دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٢ - احمد جام
احمد جام
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢١ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ جام، شیخ ابونصر شهابالدین احمد بن ابیالحسن نامقی، ملقب به ژندهپیل (یا زندهفیل) (٤٤٠-٥٣٦ق/ ١٠٤٨-١١٤٢م)، عارف مشهور. او را از فرزندان جریر بن عبدالله بجلی، صحابی پیامبر اکرم(ص) دانستهاند. از این روی شیخ را احمد عربی و احمد بجلی نیز نامیدهاند (غزنوی، ١٦؛ ابوالمکارم، ١٠-١١؛ نیز نک : بوزجانی، ٢٦).
احمد در روستای نامق (نامک) از توابع ترشیز (کاشمر کنونی) در خراسان زاده شد (غزنوی، ١٤). از دوران کودکی و نوجوانی او اطلاعی در دست نیست. وی مردی دلیر و شجاع بود (همو، ١٦) و ظاهراً لقب ژنده پیل برای او به همین مناسبت بوده است (قس: بوزجانی، ٢٥) و این لقب به این صورت در دو کتاب حمدالله مستوفی (تاریخ...، ٧٩٢، نزهة...، ١٨٩) و نیز دیوان قاسم انوار (ص ١٠٦) وارد شده است و در دیوانی که اکنون به نام او در دست است، نیز در جاهایی به صورت فیل خدا (ص ٣٤٧) و «زنده فیل» (ص ٣٨٣) دیده میشود.
احمد جام دورانی جوانی را به عشرتطلبی و میخوارگی سپری کرد، اما در ٢٢ سالگی جذبهای رحمانی او را در ربود و با مشاهدۀ اشارهای غیبی از جانب حق، توبه کرد و به قصد عبادت و ریاضت روانۀ کوه شد (احمد جام، منتخب...، ١؛ اسماعیل، ١٨٢؛ غزنوی، ٢٤-٢٥). اسماعیل، پسر شیخ جام (ص ١٨٥) و غزنوی (ص ١١١-١١٢)، شخصی به نام ابوطاهر کُرد را استاد و پیر او دانستهاند، اما باتوجه به چگونگی داستانی که غزنوی از ارتباط آن دو آورده است، و نیز چون در هیچیک از آثار شیخ جام ذکری از این شخص نیست، طبعاً نمیتوان به صحت این روایت یقین داشت. همچنین روایت دیگری که غزنوی (ص ١٦٢-١٦٤) دربارۀ رسیدن خرقۀ ابوسعید ابوالخیر به شیخ جام و رابطۀ روحی و معنوی شیخ با ابوسعید نقل کرده است، چندان پذیرفتنی نیست، زیرا نه شیخ جام در آثار خود از ابوسعید نامی برده و نه در اسرارالتوحید ذکری از شیخ جام به میان آمده است.
شیخ احمد در اوایل سلوک خود ١٢ سال در کوه نامق به گوشهنشینی و تزکیۀ نفس پرداخت، پس از آن به کوه بیزد (بیزک) رفت و مسجد نور را که اکنون نیز پابرجاست، بنا نهاد. وی در آنجا به مدت ٦ سال علاوه بر ریاضت و عبادت، به هدایت و راهنمایی مردم نیز میپرداخت (همو، ٣٦-٣٧؛ ابوالمکارم، ٣٤؛ نیز نک : مولوی، ١/ ٣) و پس از ١٨ سال ریاضت و عبادت، در ٤٠ سالگی برای ارشاد و دستگیری از مردم به میان آنان بازگشت. نخست در سرخس اقامت گزید و در آنجا در پی شفای بیماران و کرامات دیگری که از او به ظهور رسید، پیروان بسیار بر او گرد آمدند (غزنوی، ٣٩-٤٦؛ ابوالمکارم، ٣٥-٤١)، از آنجا به کوه استاد زورآباد و سپس به معدآباد جام ــ که ظاهراً مهدآباد امروزی است (نک : فرهنگ...، ١٦٢) ــ رفت و همانجا اقامت گزید و مسجد جمعه و خانقاهی بنا کرد و به تألیف کتاب و تربیت مریدان پرداخت (غزنوی، ٤٦-٤٨) و در زمانی کوتاه آوازهای بلند یافت و مورد احترام و ارادت گروه بسیاری از خواص امرا و حکام قرار گرفت. سلطان سنجر (د ٥٥٢ق) که اوصاف شیخ جام را شنیده بود، برای دیدار او به معدآباد آمد و از ارادتمندان او شد (احمد جام «سمرقندیه»، ٢١٧-٢٢٠؛ غزنوی. ٤٦-٤٧، ٥٠-٥١).
