امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٣٦ - داستان افك
إِلَّا خَيْرًا؛[١] پس از آنكه اممسطح اين داستان را به عائشه خبر داد، او از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا به منزل پدرش برود و حضرت او را همراه غلامى به منزل پدرش راهى كرد. وقتى داستان را به مادرش گفت متوجه شد كه مادرش به آن مقدارى كه او آگاه شده آگاه نشده است مادرش گفت كه اين تهمت از روى حسد است ... ابوبكر او را به خدا سوگند داد كه به منزلش برگردد واو برگشت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به منزلش آمد و از خادم عائشه در مورد او سؤال نمود و او گفت: والله من عيبى در او نديدهام، پس يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر خادم فرياد زد (و او را تهديد نمود) و گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله را تصديق بكن و او گفت: سبحان الله من جز خوبى از او چيزى نديدهام. اين خبر به آن مرد (صفوان) رسيد و او گفت: سبحان الله، والله تا به حال با هيچ زنى جماع نكردم (يعنى با زنى حتى با همسرش علاقه جنسى نكرده است؛ زيرا آلت مردانگى او كار نمىكرده است). پدر و مادرم نزد من صبح كردند و پيوسته نزد من بودند و مرا به آغوش خود گرفته بودند تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله بر من وارد شد و فرمود: اى عائشه، اگر گناه كردى و يا ظلم نمودى توبه كن، همانا خداوند توبه عبادش را مىپذيرد. خانمى از انصار دم درب منزل نشسته بود و من (به پيامبر صلى الله عليه و آله) گفتم: آيا از اين خانم شرم نمىكنى كه چنين سخنى مىگويى، پس حضرت موعظه كرد و من به پدرم گفتم: پاسخ او را بده. گفت: من چه بگويم. به مادرم گفتم: پاسخش را بده. گفت: چه بگويم. وقتى آنها پاسخ او را ندادند من شهادت دادم وخدا را حمد وثنا نمودم، سپس گفتم: والله اگر به شما بگويم كه من چنين كارى را نكردهام خدا شاهد است كه نكردم من صادق هستم، ولى آن نزد شما براى من نفعى ندارد. (شما سخن مرا باور نمىكنيد). همانا شما اين تهمت را مىگوييد و آن در قلبتان جاى گرفته است (در نقل صحيح مسلم: وتصديقش كرديد)،
[١] . صحيح بخارى، كتاب التفسير، باب قوله: إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشة، ج ٤، ص ١٧٨٠، ح ٤٧٥٧، صحيح مسلم، كتاب التوبة، باب في حديث الافك وقبول توبة القاذف، ج ٤، ص ٢١٢٩، ح ٢٧٧٠؛ مسند احمد، ج ٦، ص ٥٩، ح ٢٤٣٦٢؛ مسند ابن راهويه، ج ٢، ص ٦٠٥؛