دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٥ - بث الشکوی
بث الشکوی
نویسنده (ها) :
اصغر دادبه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَثُّ الشَّکْوى، عنوانی برای اشعاری که مضمون و محتوای آن شکوه و شکایت از دردها و رنجهایی است که شاعر متحمل شده است. بَثّ در لغت به معنی آشکارکردن راز و اندوه و نیز پراکنده ساختن است (جرجانی، ذیل بث) و بتالشکوى به معنی بیان شکایت، شکایت برداشتن و شکایت بردن است (ﻧﻜ : لغتنامه...).
منشأ قرآنی
بثالشکوى اصطلاحی است برگرفته از قرآن. مشتقات «شکو، شکا» (= شکوه و شکایت کرد) دوبار و در دو آیه، و واژۀ «بثّ» (=برانگیختن) و مشتقات آن ٩بار و در ٩ آیه از قرآن کریم (ﻧﻜ : عبدالباقی، ذیل بثّ، اشکوا، تشتکی) آمده است، اما تعبیر «اشکوا» (=شکوه و شکایت میبرم) تنها در یک آیه، در کنار «بَثّ» (=بَثّی) ذکر شده است و بث شکوى یا بثالشکوى را به ذهن متبادر میسازد: «قالً اِنّما اَشْکوا بَثّی وَ حُزنی اِلَی اللّٰهِ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللّٰهِ ما لا تَعْلَمُونَ: [یعقوب(ع) خطاب به فرزندان خود] گفت: من اندوه و درد دلِ خویش به خدا باز میگویم و از لطف بیکران خدا چیزی میدانم که شما نمیدانید» (یوسف/ ١٢/ ٨٦). بیگمان تقارن تعبیر «اشکوا» با واژۀ «بث» در این آیه، الهامبخش شاعران در بیان شکوه و شکایت گردیده، و موجب ظهور و تعبیر ادبی و شاعرانۀ بثالکشوى شده است.
بررسی
بثالشکویٰ را میتوان براساس کتب بلاغی و بدیعی از یکسو و نیز بر بنیاد نگرشهای جدید که از منظر محتوا به شعر و ادب نگریسته میشود؛ از سوی دیگر بررسی کرد:
الف ـ دیدگاه قدیم
به گواهی کتب بلاغی، قدما بثالشکویٰ را به صورت موضوعی غیرمستقل، ضمن صنعتِ بدیعی کلام جامع مورد بحث قراردادهاند. کلام جامع بر طبق تعریف رادویانی (ص ١٣٠-١٣١) و سپس رشیدوطواط (ص ٨١)، کلامی است که شاعر در آن، حکمت و موعظه و شکایت از روزگار و مسائلی از این دست را بیان کند. از روزگار رادویانی (سدۀ ٦ق/ ١٣م) و رشید وطواط (د ٥٧٣ق/ ١١٧٧م) تا عصر رضاقلی خان هدایت (د ١٢٨٨ق/ ١٨٧١م) صاحب مدارج البلاغة (ص ١٧١)، و تا روزگار نصرالله تقوی (د ١٣٢٦ش) صاحب هنجار گفتار (ص ٢٧٩) و در یک کلام نزد ادبای سنگگرا تا عصر حاضر، تعریف رادویانی از کلام جامع، به عنوان سخنی مشتمل بر حکمت و موعظه و شکایت (ﻧﻜ : صفیالدین حلی، ١٢١؛ رامی، ١٢٣؛ تاجالحلاوی، ٩٤؛ تهاوندی، ١/ ٢٣٧؛ هدایت، رضاقلی، همانجا) یا کلام مشتمل بر حکمت و موعظه (ﻧﻜ : ابن حجه، ١١٣؛ علیخانمدنی، ٣١٨؛ معزی، ٢٠٢؛ تقوی، همانجا؛ قریب، ٣٠) تکرار شده است. شاهد سخنانش هم همواره ادبیاتی بوده است حکمتآموز و حکمتآمیز، مثل این بیت سعدی (ص ٢٦٦):
خدا را بر آن بنده بخشایش است / که خلق از وجودش در آسایش است
در واقع مرادقدما از کلام جامع، کلام جامعِ حکمت و موعظه و شکایت است (ﻧﻜ : رادویانی، ١٣٠؛ محجوب، ٨٠) و حکمت و موعه و شکایت مضافالیههای کلام جامع به شمار میآیند و بثالشکویٰ به مثابۀ مضافِ این مضافالیههاست و خود، صنعت یا موضوعی مستقل محسوب نمیشود.
