امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٦٣٧ - بيعت به عثمان بن عفان
نخواهد رسيد و چون با عباس رو به رو شد گفت: خلافت از دست ما رفت. عباس سبب اين نظر اميرالمؤمنين را جويا شد حضرت فرمود: زيرا عثمان را به من قرين نمود و گفت: همراه اكثر باشيد و اگر دو گروه شديد همراه عبدالرحمن باشيد. سعد با پسر عمش عبدالرحمن بن عوف مخالفت نمىكند و عبدالرحمن داماد عثمان است و با هم اختلاف نمىكنند، يا عبدالرحمن عثمان را خليفه قرار مىدهد و يا عثمان عبدالرحمن را و اگر طلحه و زبير همراه من باشند نيز باز نفعى براى من نخواهد داشت. عباس گفت: من تو را به كارى جلو نينداختم مگر اينكه در آن با من مخالفت كردى، پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله خواستم به تو بيعت كنم، خوددارى كردى، به تو گفتم كه در شورى داخل مشو، داخل شدى، اكنون تنها اين يك سخن مرا قبول بكن و هر چه اهل شورى بگويند قبول مكن مگر اينكه تو را خليفه قرار دهند و از قوم (از اهل شورى) بر حذر باش و بدان كه آنها سعى خواهند كرد تا ما را از خلافت دور كنند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اگر با عثمان بيعت كنند مرا در راهى خواهند ديد كه از آن كراهت دارند ... عبدالرحمن به عثمان و اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: كدام يك از شما خودش را كنار مىگيرد و به من واگزار مىكند تا من برترين شما را خليفه قرار دهم! كسى جواب نداد، عبدالرحمن گفت: من خودم را كنار مىكشم. عثمان گفت: من اول كسى هستم كه راضى شدم و من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: امين در زمين امين در آسمان است. بقيه نيز گفتند: ما نيز راضى شديم، ولى على ساكت بود. عبدالرحمن گفت: اى ابوالحسن تو چه مىگويى. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تو متعهد بشو كه حق را برترى مىدهى و از هوا و هوس پيروى نمىكنى و فامل خود را خليفه قرار نمىدهى! عبدالرحمن گفت: شما متعهد شويد كه همراه من خواهيد بود عليه كسى كه دگرگونى ايجاد كند و اينكه راضى شويد بر آن كسى كه من اختيار مىكنم، بر من است عهد خداوند كه فامل را به خاطر فامل بودنش اختيار نكنم ... زبير نصيب خود را به اميرالمؤمنين عليه السلام واگزار نمود، عبدالرحمن به سعد گفت: من و تو كلاله هستيم و تو نصيب خود را به من واگزار كن و من اختيار خواهم كرد. سعد گفت: اگر خودت را اختيار كنى چه خوب است و اگر بخواهى عثمان را اختيار كنى بدان كه على براى