امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٦٢ - ابوهريره و تهمت كافر گشتن عرب پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
الكلالة؛[١] محمد بن طلحه مىگويد: عمر بن خطاب هميشه مىگفت: اگر سه چيز را از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كرده بودم برايم از شترهاى سرخ مو هم محبوبتر بود: از خليفه بعد از آن حضرت و از قومى كه مىگويند: زكات را قبول داريم، ولى آنرا به تو نمىدهيم، آيا جنگ با او مجاز است؟ و از كلاله. حاكم سند اين خبر را به شرط بخارى و مسلم صحيح دانسته و ابن كثير نيز تصحيح او را نقل كرده و آن را رد نكرده است و ذهبى گفته است: محمد بن طلحه عمر بن خطاب را درك نكرده. به هر حال واقعيت نيز خبر فوق را تأييد مىكند.
حسن بصرى و ابن سيرين نيز گفتهاند: آنها گفتند: اى ابوبكر ما زكات را ادا مىكنيم، ولى آن را به تو نمىدهيم. ابوبكر گفت: نه والله تا اينكه زكات را من بگيرم چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله مىگرفت.[٢]
همچنين مالك بن نويره زكات قومش را كه جمع كرده بود پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنها برگرداند و ضمن شعرى گفت: بدون خوف اموال خود را بگيريد، پس اگر كسى كه مستحق خلافت است بر مسند خلافت نشست اورا اطاعت خواهيم كرد و مىگوييم: دين دين محمد صلى الله عليه و آله است.[٣]
همچنين وقتى خالد با فريب مالك بن نويره و اصحابش را كشت و با همسر مالك ازدواج نمود قبلش مالك گفت: من در دين اسلام هستم نه چيزى را تغيير دادم و نه دگرگونى ايجاد كردم، ابوقتاده و ابن عمر به آن شهادت دادند خالد به آنها امان داد، ولى چون مشغول نماز شدند بعد از آن گردن او را زد و سرش را زير آتش غذا گذاشت. عمر بن خطاب به ابوبكر گفت: خالد زنا كرده، پس اورا رجم بكن! ابوبكر گفت: اورا رجم نخواهم كرد او تأويل كرده و خطا نموده. عمر گفت: او مسلمانى را
[١] . مصنف عبدرزاق، ج ١٠، ص ٣٠٢، ح ١٩١٨٥؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٢، ص ٣٣٢، ح ٣١٨٦؛ تفسير ابن كثير، ج ١، ص ٦٠٨.
[٢] أحكام القرآن جصاص، ج ٣، ص ١٠٧
[٣] . الاصابه ابن حجر، ج ٥، ص ٥٦٠، شرح حال رقم ٧٧١٢.