احمد جام به نیشابور،هرات، بوزجان، مرو، باخرز و بسطام نیز سفر کرد. در سفر به هرات، جابر ــ فرزند خواجه عبدالله انصاری ــ به همراه بزرگان شهر به پیشباز او آمد و با تجلیل و احترام فراوان او را به هرات برد، وی مدتی که در هرات بود، در خانقاه خواجه عبدالله اقامت داشت (همو، ٥٥، ٦١، ٦٣-٦٥، ٨٢، ٩١، ١٥٩). شیخ احمد ظاهراً تنها یکبار به زیارت خانۀ خدا نایل شد و در این سفر که فرزندش، ابوالفتح نیز همراه او بود، دوبار ــ در رفتن و بازگشتن ــ به زیارت تربت بایزید بسطامی نایل شد (همو، ٩٠-٩١، ١٥٩-١٦٠).
شیخ احمد ٨ همسر اختیار کرد که نتیجۀ آن ٣٩ پسر و ٣ دختر بود، اما پس از مرگش تنها ١٤ پسر از او برجای مانده بود (اسماعیل، ١٨٤-١٨٥؛ ابوالمکارم، ١٧، ٢٠). ازجملۀ فرزندان او ظهیرالدین عیسی، مؤلف کتابهای رموز الحقائق و سرّالبدایع و نیز شهابالدین اسماعیل، مؤلف رسالۀ «در اثبات بزرگی شیخ احمد جام» را میتوان نام برد (اسماعیل، ١٨٢؛ ابوالمکارم، ١٧-١٩؛ بوزجانی، ٧٥).
خاندان احمد جام دارای شهرت و اعتبار و غالباً اهل علم و ادب بودهاند که با عنوان خواجه و شیخالاسلام از آنان یاد میشده است و به نسبت جامی یا جامی احمدی شهرت داشتهاند (نک : همو، ٤٩ به بعد؛ فاضل، مقدمه بر انس...، ٣٢). چند تن از نوادگان او در دورههای بعد در عالم علم و عرفان و حتی در سیاست به مقاماتی رسیدند. برخی از آنان آثاری از خود برجای گذاشتهاند، چون ابوالفتح قطبالدین محمد پسر شمسالدین مطهر، نوۀ احمد جام، صاحب حدیقة الحقیقه، یوسف اهل، مؤلف فرائد غیاثی و ابوالمکارم بن علاءالدین جامی، صاحب خلاصةالمقامات، و برخی دیگر چون رضیالدین احمد و معینالدین جامی در میان حکام و فرمانروایان منزلتی داشتهاند (نک : یوسف اهل، ١/ ٢١٠-٢١٤، ٢٣٣-٢٣٥؛ اسناد...، ٤-١١، ٢١٤-٢١٥). حمیده بانو، همسر همایون و مادر اکبرشاه نیز از نسل احمد جام بوده، و به همین سبب از احترام خاصی برخوردار بوده است (گلبدن بیگم، ٤٨؛ غلامی، ٣٤؛ فخری، ٢٣٦).
