امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٥٧ - نزول آيهاى تيمم
پس وقت نماز رسيد و .... البانى و شعيب ارنؤوط در حاشيه «سير ذهبى، ج ١١، ص ٤٦٨» سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
بنابر اين خبر گردنبند فراموش شده بود نه اينكه گم شده باشد.
٦. ابن الزبير عن عائشة قالت: أقبلنا مع رسول الله صلى الله عليه و آله حتى إذا كنا بتربان بلد بينه وبين المدينة بريد وأميال، وهو بلد لاماء به وذلك من السحر، انسلت قلادة من عنقي، فوقعت، فحبس علي رسول الله صلى الله عليه و آله لالتماسها حتى طلع الفجر، وليس مع القوم ماء. فلقيت من أبي ما الله به عليم من التعنيف والتأفيف. وقال: في كل سفر للمسلمين منك عنا وبلاء. فأنزل الله الرخصة في التيمم، فتيمم القوم، وصلوا. قالت: يقول أبي حين جاء من الله من الرخصة للمسلمين: والله ما علمت يا بنية إنك لمباركة! ماذا جعل الله للمسلمين في حبسك إياهم من البركة واليسر؛[١] ابن زبير از امالمؤمنين چنين نقل كرده است: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله آمديم چون به شهر تربان كه بين آن و مدينه چند ميل مانده بود و آن زمان سحرى (صبح) بود، گردنبند از گردنم به طور ناگهانى گم شد پس پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر من جهت پيدا كردن آن توقف نمود تا اينكه فجر طلوع نمود و مردم آب نداشتند و من از پدرم خدا مىداند كه چه قدر سرزنش ديدم و پدرم گفت: در هر سفرى به سبب تو براى مسلمين بلاء و سختى مىرسد. پس خداوند آيهاى تيمم را نازل فرمود و مردم تيمم نمودند ونماز خواندند، وقتى آيهاى تيمم نازل شد پدرم (كرارا) مىگفت: به خدا سوگند من نمىدانستم اى دختر كه تو مبارك هستى، خداوند چه بركت و راحتى براى مسلمين به سبب اين نگهدارى تو قرار داد. اسناد اين خبر صحيح است و شعيب ارنؤوط سند آن را حسن دانسته است.
[١] . مسند احمد، ج ٦، ص ٢٧٢، ح ٢٦٣٨٤.