امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٣٥٥ - جز ابوبكر همه مرا تكذيب كردند، و تناقض ديگر بخارى
صاحبى فان الله عزوجل بعثنى بالهدى ودين الحق فقلتم كذبت وقال أبوبكر صدقت ولو لا أن الله عز وجل سماه صاحبا لاتخذته خليلا ولكن اخوة لله ألا فسدوا كل خوخة إلا خوخة ابن أبى قحافة؛[١] اين خبر نيز همان داستان برخورد ابوبكر و عمر و ... است، ولى عباراتش تا حدودى فرق دارد و آن را طبرانى در معجم و هيثمى از او از ابن عمر روايت كردهاند و هيثمى گفته است: رجالش رجال صحيح است.
در اين خبر چند لفظ ديگر اضافه شده است: ١. ابوبكر و عمر با هم به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتند، ٢. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عمر تذكر دادند، ٣. عمر گفت: هر بارى كه از من طلب بخشش كرد من براى او طلب بخشش كردم، ٤. عمر گفت: كسى پس از شما محبوبتر به من از ابوبكر نيست، ٥. ابوبكر نيز چنين سخنى را در مورد عمر گفت، ٦. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: مرا در مورد صاحبم آزار ندهيد، ٧. اگر خداوند او را صاحب من نخوانده بود، من او را خليلم قرار مىدادم، ٨. تمام دريچهها به جز دريچهاى ابوبكر بر مسجد را ببنديد.
اين خبر بر اضطراب و تناقض اين داستان مىافزايد.
اما سند اين خبر:
عبد الرحمن بن عبدالله بن عمر: يحيى و ابن عدى او را ضعيف خواندهاند. احمد گفته است: حديثش هيچ ارزشى ندارد، حديثش را پاره كرديم، ابتدا از او حديث شنيدم، سپس او را ترك كرديم. قاضى مدينه بود، و كذاب بود، احاديثش را از دير زمان پاره كرديم. بخارى او را ضعيف خوانده و نسائى متروك الحديث دانسته است.[٢] سپس ابن عدى احاديث متعدد از منكرات او را ذكر كرده و از جمله حديث مورد بحث ما را
[١] . المعجم الكبير، ج ١١، ص ٦، ح ١٣٢٠٢؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ٤٤.
[٢] . الكامل فى ضعفاء الرجال ابن عدى، ج ٤، ص ٢٧٧ و ٢٧٨.