شیخ احمد در ٩٦ سالگی در خانقاه خود نزدیک دروازۀ معدآباد دیده از جهان فرو بست و در مکانی بیرون دروازه که از پیش مشخص شده بود، به خاک سپرده شد (غزنوی، ١٧٦؛ «در کرامات...»، ١٨٩-١٩٠). تربت شیخ جام بعدها جای شهر جام را گرفت و به تربت جام معروف شد (اعتمادالسلطنه، ١/ ٦٦٩، ٤/ ١٩٨٥؛ مولوی ١/ ٢). مقبرۀ شیخ جام در سمت شمال تربت جام در میان محوطۀ بزرگی قرار گرفته، بقعه و بنایی بر روی قبر ساخته نشده، و درخت پستۀ کهنسالی بر روی آن سایه افکنده است. برخی از فرزندان و نوادگان شیخ جام نیز در اطراف مزار او مدفونند (اعتمادالسلطنه، ٤/ ١٩٩٤؛ مؤید ثابتی، ٩٦؛ نیز نک : فاضل، همان، ٢١-٣١).
در قسمت جنوب آرامگاه ایوان بلندی برپاست که فصیح خوافی بنای آن را به غیاثالدین محمد کرت نسبت میدهد (٣/ ٣٠). تاریخ شروع بنای این ایوان ٧٢٠ق بوده، و طبق تاریخی که بر در منبتکاری شدۀ بالای ایوان نوشته شده، در ٧٣٣ق و تقریباً ٥ سال بعد از مرگ غیاثالدین، به پایان رسیده است (مولوی، ١/ ٣٤)، اما حمدالله مستوفی (نزهة، ١٨٩)، بنای این محل را به شخصی به نام خواجه علاءالدین محمد نسبت میدهد.
بناهای دیگری نیز در اطراف مزار شیخ جام وجود دارد که مجموعاً مساحتی در حدود ٢ هزار مترمربع را در بر میگیرد (مولوی، ١/ ٣٠) و از آن جمله خانقاهی است که ظاهراً در اصل همان خانقاهی بوده است که شیخ در بدو ورود به معدآباد آن را بنا کرد (غزنوی، ٤٨؛ مولوی، ١/ ٣١). در دورههای بعد این خانقاه یکبار به دست یکی از نوادگان شیخ به نام قطبالدین تعمیر شد و بار دیگر در ٩٠١ق سلطان حسین بایقرا آن را مرمت کرد (اعتمادالسلطنه، مولوی، همانجاها). از بناهای دیگر، یکی مسجد گنبد سفید است که سلطان سنجر در ٥٣٣ق بنیاد نهاد و غیاثالدین کرت آن را گسترش داد (همانجاها) و نیز مدرسهای که بنای آن را به امیر تیمور گورکان نسبت میدهند و امیر شاه ملک در زمان سلطنت میرزا شاهرخ آن را توسعه داد (همانجاها؛ مؤید ثابتی، همانجا). شاه عباس صفوی نیز در مقابل فضای مقبرۀ احمد، باغ بزرگ و باصفایی احداث کرد و ایوان بالای مزار را با کاشیکاری تزیین نمود (اعتمادالسلطنه، ٤/ ١٩٩٥؛ مولوی، مؤید ثابتی، همانجاها).
موزۀ کوچکی بر سر مزار شیخ ترتیب داده شده که اشیاء نفیسی در آن نگهداری میشود (نک : فاضل، مقدمه بر روضة...، ٢٧-٢٨).
برخی از بزرگان و معاریف همچون محمد همایون پادشاه هندوستان به زیارت مزار شیخ آمده، و یادگاریهایی بر سر تربت وی نوشتهاند (نک : همانجا؛ مؤید ثابتی، ٩٦٢؛ برای موارد دیگر، نک : گلچین معانی، ٢٨٣ به بعد).