ب ـ دیدگاه جدید
در دورۀ جدید، یعنی از مشروطیت به اینسو که شکوه و شکایت به مثابۀ یکی از درونمایههای شعر مورد توجه قرارگرفت (ﻧﻜ : دادبه، «خطای قلم...»، ٥٨)، محققان تحت تأثیر طبقهبندیهای رایج در ادبیات اروپایی که براساس مضمون و محتوا صورت میگیرد، به طبقهبندی محتوایی از شعر و ادب پرداختند (ﻧﻜ : همایی، تاریخ...، ٨٨-٨٩؛ یارشاطر، ١٩٦-١٩٨؛ نشاط، ٨٦؛ شمیسا، ١٤٥-١٤٦) و رفتهرفته بحث انواع ادبی در ادب فارسی شکل گرفت و توصیفهای هنرمندانه به مثابۀ موضوعی مستقل مورد توجه واقع شد و در نتیجه بثالشکویٰ، هرچند نه به صورت یک نوع، اما به گونهای به صورت دورنمایهای مستقل درآمد. گاه وصفی درونی، و توصیف حالتی روانی محسوب گردید (مؤتمن، ١٠٦)، و گاه بر قصیدهای اطلاق شد که موضوع آن، شکوه و شکایت است (همایی، فنون...، ١١٦)، یعنی قصیده یا درنگاهی گستردهتر، شعری که شاعر در آن از مصائب روزگار، پیری و شکستگی و فقر، تأسف بر روزگاران گذشته و عمر از دست رفته و مسائلی از این دست یاد میکد (یارشاطر، ١٩٨؛ نشاط، همانجا). همچنین بثالشکویٰ ازجمله مضامین اشعار غنایی به شمار آمده (ریپکا، ٩٩؛ شمیسا، ١٤٦)، و بر شعری اطلاق شده است که در آن، شاعر شکوهها و شکایتهای خود را از روزگار باز میگوید (نشاط، همانجا).
طبقهبندی بثالشکویٰ
باعنایت به نکاتی که گفته شد و از آنجا که مصائب و آلام گونهگون است، شکوهها و شکایتها نیز گونهگونه خواهد بود. در تلاش برای یافتن گونههای مصائب و آلام و جای دادن آنها دریک طبقهبندی منظم و منطقی، برخی از محققان، حبسیهها (= حبسیات) را در شمار بثالشکویٰ قرار دادهاند، با این توجیه که سرایندۀ حبسیه نیز از درد و رنجها و ناکامیهای خود رد زندان شکوه میکند، مثل حبسیات مسعود سعدسلمان و خاقانی شروانی در روزگاران گذشته و حبسیههای ملکالشعرابهار در روزگار ما (محجوب، ٦٥٦-٦٥٧؛ نیزﻧﻜ : ظفری، ١٧-٢٠) و برخی کوشیدهاند تا اشعاری را که شاعران در مصائب و آلام خویش، اعم از فردی و اجتماعی سرودهاند، به مرثیه ملحق سازند و بدینسان بثالشکویٰ را گونهای مرثیه به شمارآورند (زرینکوب، شعر بیدروغ...، ١٧٠). با عنایت بدین معنا که از یکسو دردها و رنجها و در نتیجه شکوهها و شکایتها گاه جنبۀ شخصی دارند و گاه جنبۀ اجتماعی، و از سوی دیگر، زبان و بیان شکوه و شکایت گاه همراه با طنز و هزل است و گاه دارای زبان و بیانی است جدّی و به دور از طنز و هزل، میتوان انواع بثالشکویٰ را بدینشرح طبقهبندی کرد:
الف- از نظر بیان و زبان
١- شکوههای طنزآمیز
