دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٦ - جلالی
جلالی
نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَلالی، از ایلات بزرگ کُردِ پراکنده در استان آذربایجان غربی.
سبب نامگذاری
دربارۀ وجه تسمیۀ جلالیها نظرهای مختلفی دادهاند. مثلاً برخی از پژوهشگران کُرد، گلالیهای کنونی را همان جلالیها دانستهاند (جاف، ٢٩٠). قلقشندی از آنها با نام کلالی یاد کرده است که در نهاوند و حوالی شهرزور میزیستهاند (نک : ٤ / ٣٧٣). به گزارش سومر گروهی به رهبری آتماجه در ٩٣٣ق / ١٥٢٧م در امپراتوری عثمانی دست به شورش زدند، که پس از سرکوب به ایران گریختند و به جلالی شهرت یافتند (ص ٩٤، ٩٥، حاشیه؛ برای اطلاعات بیشتر، نک : ادامۀ مقاله). بنابر برخی از منابع مربوط به دورۀ صفوی عثمانیها در زمان سلطان محمدخان عثمانی (حک ١٠٠٣-١٠١٢ق)، گروهی را که بر حکومت وقت عثمانی شوریدند و به غارت شهرها و روستاها دست زدند، جلالی، یعنی جماعت خونریز و بیرحم نام نهادند (جلال = هیبت و وحشت، نک : نفیسی، ٢ / ١١٠٨؛ اسکندربیک، ٢ / ٧٦٥-٧٦٦). از سدۀ ١٠ق به بعد «جلالی» در ترکی عثمانی، به عنوان اصطلاحی خاص برای نامیدن دستههای نظامیان ناراضی به کار رفته است (EI٢, S, I / ٢٣٨).
روایتهای محلی، بنیانگذار ایل را جلال (یا شیخ جلال)، و نام ایل را برگرفته از او دانستهاند (همانجا؛ اسکندرینیا، ١٣٠). از آنجا که نام اکثر ایلها و عشایر ایران از نام بنیانگذارانشان گرفته شده است، نظر اخیر دربارۀ وجه تسمیۀ ایل جلالی از نظرهای دیگر صحیحتر مینماید (برای نام و القاب برخی از ایلات و عشایر ایران که از نام مؤسسان آنها گرفته شده است، نک : افشار، ٢٤٣-٢٤٤).
خاستگاه و چگونگی مهاجرت به ایران
مسعودی در التنبیه و الاشراف ضمن برشمردن مهمترین طوایف کرد ایران به جلالیه (جلالی) اشاره میکند و مساکن آنها را مناطقی در فارس، کرمان، همدان، شام و جز اینها یاد میکند (ص ٨٨-٨٩).
جلالیها تا سدۀ ٩ و ١٠ق در شمال شام و در مناطقی از حلب و دیار بکر، چمشگزک، آماسیه و توقات، در درون امپراتوری عثمانی میزیستند (اسکندربیک، ٢ / ٧٦٦؛ توحدی، ٢ / ١٧٦). روایتهای مختلفی دربارۀ چگونگی کوچ آنها از سرزمینهای امپراتوری عثمانی به ایران در دست است. برخی روایتهای تاریخی، سال ٩٣٣ق / ١٥٢٦م و شکست آتماجۀ قزلباش سرکردۀ گروه یاغی جلالی از نیروهای حکومتی را زمان مهاجرت جلالیها به ایران دانستهاند (سومر، همانجا).
به نوشتۀ اسکندربیک (٢ / ٧٦٥-٧٧١) در اوان حکومت سلطان محمدخان عثمانی فردی کاتب به نام قرایازیچی گروهی از ناراضیان حکومت را با خود همراه کرد و سپاهیگران فراهم آورد و بر ضد حکومت شورید. سرانجام این گروه شورشی که به جلالی شهرت یافته بودند در ارزروم از ترکهای عثمانی شکست خوردند و در ١٠١٦ق به سمت ایروان، تبریز و نواحی غربی ایران (کردستان) کوچیدند (برای شرح جنگها و درگیریهای جلالیها با ترکهای عثمانی، نک : همانجا). سرداران و رؤسای جلالیها با میانجیگری امیرگونهخان، حاکم ایروان به دربار شاه عباس راه یافتند. شاه عباس به گرمی از آنها استقبال کرد و به استمالت و دلجویی آنان پرداخت و فرمان داد تا آنها را در آذربایجان و نواحی کردستان مُکری اسکان دادند. در آنجا بود که جلالیها با برخی ایلات و طوایف بزرگ کُرد، مانند کردهای برادوست درآمیختند (همو، ٢ / ٧٧١ بب ؛ زکی، ١ / ١٤٢).
