امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٦٢ - ابوطالب و مرگ بدون ايمان
اگر دلائل تناقض و اكاذيب اين خبر و امثال آن را به خصوص در مورد آيه منع از استغفار ذكر كنيم هم فراوان است و هم خيلى طول خواهد كشيد، بنابر اين ما به همين مقدار بسنده مىكنيم.
دلائل ديگر بىاساسى خبر مورد بحث:
عباس به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت: آيا براى ابوطالب اميدوار هستى؟ حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: هر خيرى را از پروردگارم براى او آرزو دارم.[١]
ابن سعد با سندى كه تمام رجالش ثقه و از رجال صحاح سته هستند جز فطر بن خليفه كه غير مسلم بقيه از او حديث روايت كردهاند، چنين نقل كرده است: محمد حنفيه گفت: در جنگ جمل به مردى از اهل بصره حمله كردم و بر او تسلط پيدا كردم كه او گفت: من بر دين ابوطالب هستم، من منظور او را متوجه شدم و او را رها نمودم.[٢]
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سالى را كه حضرت خديجه و ابوطالب از دنيا رفتند «عام الحزن» گذاشتند.[٣]
همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مگر ابوطالب را در طول ده سال كه با تمام توان از آن حضرت و دين و تبلغشان حمايت مىكرد و در دشوارترين لحظات در شعب ابوطالب در كنار هم بودند، به اسلام دعوت نكرده بودند! تا نياز به اين باشد كه در دم مرگ چنين كارى را انجام دهند. ابوطالب در برابر ابوجهل و دوستان مشركش كه با تمام قدرت با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مخالفت كرده و به آن حضرت ضربه وارد مىكردند ايستاد ونگذاشت با آن حضرت كارى كنند كه موجب ناخوشايند آن حضرت باشد، چنانكه در شرح حال عمرو بن عاص به تصريح خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين مورد اشاره كرديم. با اين
[١] . طبقات الكبرى ابن سعد، ج ١، ص ١٢٥؛ كنز العمال، ج ١٢، ح ٣٤٤٤٤.
[٢] . طبقات الكبرى ابن سعد، ج ٥، ص ٩٣.
[٣] . سيرة مغلطاى، ص ٢٦، لسان العرب، به نقل از ثعلب از ابن اعرابى، ج ١٣، ص ١١٢؛ تاريخ الخميس، ج ١، ص ٣٠١؛ المواهب اللدنية، ج ١، ص ٥٦؛ السيرة النبوية دحلان، ج ١، ص ١٣٩؛ اسنى المطالب، ص ٢١.