طنزکه عبارت است از کاستن از مقام کسی یا کیفیت چیزی به گونهای که موجب تحقیر و استهزا شود (آبرامز، ١٥٣)، به زغم این پندار که مظهر شادی است، آکنده از اندوه است و برآمده از درد و رنج، با هدف بیان شکوه و شکایت. شاعری که به زبان طنز سخن میگوید، میکوشد تا از طریق کله از روزگار و انتقاد از وضع نامطلوب جامعهای که در آن زندگی میکند و حتیٰ از طریق گله و شکایت از نظام گیتی، غم و درد نهفتۀ خود را آشکار سازد و از آنچه در نظر او نامطلوب است، شکوه کند. حاصل طنز، نه خنده و شادی از سر بیدردی، که نیشخند و زهرخندی است از سرِدرد و خندۀ درد و رنچ و شکوه و شکایت نهان است. برخی از سرودهها و نوشتههای عبیدزاکانی (د ح ٧٧٢ق/ ١٣٧٠م)، مثل منظومۀ موش و گربه و رسالۀ اخلاقالاشراف و صد پند (ﻧﻜ : ص ٣٧-٣٩، ٥١-٦٠، ١٦٩-١٧٣)، حاکی از شکوههای طنزآمیز و دردآلود این شاعر از نظام اجتماعیِ مورد انتقاد اوست. همچنین بخش عظیمی از اشعار رندانۀ حافظ شکوههایی است که به قصد انتقاد از ریاکاریها و سلطهجوییهای ارباب زر و زور و تزویر، چون محتسب و صوفی و زاهد، به زبان طنز بیان شده است (ﻧﻜ : دادبه، «شرحی...»، ٣١٠-٣١٤؛ مرتضوی، ١٠٧) و این از آن روست که ظنز بیشتر متوجه تبهکاریها ونادانیهای انسان اس (آبرامز، ١٥٤؛ نیز ﻧﻜ : شمیسا، ٢٧١-٢٧٤). در دوران متأخر بخشی از سرودهها و نوشتههای یغمای جندقی (د ١٢٧٦ق/ ١٨٥٩م) نیز در شمار شکوههای طنزآمیز است (آرینپور، ١/ ١١٥-١١٦).
از عصر مشروطه تا روزگار ما که مسألۀ طنز و بیان طنزآمیز مورد توجه خاص قرار گرفته است، در آثار منظوم و به ویژه در آثار منثور میتوان نمونههایی از اینگونه شکوه و شکایتها را یافت؛ مثل سرودههای نسیم شمال (د ١٣١٢ش)، و برخی از سرودهها و نوشتههای دهخدا (د ١٣٣٤ش). طنز همواره چنبۀ کلی و اجتماعی دارد و اگر موضوع آن، فرد باشد، از آنجا که فرد در حکم نمایندۀ جمع است (مشت نمونۀ خروار). نتیجۀ کار کلیت مییابد و رنگ اجتماعی میگیرد و این از آن روست که معمولاً در طنز، مقاصد اصلاح طلبانه و اهداف اجتماعی موردنظر است (شمیسا، ٢٧١).
٢. شکوههای جدی
شکوههایی که نه با زبان طنز و استهزا، بل به زبان جد بیان میشود، و برخلاف لحنِ غالباً غیرمستقیم طنز (آبرامز، ١٥٥-١٥٤)، دارای بیان مستقیم و صریح است.
ب- از نظر محتوا
١. شکوههای شخصی
شکوههایی است که از دردها و رنجهای شخصی و فردی به بار میآید. میتوان این دردها و رنجها، و در نتیجه شکوهها و شکایتها را به دو دسته تقسیم کرد و قسمتی را طبیعی و مادی، و قسمتی را که معنوی و روحی نامید:
شکوههای طبیعی و مادی، شکوههایی است که از مصائب و آلام مادی و طبیعی سرچشمه میگیرد، مثل شکوه و شکایت از بیماری، ناتوانی و پیری. از نمونههای برجستۀ اینگونه بثالشکویٰ، قصیدۀ معروف رودکی (د ٣٢٩ق/ ٩٤١م) با عنوان «دندانیه» یا «پیری رودکی»، به مطلع «مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود»، است (ﻧﻜ : حمیدی، ١/ ٨-٩). عزل معروف کلیم کاشانی (د١٠١٦١ق/ ١٦٥١م) به مطلع «پیری رسید و موسوم طبع جوان گذشت» (ص ١٢٣) نیز نمونهای است از شکایتهای شاعرانه از پیری، گذشتن عمر و جوانی و افسانه بودن حیات و بیبنیادی زندگی.