استقبال شاه عباس از جلالیها را احتمالاً به سبب دشمنی آنها با امپراتوری عثمانی و دوستی و نزدیکی با قزلباشها، و جای دادن آنها را در کردستان اختلاف انداختن میان جلالیها و کردهای ساکن در آنجا دانستهاند (برای توضیح بیشتر، نک : توحدی،همانجا). روایتهای تاریخی دربارۀ مهاجرت جلالیها اختلاف زمانی بسیاری با یکدیگر دارند. همچنین توجیه چگونگی اطلاق عنوان جلالی به این گروه کرد سست مینماید و چنان که پیش از این گفته شد، مسعودی از کردهای جلالی در سدۀ ٣ و ٤ق در شام نام برده است. از اینرو میتوان نتیجه گرفت که این گروه کرد از آغاز اقامت در شام جلالی نام داشتهاند و در ناسازگاری با ترکهای امپراتوری عثمانی همواره به شورشهای ضدحکومت میپیوستند و پس از سرکوب و رانده شدن بهتدریج در چند نوبت در سدههای ١٠ و ١١ق وارد ایران شدند.
پراکندگی، کوچ و اسکان
امروزه جلالیها در دامنههای کوههای آغریداغ آرارات میان کشورهای ایران، ترکیه، ارمنستان و آذربایجان پراکندهاند. جلالیهای ایران در شهرستانهای اهر، چالدران، ماکو، خوی و مشکین شهر (در استانهای آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل) زندگی میکنند (مردوخ، ١ / ٨٦؛ اسکندرینیا، ١٣٣، ١٥٣؛ مشکور، ١٦٧؛ سرشماری، جمعیت، ٢٣-٢٤، ٢٧-٢٨؛ کسراییان، تصویرهای شم ٤٧، ٥٤، ٥٥).
گروههایی از جلالیها در زمان شاه عباس همراه ایلهای چمشگزک (زعفرانلو) از نواحی کردستان به شیروان و مناطق شمال خراسان کوچانده شدند و از آنجا به مناطق عشقآباد و خوارزم رفتند (توحدی، همانجا). در زمان رضاشاه که برنامۀ اسکان عشایر اجرا شد، گروههایی از جلالیها را به مناطقی از همدان، تویسرکان، قزوین، ورامین و تهران کوچاندند و در آنجاها اسکان دادند (اسکندرینیا، ١٣٣، ٢٤٩؛ ایرانشهر، ١ / ١١٨).
با وجود اسکان یافتن شمار بسیاری از جلالیها در شهرها و روستاها، در ١٣٦٤ش، ٢ / ٤٨٪ خانوارهای کوچندۀ استان آذربایجان غربی را همچنان کوچندگان جلالی تشکیل میدادند (اسکندرینیا، ٢٦، ١٣٠). کوچندگان برای دستیابی به چراگاه در تابستانها به مناطق ییلاقی نزدیک مرز ایران و ترکیه، و در زمستانها به مناطق قشلاقی اطراف رودخانۀ ارس و شرق و شمال شرق شهرستان ماکو و چالدران میروند (دربارۀ نواحی ییلاق و قشلاق طوایف مختلف ایل جلالی، نک : همو، ٢٠، ١٣٨ بب ).
تقسیمبندی و ساختار ایلی
ایل جلالی به ١٠ طایفۀ قزلباش، عَلَم حولی، قندکانلو، بلخکانکو، خلکانلو، جنکانلو، ساکان، مصرکانلو، حَسوخَلَف و اتایلو تقسیم میشود (همو، ١٣١؛ قس: ایرانشهر، ایرانشهر، همانجا؛ سرشماری، ایل جلالی، ١٥). قزلباش مهمترین طایفۀ ایل جلالی و هر یک از طایفههای آن به شاخههای کوچکتری به نام باو (= باب) و اوبه (= اوه = زومه) تقسیم میشود (هرچند اوبه یک باو، و هرچند باو یک طایفه را تشکیل میدهند). منابع متعدد شمار باوها و اوبههای ایل جلالی را با اختلاف دادهاند، مثلاً اسکندرینیا ایل جلالی را به ٥٩ باو و ٢٤٧ اوبه تقسیم میکند (ص ١٣٠) و در سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٦٦ش) شمار باوها و اوبههای این ایل به ترتیب ٥٥ و ٢٧٩ آمده است (ص ١؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ باوها و اوبههای ایل جلالی، نک : اسکندرینیا، ١٣٠ بب ). باو از گروههایی خویشاوند با نیای مشترکی شکل یافته و در مناسبات اجتماعی و اقتصادی با یکدیگر همیاری دارند. اوبه نیز مجموعهای از خانوارهای خویشاوند یا غیرخویشاوند را در بر میگیرد که براساس تعاون در تولید گرد هم میآیند و واحدهای کوچ را هم تشکیل میدهند (همو، ٣٠-٣١؛ نیز نک : نمودار سازمان اجتماعی ایل جلالی).

