امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٨٧ - عروه و خدمت سلطان و گمراه كردن مسلمين
شكرانه كشته شدن ابن زبير سجده نمود. حجاج به عبدالملك نوشت: عروه فرار كرده و اموال نزد اوست. عبدالملك وقتى اينرا به عروه گفت، عروه اظهار ذلت نمود و چاپلوسى كرد و گفت: مگر وانمىگزاريد مردى را اينكه شمشيرش را (از مبارزه با شما) بردارد و خود دارى كند و گرامى بميرد. چون عبدالملك چاپلوسى او را ديد، به حجاج نوشت كه با عروه كار نداشته باش و از آن اموال صرف نظر كن.[١]
زهرى مىگويد: عروه و عبيدالله بن عبدالله به عمر بن عبدالعزيز وارد شدند، در حالى كه او امير مدينه بود. عروه در مورد موضوعى كه ذكر شد، اسم عائشه و عبدالله بن زبير را به ميان آورد و گفت: از عائشه شنيدم كه مىگفت: كسى را مانند عبدالله بن زبير دوست نداشتم، حتى نه پيامبر صلى الله عليه و آله و والدينم را. عمر به او گفت: شما در مورد عائشه و ابن زبير چيزهايى مىگوييد (و مىسازيد) كه گويا كسى بين آن دو نصيبى نداشت. عروه گفت: عائشه كسى است كه بر سر هر مسلمانى حق دارد و ابن زبير براى عائشه به منزله فرزندى بود ... عمر بن عبدالعزيز گفت: دروغ مىگويى ....[٢]
هشام مىگويد: وقتى عروه در عقيق براى خودش قصرى درست كرد، مردم به او گفتند: مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كردى؟ گفت: من مسجد آنها را جاى سرگرمى و بازارهايشان را جاى زشتى ديدم و فاحشه در بين آنها به اوج رسيده، پس آيا در چنين جا و شرايط عافيت خواهد بود![٣]
باز مىگويد: در آخر امتم مسخ، خسف و قذف خواهد بود و آن هنگام چيزى از عمل قوم لوط خواهد بود. سپس عروه مىگويد: به من خبر رسيد كه نمونهاى از آن (در بين مردم مدينه) ظاهر شده است.[٤]
[١] . المعرفة والتاريخ فسوى، ج ١، ص ١٢٧؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٠، ص ٢٧٤.
[٢] . تاريخ ابن عساكر، ج ٤٠، ٢٧٦.
[٣] . تاريخ ابن عساكر، ج ٤٠، ص ٢٨٠؛ سير اعلام النبلاء ذهبى، ج ٤، ص ٤٢٧.
[٤] . سير اعلام النبلاء، ج ٤، ص ٤٢٧.