شکوههای معنوی و روحی، شکوههای است که از دردها و رنجهای درونی و روح به بار میآید. این دردها و رنجها از عشق سرچشمه میگیرد و از آنجا که عشق شامل عشق زمینی و انسانی و عشق آسمانی و عرفانی است، میتوان بثالشکویٰ را از این دیدگاه به عاشقانه و عارفانه تقسیم کرد: شکوهای عاشقانه از زمینی و غم عشق انسانی حاصل شود که به تعبیر سعدی (غزل، ٥٦٠، بیت ٤) «غم عشق آمد و غمها ی دگر ببُرد » و عاشق دردمند مسکین از«جور رقیب و سرزنش اهل روزگار» (غزل٧٨، بیت ٩)، از دزازی شب فراق (غزلهای ٦٠و١٩٤) و کوتاهی شب وصال (غزلهای ٣١٨و٣٨٤) مینالد، و از حفا و ناز معشوق (غزل ١٩٤، بیت ٧) شکوه میکند که «من ندانستم از اول که تو بی مهروفایی» (غزل٥٠٩).
اشعار عاشقانه، به طور عام عاشقانۀ سعدی، به طور خاص، لطیفترین بثالشکویٰ عاشقانه درشعر فارسی است. شکوهها و شکایتها بر آمده از عشق آسمانی و عرفانی نیز در شمار بثالشکویٰ فردی و شخصی است؛ چرا که تجربۀ عرفانی، تجربهای است شخصی ئ سیر ئ سلوک باطنی، تلاشی است که با فرد با هدف رهایی خویش در پیش میگیرد، و به امید آنکه گلیم خویش از امواج گناه به دربرد (ﻧﻜ : سعدی، ٩٣)، میکوشد، و در جریان این کوشش عاشقانه، چون از حکایت شور و شوق عشق خود سخن گوید و از قصۀ فراق جانان با سینۀ شرحه، شرحه، شرح درد اشتیاق سر میکند، شکوههای عارفانه شکل میگیرد و بثالشکویٰ عرفانی پدید میآید. «نینامۀ» مثنوی (مولوی، دفتر اول، بیتهای ١-٣٥) نمونهای است برجسته و گویا از بتالشکوای عرفانی که در شکوه از فراق و شرح درد اشتیاق پرداخته است. بسیاری از غزلهای عارفانۀ مولانا و دیگر شاعران عارف مشرب نیز در شمار بثالشکویٰ عرفانی است. برخی از محققان «حبسیات» را گونهای بثالشکویٰ شخصی دانستهاند و چنین استدلال کردهاند که حبسیات، حکایت شکایتهای شاعر است از درد رنجها و ناکامیهای که در زندان متحمل میشود (محجوب، ٦٥٦-٦٥٧). برخی از حبسیات مسعود سعد سلمان (د ح ٥١٥ق/ ١١٢١م) و برای نمونه میتوان از قصیده معروف «نالم به دل نای من اندر حصار نای» (٢/ ٦٨٧) ونیز از قصیدۀ « چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند» (١/ ١٧٢) یاد کرد. رشید وطواط(ص٨٢) تصریح میکند: «بیشتر اشعار مسعودسعد کلام جامع است، خاصه آنچه در حسب گفته است» ( نیز ﻧﻜ : زرین کوب، سیری...، ٥٣).
٢. شکوه های اجتماعی
شکوه و شکایتهای است از درد و نابسامانیهای حاکم بر اجتماع، مثل شکوه از تبعیضها، تجاوزها و تعدیهای ارباب زر و زور و تزویر؛ در یک کلام، شکوه و شکایت است از وضع نامطلوب موجود، به امید دگرگون ساختن آن و حرکت به سوی آرمانها و کمال مطلوبها با دعوت مردم به «قدم زدن در طریقت عدالت» و «پا بر سر عوالم جور و ستم نهادن» به تعبیر فرخی یزدی ( ﻧﻜ : ص ١٦٢). این از آن روست که شاعر، هنرمند است و هنرمند، کمال طلب و آرمان خواه و از منظر کمال طلبی، وضع موجود را حتى اگر احیاناً بالنسبه مطلوب هم باشد، در قیاس با وضع آرمانی، نامطلوب میبیند و بدان امید که زمینۀ دگرگونی فراهم آید، شکوه سر میدهد و بدینسان بثالشکویٰ اجتماعی شکل میگیرد. از این قبیل است قصیدۀ «به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر» (انوری، ١/ ٢٠١) که بثالشکویٰ است اجتماعی، در پی حملۀ ترکان غُز به خراسان و فجایع به بار آمده از این حملۀ خونین (ﻧﻜ : صفا، ٢/ ٦٦٤،٦٦٠). همچنین، قصیدۀ «نارود محنت است در این تنگنای خاک» (خاقانی،٢٣٧)، شکوهای است از ویرانی خراسان و نابسامانی اوضاع جامعه و شهادت محمد یحیى به دست غُزان. نقد صوفیان مدعیِ صفا که به تعبیر مولوی « شیر پشمین از برای گَد کنند» ( دفتر اول، بیت٣٢٢) نیز در شمار نقد اجتماعی ئ نوعی بثالشکویٰ اجتماعی است که هم در جای جای مثنوی میتوان یافت،هم در سراسر دیوان حافظ (برای نمونه، ﻧﻜ : غزلهای١٩٦،١٣٣،٤٨،٧). شکوههای حافظ در اینزمینه، چنانکه گفته شد، غالباً طنز آمیز است (دادبه، «شرحی»، ٣١٢-٣١٤).