ساختار قدرت
در رأس هرم قدرت در ایل جلالی رئیس ایل قرار دارد که منصب او موروثی است. پس از او به ترتیب رئیس طایفه، ریش سفید باو و سر اوه (اوبه) قرار دارند. درگذشته تصمیمگیری دربارۀ مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به طور متمرکز به عهدۀ رئیس ایل بود، که امروزه به سبب گستردگی طایفهها و باوها در ایل، قدرت مرکزی کاهش یافته است. تا ١٣٦٦ش رضا آرش ریاست ایل جلالی را برعهده داشت (نک : اسکندرینیا، ١٣٠). امروزه نظام سنتی ساختار قدرتِ بسیاری از اتحادیههای ایلی به سبب تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و نفوذ و مداخلۀ دولتها در امور ایلها، از هم گسسته است و چنین شکلی از ساختار قدرت دیگر در ایل جلالی وجود ندارد.

مذهب، معیشت و جمعیت
جلالیها سنی شافعی مذهباند (مشکور، ١٨٥). این ایل از اقتصاد پررونقی برخوردار است. پرورش بز و گوسفند، گاو و شتر از مهمترین اشتغالات جلالیها به شمار میرود (سرشماری، ایل جلالی، ٥٩؛ اسکندرینیا، ٢٨، ١٧١). چون بسیاری از مسیرهای ییلاق و قشلاق عشایر کوچنده صعبالعبور است، جلالیها برای کوچ و جابهجایی از شتر بهره مـیگیرند. از اینرو بـرخی از طوایف ایـل جلالی مـانند مصر ـ کانلوها در پرورش شتر مهارت دارند (همانجا). زنان کوچندۀ ایل از موی بز سیاه چادر میبافند. زندگی در سیاه چادر در میان ایلات و عشایر کوچندۀ آذربایجان بیشتر به جلالیها اختصاص دارد و ایلات دیگر معمولاً در چادرهای برزنتی زندگی میکنند (همو، ١٨، ٢٣-٢٤). جلالیها در کنار دامداری، به زراعت گندم و جو نیز مشغولاند ( ایرانشهر، ١ / ١١٨).
شمار جمعیت ایل جلالی را در ١٣٤١ش، ٢٥٠ هزار نفر تخمین زدهاند (ایگلتن، ٣٦). کمیسیون ویژۀ یونسکو در ١٣٤٢ش جمعیت آنها را ١٣٥،١١ خانوار داده است ( ایرانشهر، همانجا). جمعیت کوچندگان ایل در ١٣٧٧ش، ٦٨٥،٢ خانوار و ٣١٤،١٩ نفر برآورد شده است (سرشماری، کل کشور، ١٥).
زبان
جلالیهای ساکن در آذربایجان و خراسان در همجواری با همسایگان ترک با آنها درآمیخته، و زبان و فرهنگ آنها را فرا گرفتهاند. از اینرو شمار بسیاری از آنها زبان کردی کرمانجی را از یاد بردهاند و ترکی صحبت میکنند. این مسئله سبب شده است تا برخی از پژوهشگران به خطا آنها را ترک بدانند (نک : فیروزان، ٢٦).
مآخذ
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اسکندرینیا، ابراهیم، ساختار سازمان ایلات و شیوۀ معیشت عشایر آذربایجان غربی، انزلی، ١٣٦٦ش؛
افشار سیستانی، ایرج، «کنیه، لقب، نسبت عشایر و ذکر آنها در متون فارسی»، ایلات و عشایر، مجموعۀ کتاب آگاه، تهران، ١٣٦٢ش؛
ایرانشهر، کمیسیون ملی یونسکو در ایران، تهران، ١٣٤٢-١٣٤٣ش؛
ایگلتن، ویلیام، جمهوری ١٩٤٦ کردستان، ترجمۀ محمد صمدی، آکسفرد، ١٩٦٣م؛
توحدی، کلیمالله، حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران، مشهد، ١٣٦٤ش؛
جاف، حسن، «تحقیقی درمورد یک طایفۀ ناشناختۀ ایرانی»، بررسیهای تاریخی، تهران، ١٣٥٧ش، س ١٣، شم ٢؛
زکی، محمدامین، زبدۀ تاریخ کرد و کـردستان، ترجمۀ یدالله روشن اردلان، تهـران، ١٣٨١ش؛
سرشماری اجتماعـی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، ایل جلالی، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
همان (١٣٧٧ش)، جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
همان، نتایج تفصیلی کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
سومر، فاروق، نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعۀ دولت صفوی، ترجمۀ احسان اشراقی و محمدتقی امامی، تهران، ١٣٧١ش؛
فیروزان، ت.، «دربارۀ ترکیب و سازمان ایلات و عشایر ایران»، ایلات و عشایر، مجموعۀ کتاب آگاه، تهران، ١٣٦٢ش؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٩٦٣م؛
کسراییان، نصرالله، کردهای ایران، تهران، ١٣٧٢ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ، سنندج، ١٣٥١ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، ١٣١١ق / ١٨٩٣م؛
مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان و آثار باستانی و جمعیتشناسی آن، تهـران، ١٣٤٩ش؛
نفیسـی، علـیاکبـر، فـرهنگ، تهـران، ١٣٤٣ش؛
نیـز:
EI٢, S.
معصومه ابراهیمی