ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥٤ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
سلام كرد (يعنى گفت السلام عليك يا ولى اللَّه) و حضرت با پذيرش جواب گفت و فرمان نشستن داد، او پهلوى من نشست، من با خود گفتم: كاش ميدانستم اين كيست، امام عليه السلام فرمود: اين از فرزندان آن زن عربى است كه سنگريزهئى را دارد كه پدرانم با خاتم خويش آن را مهر كردهاند، و اكنون آن را آورده و ميخواهد من مهر كنم سپس فرمود: آن را بده، او سنگريزهئى را بيرون كرد كه در يك طرفش جاى صافى بود، امام عسكرى عليه السلام آن را گرفت. سپس خاتمش را درآورد و آن را چنان مهر كرد كه نقش برداشته شد، گويا الآن نقش خاتم آن حضرت كه «الحسن بن على» بود پيش چشم منست.
ابو هاشم گويد: من بيمانى گفتم: هرگز پيش از اين آن حضرت را ديده بودى؟ گفت: نه بخدا، سالهاست كه من اشتياق ديدن او را داشتم تا آنكه همين ساعت جوانى كه او را نديده بودم نزد من آمد و گفت: برخيز و داخل شو، من هم درآمدم، سپس مرد يمانى برخاست و ميگفت: رحمت و بركات خدا بر شما خاندان باد، ذريهئى هستيد كه بعضى پاره تن بعضى ديگريد، بخدا سوگند كه رعايت حق شما واجبست مانند حق امير المؤمنين عليه السلام و امامان بعد از او صلوات اللَّه عليهم اجمعين، سپس او رفت و من ديگر نديدمش.
اسحاق گويد: ابو هاشم جعفرى گفت: من اسم يمانى را پرسيدم، گفت اسم من مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن ام غانم است، و ام غانم همان زن عرب يمانى است كه امير المؤمنين و نوادهگانش تا حضرت رضا سنگريزه او را مهر كرده بودند.
٥-
امام باقر عليه السلام فرمود: چون امام حسين عليه السلام كشته شد، محمد بن حنفيه، شخصى را نزد على