٣. شکوههای سیاسی
گونهای از بثالشکویٰ اجتماعی است که در آن، ضمن بیان نابسامانیها اجتماعی، حاکمان بیدادگر نیز مورد اعتراض و انتقاد قرار میگیرند و شاعر از ستم و بیداد آنان نسبت به مردم شکایت میکند. شماری از اشعار سیف فرغانی (سدۀ ٧ق/ ١٣م)، به ویژه قصیده معروف او به مطلع « هم مرگ بر جهان شنا نیز بگذرد» (ص ٢١٧-٢١٨)، شکوههای اعتراض آمیز از حاکمان ستمگر مغول و نمونهای از بثالشکویٰ سیاسی، یا سیاسی- اجتماعی است، چنین است برخی از داستانهای نظامی در مخزنالاسرار، مثل داستان «پیرزن وسلطان سنجر» (ﻧﻜ : ص ٩١-٩٣) که در آن سنجر، در مقام حاکمی ستم پیشه و بیتوجه به مصالح و مسائل مردم مورد انتقاد میگیرد و از زبان قهرمان داستان(پیرزن) از بیداگریهای او شکاین میشود. همین طور، در داستان«انوشیروان و وزیر او»، وزیر با تفسیری هوشمندانه از سخن«دومرغ» (پرنده) که یکی دختر به دیگری داده است و از او شیربها میطلبد، به نقد شیوۀ بیدادگرانۀ حاکمان میپردازد و آنان را به دادگری میخواند(ﻧﻜ : همو،٨٠-٨٣). نقد محتسب که کسی جز امیر مبارزالدین محمد نیست (ﻧﻜ : دادبه، همان، ٣١١-٣١٣)، نیز نقدی سیاسی ـ اجتماعی و بثالشکویٰ است سیاسی که در جای جای اثر سیاسیترین شاعر روزگاران گذشتۀ ایران، حافظ، میتوان یافت (برای نمونه، ﻧﻜ : غزل٤٦،بیت١٠،غزل٤٧ بیت٨، غزل٤٨، بیتهای ٢و٤). پس از انقلاب مشروطه و ظهور ادبیات سیاسی به معنای اخص، بسیاری از شاعران مثل لاهوتی (د١٣٣٥ش)، فرخی یزدی (د١٣١٨ش) و میرزادۀ عشقی (د١٣٠٣ش) به سرودن شعر سیاسی پرداختند و بثالشکواهای سیاسی پدید آوردند(برای نمونه، ﻧﻜ : فرخی، ٩٢-٩٤، ٩٧-٩٨، ١٠٠-١٠١، ﺟﻤ).