شیخ احمد مردی عارف و عالم بود و مردم بسیاری به دست او توبه کردند (اسماعیل، ١٨٢؛ غزنوی، ٦). او مریدان فراوان تربیت کرد، حتی سالها بعد از مرگ وی، کسانی از بزرگان عرفا خود را از روحانیت او بهرهور میدانستند (همو، ١-٢، ١٢). جامی در شرح احوال زینالدین ابوبکر تایبادی (د ٧٩١ق) که طریقۀ او را اویسیگونه دانسته است، یادآورشده که وی از هدایت معنوی شیخ جام برخوردار بوده است (ص ٤٩٨-٤٩٩) و ابوبکر تایبادی نیز خود به اولاد و احفاد شیخ ارادت میورزید و در سفارش فرزندان شیخ جام به امیر تیمور گورکان نامه نوشت ( اسناد، ١-٣). قاسم انوار نیز از ارادتمندان شیخ جام بوده، و در دیوان خود از او به بزرگی یاد کرده است (ص ١٠٦، ٣٥١)؛ با اینهمه، احمد جام در زمان حیات خود ظاهراً مخالفان و معاندانی نیز داشته است، چنانکه محمد منصور سرخسی که سنایی در دیوان خود او را بسیار ستوده (ص ٢٦٢-٢٦٨)، از مخالفان سرسخت شیخ جام بوده است (غزنوی، ٤٢-٤٦). قاضی نورالله شوشتری (٢/ ٣٩-٤٠) باتوجه به اشعاری که در مدح امیرالمؤمنین(ع) به او نسبت داده شده، همچنین اشعاری در مدح امامان شیعه(ع) که در دیوان منسوب به او نیز موجود است (ص ٢٥٤-٢٥٥)، شیخ را شیعه دانسته است، اما باتوجه به اینکه درستی انتساب این اشعار به شیخ جام مسلّم نیست و نیز از آن روی که او خود را پیرو عقاید اهل سنت و جماعت میشمارد ( انس...، ٢٩-٣٣، روضة...، ٢٣-٣٣)، چنین احتمالی ضعیف به نظر میرسد.
بهطورکلی آثار شیخ مشحون از تأکید بر رعایت شریعت برای وصول به حقیقت است. او شریعت را چون درختی میداند که حقیقت بار آن است و معتقد است که :«هر که را ظاهر به شریعت است و آبادان نیست، باطن وی از حقیقت خبر ندارد» ( انس، ٨٧-٩٠)، نیز عشق را به آتش و آب و کیمیا تشبیه میکند (منتخب، ٨٣) و عشق به مخلوق از نظر او زمانی پسندیده است که از خلق پنهان بماند و بر آن نیز صبر شود (همان، ٨٥)، «اما به حقیقت بدان که کمال عقل و عشق هر دو به هم نباشند، زیرا که عشق آنگه عشق گردد که محبت در عقل تصرف کند و تصرف تواند کرد» ( انس، ٢١٣). اما مقدمۀ معرفت عقل است، عقل چشم است و معرفت نور چشم (همان، ٢٣).
احمد جام سماع را جایز میداند، اما نه از هرکس و نه از هر قوم (همان، ٢٢١)، «سماع تخم عنایت ازل است در دل مستمعانی که ایشان از ازل آوردهاند و از میثاق» (همان، ٢٢٢) و «سماع سرّ حق است» (همان، ٢٢٩). سماع را به ١٠ قسم تقسیم کرده، سماع مفسدان، سماع شهوتی، سماع هوایی، سماع بدعت، سماع خائفان، سماع راجیان، سماع راسخان، سماع عاقلان، سماع روح و سماع مشتاقان و عاشقان و از این جمله ٤ قسم اول سماع را باطل میشمارد (همان، ٢٢١-٢٢٦، جهت اطلاع بیشتر، نیز نک : ٢٢٧-٢٣٢).
او مقامات را «نه مقام» دانسته که در حقیقت شامل «هزار مقام» است (همان، ٢٣٣، نیز ٢٣٤-٢٣٩).
