امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٣٣ - زهرى و حاكمان ظالم
كرد و او را به منزلش برد و صد دينار و بغله و غلام و ده لباس داد و بار دوم وقتى به نزد عبدالملك آمدند، تأكيد كرد كه از عبدالملك چيزى نخواهد. عبدالملك گفت: من براى تو مخارج خانوادهات را نوشتم. (و در همين ملاقات همچنين از عبدالملك خواست كه قرضش را ادا كند.) به قبيصه امر كرد تا اسم او به ديوان نوشته شود و به زهرى گفت: دوست دارى ديوانت كجا باشد. اينجا همراه اميرالمؤمنين عليه السلام يا در شهر خودت؟ گفت: اى اميرالمؤمنين، من همراه تو هستم. عبدالملك او را به عنوان اصحاب نزديك دربارش نگهداشت. زهرى مىگويد: عبدالملك از دنيا رفت پس ملازم پسرش وليد بودم. سپس ملازم سليمان و سپس ملازم عمر بن عبدالعزيز و سپس ملازم يزيد بن عبدالملك بودم. سپس ملازم هشام بن عبدالملك بودم. هشام سال ١٠٦ حج نمود و زهرى نيز او را همراهى كرد. سپس هشام زهرى را به تعليم و تحديث فرزندانش امر كرد و او هميشه همراه آنها بود و از آنها جدا نشد تا اينكه در مدينه از دنيا رفت.[١]
هشام بن عبدالملك سال ١٠٦. حج نمود و زهرى همراه او بود و هشام زهرى را همراه فرزندانش فرستاد (نگه داشت) تا به آنها تعليم بدهد و همراه آنها حج انجام دهد. پس زهرى از آنها جدا نشد تا اينكه از دنيا رفت.[٢]
زهرى مىگويد: همراه حجاج بن يوسف براى حج خارج شديم.[٣] از خبر ديگر نيز همراهى زهرى با حجاج استفاده مىشود.[٤]
از اين اخبار استفاده مىشود زهرى تمام عمر خود را پس از سى سالگى در خدمت حاكمان ظالم بنى اميه سپرى نمود و در ظلم آنها با سكوت و رضايتش شريك گشت.
[١] . المعرفة والتاريخ، ج ١، ص ٦٢٨؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٥٥، ص ٣٢٣ الى ٣٢٥ وص ٢٩٧ و ٣٠٠؛ سير اعلام النبلاء، ج ٥، ص ٣٣١؛ تاريخ الاسلام، ج ٢، ص ٤٤٨.
[٢] . تاريخ ابن عساكر، ج ٥٥، ص ٣٢٥؛ تاريخ الاسلام، ج ٢، ص ٤٤٨.
[٣] . تقييد العلم خطيب، ج ١، ص ٣٣٥ ح ٢٩٥؛ عقد الفريد، ج ٢، ص ٢١٨.
[٤] . سير اعلام النبلاء، ج ٥، ص ٣٢٧ شرح حال زهرى رقم ١٦٠.