٤. شکوههای فلسفی
شکوهای است شاعرانه که سراینده در آن به نظام هستی اعتراض، و از چرخ فلک و روزگار شکایت میکند. شکوۀ حکیمانۀ فردوسی در مقدمۀ داستان رستم و سهراب (٢/ ١٦٩-١٧٠) با تعبیر «اگر مرگ داد است بیداد چیست؟» که اعتراضی است به مرگهای نابهنگام، بثالشکویٰ فلسفی به شمار میآید. شکوههای شاعرانۀ حافظ در مواضع مختلف دیوان، از جمله در این بیت غوغا برانگیز (غزل١٠٥،بیت٣):
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
که در آن از «نظام احسن» انتقاد شده است و از «قلن صنع» شکوه میشود (ﻧﻜ : دادبه، «خطای قلم»، ٣٩-٦٣)، نیز نمونهای است برجسته از بثالشکویٰ فلسفی. قهرمان اینگونه شکوهها خیام است. او متفکری است معترض که بدبینی او جنبۀ فلسفی دارد و به اعتراض نسبت به اساس آفرینش میانجامد (هدایت، صادق، ٣٧). دنیا و مافیها را«هیچ» می انگارد(همو،١٠١)، گردش فلک را که به تعبیر حافظ(غزل٢٦٩)«به مردم نادان زمام مراد»، به کام مردم آزاده و دانا نمیبیند و بدین سان بر نظام احسن خرده میگیرد و اعلام میکند که اگر چونان یزدان بر فلک حکم میراند، آن را از میان بر میداشت و از نو فلکی میساخت که به کام مردم آزاده بگردد(هدایت، صادق، ٧٥؛ دربارۀ برخی از شکوههای فلسفی خیام، ﻧﻜ : همو، ٧٩، ٨٠، ٨٤، ٨٥،ﺟﻤ ).
فرشید ورد(ص ٤٧، مقدمه) شعر فلسفی، یا بثالشکویٰ شاعرانۀ فلسفی را شعر نگرانی و دلهره میخواند و از آن به شعری تعبیر میکند که موضوع و مضمون آن نگرانی انسان از مسائل زندگی است. وی فردوسی، خیام و حافظ را ٣ نمایندۀ برجستۀ اینگونه شعر معرفی میکند (همانجا). از آنجا که فیلسوف در پی تأملات شخصی به درد و رنج گرفتار میآید و شکوه و شکایت سر میکند، میتوان بثالشکویٰ فلسفی را گونهای شکواییۀ شخصی نیز به شمارآورد.
بثالشکویٰ قالب ویژهای ندارد و در سبکهای مختلف شعر و ادب فارسی، یعنی خراسانی، عراقی، هندی ـ اصفهانی، وبازگشت، میتوان نمونههای از آن را یافت. بدیهی است که بثالشکویٰ در هر سبک خصوصیات خود راداراست؛ بهعنوان مثال در سبک خراسانی، بثالشکویٰ بیشتر جنبۀ شخصی دارد و توصیف درد و رنجهای بر آمده از زندگی یا بر آمده از عشق مجازی است، مثل قصیدۀ «دندانیۀ» رودکی و تغزلات عاشقانۀ شاعران خراسان (ﻧﻜ : حمیدی، ١/ ١٨، ٢٥ ،٣٠)، ولی در سبک عراقی،از یک سو دامنۀ شکوههای شخصی رنگ عرفانی میگیرد و در برخی از آنها به مسائل اجتماعی هم توجه میشود.
در سرودن بثالشکویٰ از تمام یا اکثر قالبهای شعر فارسی استفاده شده است، منتهى در سبک خراسانی، بدان سبب که قصیده رایجترین قالب است، بثالشکویٰها نیز غالباً در قالب قصیده بیان شده، و در سبک عراقی به سبب رواج غزل، شکوهها بیشتر به زبان غزل ابراز شده است.
بثالشکویٰ در هر قالب و به هر سبک که سرود شود، بدان سبب که بیانی است صادقانه و بیتکلف، غالباً لطیف و دلنشین است و چون سخنی است برآمده از دل، لاجرم بر دل مینشیند( یار شاطر، ١٩٨،٢٠٣).
بثالشکویٰ و نفثةالمصدور
نفثةالمصدور که مجازاً به معنی اظهار شکوه و گله از امری ناخوشایند به قصد تخفیف آلام درونی است، در ادب فارسی مترادف با بثالشکوِى به کار رفته، چنانکه در لغتنامۀ دهخدا (ذیل نفثةالمصدور)، یکی از معانی آن، بثالشکوى آمده است. در ترجمۀ تاریخ یمینی نیز میخوانیم:«چون [منوچهر] به نزدیک قابوس رسید... اشک از دیده روان کرد و با یکدیگر از حدوث آن واقعه، بثالشکوى و نفثةالمصدور آغاز کردند» (عتبی،٣٤٩).
