهت خدا ايشان را مستحفظ ناميد كه نگهدارى اسم اكبر بايشان واگذار شد و آن كتابيست كه علم هر چيز از آن دانسته شود و همراه پيغمبران صلوات اللَّه عليهم بوده است. خداى تعالى فرمايد: «بتحقيق كه ما رسولانى پيش از تو فرستاديم و بهمراه ايشان كتاب و ميزان (قانون عدالت) نازل كرديم- ٢٥ سوره حديد-» (در قرآن صدر آيه چنين است:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ كتاب همان اسم اكبر است، و از آنچه بنام كتاب معروفست: تورات و انجيل و فرقان (قرآن) است، ولى در آن كتاب، (كه همراه اوصياء است) كتاب نوح عليه السلام و كتاب صالح و شعيب و ابراهيم عليهم السلام است كه خداى عز و جل خبر ميدهد «همانا اين در صحف نخستين است، يعنى صحف ابراهيم و موسى- ١٨- ١٩ سوره ٨٧-» پس (اگر كتاب منحصر بتورات و انجيل و قرآنست،) صحف ابراهيم كجاست! همانا صحف ابراهيم، اسم اكبر است و صحف موسى هم اسم اكبر است: (كه بايد پيغمبر بعلى صلّى اللَّه عليه و آله سپارد) پس هميشه وصيت نسبت بعالمى پس از عالم ديگر جريان داشت، تا آن را بمحمد صلّى اللَّه عليه و آله رسانيدند، و چون خداى عز و جل محمد صلّى اللَّه عليه و آله را مبعوث كرد، مستحفظين پسين باو اسلام آوردند و بنى اسرائيل تكذيبش نمودند، او بسوى خداى عز و جل دعوت كرد و در راهش جهاد نمود تا آنكه خداى- جل ذكره- باو امر فرستاد كه فضيلت وصيت را آشكار كن، پيغمبر عرض