در شرح احوال شیخ جام چندین رساله و کتاب نوشته شده که تنها برخی از آنها موجود است:
١. رموز الحقائق، از ظهیرالدین عیسی فرزند شیخ جام (اسماعیل، ١٨٢؛ یوزجانی، ٥٠) که جامی نیز از آن یاد کرده است (ص ٣٦٣). ٢. رسالهای «در اثبات بزرگی شیخ احمد جام»، از شهابالدین اسماعیل آخرین فرزند شیخ جام که به ضمیمۀ کتاب مقامات ژندهپیل توسط حشمتالله مؤید طبع شده است. ٣. رسالهای «در کرامات شیخ احمد پس از وفات»، از مؤلفی گمنام که آن نیز به ضمیمۀ مقامات به چاپ رسیده است. این رساله در ٨٢٥ق تألیف شده است (نک : «در کرامات»، ٢٠٧). ٤. مقامات، از رضیالدین علی بن ابراهیم بن الیاس تایبادی (غزنوی، ١٦٨؛ ابوالمکارم، ٤٠-٤١؛ نیز نک : دانشپژوه، ٣٩٤). ٥. مقامات، از شیخ احمد ترخستانی (ابوالمکارم، ٢٣-٢٤؛ بوزجانی، ٢٥). ٦. مقامات، از سدیدالدین محمد غزنوی که به کوشش حشمتالله مؤید در تهران (١٣٤٠ش) چاپ و منتشر شده است. ٧. خلاصة المقامات، از ابوالمکارم بن علاءالملک جامی که در لاهور چاپ سنگی شده است. ٨. روضة الریاحین، از درویش علی بوزجانی که به کوشش حشمتالله مؤید در تهران (١٣٥٤ش) به چاپ رسیده است (برای عنوانهای دیگر، نک : دانشپژوه، ٣٩٤-٣٩٦).
آثـار چاپی
١. انس التائبین و صراط الله المبین، کتابی است صوفیانه، با نثری ساده و روان در ٤٥ باب به صورت پاسخ به سؤالهایی که مریدان مطرح میکردهاند (نک : ص ٧). تاریخ تألیف این کتاب معلوم نیست، اما باتوجه به اینکه در منتخب سراج السائرین (نک : ص ٢، ٨٣) نامی از انس التائبین به میان آمده است، طبعاً باید این کتاب را پیش از سراج السائرین که در ٥١٣ق نوشته، تألیف کرده باشد. انس التائبین نخست در لاهور چاپ سنگی شده، و در ایران بار اول ٢٠ باب آن توسط علی فاضل در ١٣٥٠ش و تمامی آن در ١٣٦٨ش به کوشش همو طبع شده است.
٢. دیوان، مجموعۀ اشعار منسوب به احمد جام در لاهور، لکهنو و کانپور به چاپ رسیده، و نسخهای از آن به کوشش احمد کرمی در تهران (١٣٦٥ش) طبع و نشر شده است. البته در انتساب این دیوان به احمد جام، جای تردید است، اما در اینکه وی، دیوان شعر داشته، شکی نیست، زیرا فرزندش اسماعیل (ص ١٨٥) در ذکر تصانیف او از کتابی به نام کتاب اشعار یاد میکند و همچنین غزنوی نیز (ص ١٥) کتابی به نام قصاید به او نسبت میدهد که هر دو باید همان دیوان اشعار او باشد. بسیاری از اشعار شیخ جام در کتاب حدیقةالحقیقۀ ابوالفتح محمد بن مطهر، نوادۀ او، آورده شده (نک : ٣٠-٣١، ٣٢-٣٣، ٣٦، ٣٨-٣٩، جم )، اما چنین به نظر میرسد که به مرور زمان اشعاری از دیگران به نام وی در مجموعۀ اشعار او قرار گرفته است.
٣. روضة المذنبین و جنة المشتاقین. این کتاب بر ٢٣ باب است که در فاصلۀ سالهای ٥٢٠ و ٥٢٦ق تألیف، و به سلطان سنجر اهدا شده است (نک : ص ٥) و به گفتۀ مؤلف (ص ٩) مقصود او از تألیف این کتاب امیدوارکردن گناهکاران به رحمت الهی بوده است. قاسم انوار این کتاب را بسیار ستوده است (ص ٣٥١). روضة المذنبین به کوشش علی فاضل در تهران (١٣٥٥ش) به چاپ رسیده است.
