ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٦٠ - زندگانى حضرت صاحب الزمان عليه السلام
و ترسيدم كه حج از دستم برود. روزى نزد محمد بن احمد آمدم كه از او تقاضاى كمك كنم، بمن گفت:
بفلان مسجد برو كه مردى بديدن تو مىآيد، من آنجا رفتم، مردى نزدم آمد، چون مرا ديد بخنديد و گفت: غم مخور كه امسال حج ميگزارى و سالما بسوى همسر و فرزندانت مراجعت خواهى كرد. من خاطر جمع شدم و دلم آرام گرفت و با خود ميگفتم اين مصداق آن (تصميم و خواست من) است و الحمد لله.
سپس بسامره آمدم، كيسه پولى كه در آن چند دينار بود با جامهئى بمن رسيد، اندوهگين شدم و با خود گفتم: پاداش من نزد اين مردم (يعنى ائمه) اين است؟!! (من دعاى آنها را ميخواهم و آنها برايم مال دنيا مىفرستند و ممكن است مقصودش كمى مبلغ باشد) و نادانى ورزيدم و آن را پس دادم و نامهئى نوشتم، گيرنده نامه در آن باره بمن اشارهئى نكرد و چيزى نگفت، سپس سخت پشيمان شدم و با خود گفتم:
من بسبب رد كردنم بر مولاى خود كافر شدم. نامهئى نوشتم و از كار خود پوزش خواستم و بگناه خود اقرار كردم و آمرزش طلبيدم و نامه را فرستادم و خودم ماندم و دست بهم ميماليدم و فكر ميكردم و با خود ميگفتم:
اگر دينارها بمن برگشت، بندش را باز نميكنم و تصرفى نمينمايم تا آنها را بپدرم برسانم كه هر چه خواهد نسبت بآنها انجام دهد، زيرا او از من داناتر است.
آنگاه نامهئى بفرستادهاى كه كيسه پول را نزد من آورد رسيد كه: «بدكارى كردى كه بآن مرد اطلاع ندادى كه ما گاهى با دوستان خود چنين كارى ميكنيم (هديهئى اندك براى آنها مىفرستيم) و گاهى خود آنها بعنوان تبرك چيزى از ما تقاضا ميكنند «و بمن نامه رسيد كه: «خطا كردى كه احسان ما را رد كردى، سپس چون از خدا آمرزش خواستى، خدا ترا مىآمرزد. ولى چون تصميم و قصدت اينست كه در آنها تصرف نكنى و در راه خرج ننمائى، آن را از تو بازداشتيم، (پولها را دوباره برايت نفرستاديم) اما