ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٥٢ - زندگانى حضرت صاحب الزمان عليه السلام
را در روى زمين، نسلى جز فرزندان مرديكه خليفه اوست نميباشد، ناگاه همه بر من تاختند و گفتند: اى امير! اين مرد از شرك بيرون آمده و بسوى كفر رفته و خون او حلال است.
من بآنها گفتم: اى مردم! من براى خود دينى دارم كه بآن گرويدهام و تا محكمتر از آن را نيابم از آن دست برندارم، من اوصاف اين مرد را در كتابهائى كه خدا بر پيغمبرانش نازل كرده ديدهام و از كشور هندوستان و عزتى كه در آنجا داشتم بيرون آمده در جستجوى او برآمدم، و چون از پيغمبرى كه شما برايم ذكر نموديد تجسس كردم، ديدم او آن پيغمبرى كه در كتابها معرفى كردهاند نيست، از من دست برداريد.
حاكم آنجا نزد مردى فرستاد كه نامش حسين بن اشكيب بود و او را حاضر كرد، آنگاه باو گفت با اين مرد هندى مباحثه كن. حسين گفت: خدا اصلاحت كند. در اين مجلس فقها و دانشمندانى هستند كه براى مباحثه با او، از من داناتر و بيناترند، گفت: هر چه من ميگويم بپذير، با او در خلوت مباحثه كن و باو مهربانى نما.
پس از آنكه با حسين بن اشكيب گفتگو كردم، گفت: كسى را كه تو در جستجويش هستى همان پيغمبريست كه اينها معرفى كردند، ولى موضوع جانشينش چنان كه اينها گفتند نيست. اين پيغمبر نامش محمد ابن عبد اللَّه بن عبد المطلب است و وصى و جانشين او على بن ابى طالب بن عبد المطلب، شوهر فاطمه دختر محمد و پدر حسن و حسين نوادهگان محمد ميباشد.
غانم ابو سعيد گويد: من گفتم: اللَّه اكبر اينست كسى كه من در جستجويش هستم، سپس بسوى