٤. سراج السائرین، شامل ٧٥ باب در ٣ مجلد که مؤلف در ٧٢ سالگی تألیف آن را شروع و در ٧٣ سالگی به پایان رسانده است (نک : احمد جام، منتخب، ١)، منتخبی از این کتاب به کوشش علی فاضل در مشهد (١٣٦٨ش) چاپ شده است.
٥. «سمرقندیه»، رسالهای است مشتمل بر نامههای شیخ در پاسخ به پرسشهایی که از او میشده است، بهویژه پرسشهای مردم سمرقند. بخشی از این رساله به ضمیمۀ مقامات ژندهپیل به کوشش حشمتالله مؤید چاپ شده است.
٦. کنوزالحکمة، کتابی است عرفانی در شرح و تفسیر موضوعاتی چون علم سرّ، معرفت و جز آن که در جمادیالآخر ٥٣٣ تألیف شده است، این کتاب به کوشش علی فاضل تصحیح شده است (نک : فاضل، مقدمه بر انس، ١٣).
٧. مفتاح النجات، کتابی است شامل یک مقدمه و ٧ باب که مؤلف آن را در اواخر شعبان ٥٢٢ در ٨٢ سالگی به مناسبت توبۀ یکی از فرزندانش به نام نجمالدین ابوبکر و به درخواست او تألیف کرد (ص ٦٢؛ نیز نک : ابوالمکارم، ٢٠). این کتاب به کوشش علی فاضل در تهران (١٣٤٧ش) چاپ شده است.
آثـار خطی
١. بحارالحقیقة. این کتاب در ٥٢٧ق در یک جلد و ١٨ باب (نک : مؤید سنندجی، مقدمه بر مقامات...، ٢٣، که ٧ باب گفته است) تألیف شده است (احمد جام، همانجا؛ فاضل، همان، ١١؛ مؤید سنندجی، مقدمه بر روضة...، ٨-١٢).
٢. ذکر، که فیلم آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است (مرکزی، ١/ ٤٩٢). این کتاب شاید همان تذکیرات باشد که به او نسبت داده شده است (اسماعیل، ١٨٥؛ غزنوی، ١٥؛ ابوالمکارم، ٢١).
٣. نامههای احمد جام، مجموعهای مشتمل بر چند نامه، ازجمله دو نامه به شیخ مظفر شمس بلخی، نامهای در تفسیر سورۀ فاتحه و نامۀ دیگری در پاسخ به خواجه امام فصیحالدین (شورا، ١٠/ ١٤٠٦-١٤٠٧).
آثـار یافتنشده
آثار دیگری نیز برای او ذکر کردهاند: اعتقادنامه (غزنوی، ابوالمکارم، همانجاها)؛ انس المستأنسین (بغدادی، ١/ ٨٣)؛ تذکیرات (اسماعیل، غزنوی، ابوالمکارم، همانجاها)؛ زهدیات (همانجاها)؛ السرالمکتوم و العقد المنظوم فی الطلسمات (بغدادی، همانجا؛ کحاله، ١/ ١٩٨)؛ همچنین دو مثنوی محبتنامه و سوز و گداز (نفیسی، ١/ ١٠٩) و نیز مثنوی مواهبنامه (مولوی، ١/ ٦٩).
شهرت و محبوبیت شیخ احمد در میان عوام باعث شده است که وی را در برخی افسانهها داخل کنند و همچنین افسانههایی به او نسبت دهند، همچون داستانی به نثر متضمن ابیاتی با تخلص «جامی» و «احمد جامی» که چند بار با نامهای گوناگون به چاپ رسیده است: با نام سبزپری در مشهد (١٣٦٥ش)؛ با نام قصۀ احمد جامی در پیشاور و لاهور همچنین به نام احمد جامی مشهور به چهارپری در لاهور (١٩٠٨م) و در دهلی (١٣٠٦ق/ ١٨٨٩م) و نیز با نام قصۀ احمد جامی و قصۀ ورقه و گل در لاهور که در آن داستان عارض پادشاه سراندیپ و وزیرش و قلندر و سبزپری و زردپری آمده است.
