ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥٧ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
قريش را ديدم، بآنها گفتم: بمن بگوئيد عالم (امام) اهل بيت (پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله) كيست؟
گفتند: عبد اللَّه بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردى بيرون آمد كه من گمان كردم نوكر آقاست، باو گفتم از آقايت برايم اجازه بگير، او رفت و بيرون آمد و گفت: درآى، من داخل شدم، پير مردى را ديدم با جديت بسيار بعبادت چسبيده است، من سلامش كردم، بمن گفت:
كيستى؟ گفتم: من كلبى نسابه هستم. گفت: چه ميخواهى؟ گفتم: آمدهام از شما مسأله بپرسم، گفت:
بپسرم محمد برخوردى؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمائيد: مرديكه بزنش بگويد «انت طالق عدد نجوم السماء» تو طلاق دادهئى بشماره ستارههاى آسمان، حكمش چيست؟ گفت:
بشماره سر جوزا طلاق واقع مىشود (يعنى سه طلاق واقع مىشود، زيرا جوزا برج سوم سالست) و باقى (تا بعدد ستارههاى آسمان برسد) و بال و كيفر بر اوست. كلبى گويد: با خود گفتم: اين يك مسأله (كه ندانست).
سپس گفتم: جناب شيخ در باره مسح كردن روى موزه چه ميفرمايند؟ گفت: مردم صالح مسح كردهاند ولى ما اهل بيت نميكنيم. با خود گفتم: اين دو مسأله. باز پرسيدم، در باره خوردن ماهى جرى (بىفلس) چه ميفرمائيد: آيا حلالست يا حرام؟ گفت: حلالست جز اينكه ما اهل بيت از آن كراهت داريم، من با خود گفتم: اين سه مسأله، سپس گفتم: راجع بنوشيدن نبيذ (شراب خرما) چه ميفرمائيد؟
گفت حلالست، جز اينكه ما اهل بيت نمىآشاميم.
من برخاستم و بيرون آمدم و با خود ميگفتم: اين جمعيت باهل بيت دروغ بستهاند، وارد مسجد شدم