مآخذ
آرینپور، یحیى، از صبا تا نیما، تهران، ١٣٥٧ش؛
ابن حجۀ حموی، ابوبکر، خزانة الادب، بیروت، ١٣٠٤ق؛
انوری، محمد، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٧٢ش؛
تاجالحلاوی، علی، دقایق الشعر، تهران، ١٣٤١ش؛
تقوی، نصرالله، هنجار، گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛
تهانوی، محمداعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش اشبرنگر، کلکته، ١٨٦٢م؛
جرجانی، علی، ترجمان القرآن، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٦٠ش؛
حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ١٣٢٠ش؛
حمیدی، مهدی، بهشت سخن، تهران، ١٣٤١ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین، سجادی، تهران، ١٣٥٧ش؛
دادبه، اصغر، «خطای قلم صنع در منطق شعر»، پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت، به کوشش سعید نیازکرمانی، تهران، ١٣٧٠ش؛
همو، «شرحی بر حافظ پیراسته ازلطفاتها»، دربارۀ حافظ، تهران، ١٣٦٥ش؛
رادویانی، محمد، ترجمان البلاغة، به کوشش احمد آتش، استانبول، ١٩٤٩م؛
رامی تبریزی، حسن، حقایق الحدائق، به کوشش محمد کاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛
رشید وطاط، حدایق السحر فی الدقایق الشعر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٢ش؛
زرینکوب، عبدالحسین، سیری در شعر فارسی، تهران، ١٣٦٣ش؛
همو، شعر بیدروغ شعر بینقاب، تهران، ١٣٥٥ش؛
سعدی، کلیات، به کوشش محمد علی فروغی، تهران،، ١٣٦٢ش؛
سیف فرغانی، محمد، دیوان، به کوشش ذبیحالله، صفا، تهران، ١٣٦٤ش؛
شمیسا، سیروس، انواع ادبی، تهران، ١٣٧٠ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٩ش؛
صفیالدین حلی، شرح الکافیة البدیعیة، به کوشش نسیب نشاوی، دمشق، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
ظفری، ولیالله، حبسیه در ادب فارسی، تهران، ١٣٦٤ش؛
عبدالباقی، محمد فؤاد، المعجم الفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره، ١٣٦٤ش؛
عبید زاکانی، کلیات، به کوشش پرویز اتابکی، تهران، ١٣٤٣ش؛
عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح جرقاذقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٥ش؛
علی خان مدنی، انوار الربیع فی انواع البدیع، به کوشش هادی شکر، کربلا، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
فرخی یزدی، محمد، دیوان، تهران، ١٣٦٠ش؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش سعید حمیدیان، تهران، ١٣٧٣ش؛
فرشید ورد، خسرو، در گلستان خیال حافظ، تهران، ١٣٥٧ش؛
قرآن کریم؛
قریب، عبدالعظیم، البدیع، تهران، ١٣٠٨ش؛
کلیم کاشانی، ابوطالب، دیوان، به کوشش بیژن ترقی، تهران، ١٣٦٩ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
محجوب، محدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
مرتضوی، منوچهر، مکتب حافظ، تهران، ١٣٤٤ش؛
مسعود سعد سلمان، دیوان، به کوشش مهدی نوریان، اصفهان، ١٣٦٤ش؛
نجفقلی، درۀ نجفی، به کوشش حسین آهی، تهران، ١٣٥٥ش؛
مؤتمن، زینالعابدین، شعر و ادب فارسی، تهران، ١٣٦٤ش؛
مولوی، مثنوی، به کوشش محمداستعلامی، تهران، ١٣٦٩ش؛
نشاط، محمود، زیب سخن، تهران، ١٣٤٢ش؛
نظامی گنجوی، مخزنالاسرار، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣١٣ش؛
هدایت، رضاقلی، مدارج البلاغه، شیراز، ١٣٥٥ش؛
هدایت، صادق، ترانههای خیام، ١٣٥٣ش؛
همایی، جلالالدین، تاریخ ادبیات ایران، تهران، ١٣٦٦ش؛
همو، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
یارشاطر، احسان، شعرفارسی در عهد شاهرخ (نیمۀ اول قرن نهم)، تهران، ١٣٣٤ش؛
نیز:
Abrams, M, H., A Glassary of Literar Terms, New York, ١٩٩٣;
Rypka, J., Iranische Literaturgechichte, Leipzing, ١٩٥٩.
اصغر دادبه