مآخذ
ابوالفتح محمد بن مطهر، حدیقة الحقیقة، به کوشش محمدعلی موحد، تهران، ١٣٤٣ش؛
ابوالمکارم بن علاءالملک جامی، خلاصة المقامات، به کوشش محمد جلالالدین تاجر، لاهور، کاشی رام پریس؛
احمد جام، ابونصر، انس التائبین و صراط الله المبین، به کوشش علی فاضل، تهران، ١٣٦٨ش؛
همو، دیوان، به کوشش احمد کرمی، تهران، ١٣٦٥ش؛
همو، روضة المذنبین و جنة المشتاقین، به کوشش علی فاضل، تهران، ١٣٥٥ش؛
همو، «سمرقندیه»، مقامات ژندهپیل (نک : هم ، غزنوی)؛
همو، مفتاح النجات، به کوشش علی فاضل، تهران، ١٣٤٧ش؛
همو، منتخب سراج السائرین، به کوشش علی فاضل، مشهد، ١٣٦٨ش؛
اسماعیل شهابالدین بن احمد جام، «در اثبات بزرگی شیخ احمد جام»، مقامات ژندهپیل (نک : همو، غزنوی)؛
اسناد و مکاتبات تارخی ایران، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٦ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ج ١، ١٣٦٧ش، ج ٤، ١٣٦٨ش؛
بغدادی، هدیه؛
بوزجانی، درویش علی، روضة الریاحین، به کوشش حشمتالله مؤید، تهران، ١٣٥٤ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، تهران، ١٣٢٨ق/ ١٩١٠م؛
همو، نزهة القلوب، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛
دانشپژوه، محمدتقی، «دربارۀ شیخ جام و آثار او»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٤٦ش، س ١٠، شم ٤؛
«در کرامات شیخ احمد پس از وفات»، مقامات ژندهپیل (نک : هم ، غزنوی، سنایی، مجدود بن آدم، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٢ش؛
شورا، خطی؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ش؛
علامی، ابوالفضل، اکبرنامه، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٧٢ش؛
غزنوی، سدیدالدین محمد، مقامات ژندهپیل، به کوشش حشمتالله مؤید سنندجی، تهران، ١٣٤٠ش؛
فاضل، علی، مقدمه بر انس التائبین (نک : هم ، احمد جام)؛
همو، مقدمه بر روضة المذنبین (نک : هم ، احمد جام)؛
فخری، محمد، روضة السلاطین و جواهر العجایب، به کوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد، ١٩٦٨م؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور (تربت جام)، ادارۀ جغرافیایی ارتش، تهران، ١٣٦٣ش، ج ٤٤؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛
قاسم انوار، کلیات، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٧ش؛
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٣٧٦ق/ ١٩٥٧م؛
گلبدن بیگم، همایوننامه، لاهور، ١٩٧٤م؛
گلچین معانی، احمد، «تاریخ یادگار»، یغما، ١٣٤٢ش، س ١٦، شم ٦؛
مرکزی، میکروفیلمها؛
مولوی، عبدالحمید، آثار باستانی خراسان، تهران، انجمن آثار ملی؛
مؤید ثابتی، علی، «یادگارهای مزار شیخ احمد جامی»، مهر، ١٣١٢ش، س ٢، شم ٩؛
مؤید سنندجی، حشمتالله، مقدمه بر روضةالریاحین (نک : هم ، بوزجانی)؛
همو، مقدمه بر مقامات ژندهپیل (نک : هم ، غزنوی)؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
یوسف اهل، جلالالدین، فرائد غیاثی، به کوشش حشمت مؤید، تهران، ١٣٥٦ش.
محمدجواد شمس