ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٧٩ - آنچه در باره دوازده امام رسيده و تصريح بامامت آنها
عمر باو درشتى و سرزنش كرد. يهودى بجانب على عليه السلام رفت و گفت: تو چنانى كه عمر گفت؟
فرمود: عمر چه گفت؟ يهودى گزارش را بيان كرد و گفت: اگر تو چنانى كه او گويد: من مطالبى از تو ميپرسم تا بدانم اگر كسى از شما آنها را بداند، شما كه ادعا ميكنيد، بهترين و داناترين امتها هستيد راست ميگوئيد، بعلاوه خودم هم در دين شما كه اسلامست وارد ميشوم.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: من چنانم كه عمر بتو گفت، هر چه خواهى بپرس، بتو جواب ميگويم ان شاء اللَّه.
يهودى- سه مسأله و سه مسأله و يك مسأله را بمن خبر ده.
على عليه السلام- اى يهودى! چرا نگفتى هفت مسأله را بمن خبر ده! يهودى- براى اينكه اگر سه مسأله را جواب گفتى بقيه را ميپرسم و گر نه خود دارى ميكنم، و اگر هفت مسأله را جواب گفتى، مىدانم دانشمندترين و برترين مردم روى زمينى و نسبت بمردم از خودشان اولا هستى.
على عليه السلام- اى يهودى! هر چه خواهى بپرس.
يهودى- بمن خبر ده از نخستين سنگى كه روى زمين نهاده شد و نخستين درختى كه در زمين كاشته شد و نخستين چشمهاى كه روى زمين جوشيد.
امير المؤمنين عليه السلام باو پاسخ داد.
يهودى- بمن بگو اين امت چند امام دارد؟ و پيغمبر شما منزلش در كجاى بهشت است؟ و بمن بگو همراهان او در بهشت كيانند؟.