دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٣ - ابوالعیناء
ابوالعیناء
نویسنده (ها) :
محمدعلی لسانی فشارکی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٩ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْعَیْناء، ابوعبدالله محمد بن قاسم بن خلاد بصری (١٩١- ٢٨٢ ق / ٨٠٧-٨٩٥ م)، راویه و ادیب نکتهپرداز روزگار عباسیان. نیای وی خلاد ازیمامه و از موالی منصور خلیفۀ عباسی بود، از اینرو خاندان وی را یمامی و هاشمی نیز خواندهاند (جاحظ، ٥ / ١٨٩؛ ابن عبدربه، ٢ / ١٤٥، ٤ / ٥٠؛ خطیب، ٣ / ١٧٠-١٧١). وی را بدان سبب ابوالعیناء لقب دادند که در نوجوانی از نحوۀ تصغیر «عیناء» از استادش ابوزید نحوی پرسش نمود و استاد در پاسخ، این نوجوان لوچ را به طنز ابوالعیناء خواند. بعدها این لقب جای نام و کنیت اصلی او را گرفت (ابنجوزی، المنتظم، ٥ / ١٥٦-١٥٧؛ نیز نک : خطیب، ٣ / ١٧٢؛ صفدی، نکت، ٢٦٥-٢٦٦).
ابوالعیناء در اهواز متولد شد و در بصره نشو و نما یافت و در آنجا به تحصیل علم پرداخت و در سلک ادیبان بصره درآمد (خطیب، ٣ / ١٧٠؛ ابن خلکان، ٤ / ٣٤٣). ظاهراً وی در نیمۀ اول عمر، با خانوادهاش در بصره زندگانی سادهای را میگذرانیده و او را با دستگاه خلافت یا وزرا و امرای عباسی کاری نبوده است، اما در آغاز نیمۀ دوم عمر وی، این آرامش به ناگاه درهم ریخت: گروهی از بصریان اتهاماتی چند، از جمله رافضی بودن، بر او بستند و او را سخت آزردند و به بیرون بصره راندند. ابوالعیناء ناگزیر به سامرا نزد قاضی ابوالولید احمد بن ابی دؤاد رفت و با مداخله و اقدام وی از آن تنگنا برست (سید مرتضی، ١ / ٣٠٢؛ خطیب، ٣ / ١٧٣). داستان دیگری نیز در سبب جلای وطن ابوالعیناء از قول خود او نقل کردهاند (همو، ٣ / ١٧٧، ١٧٩؛ یاقوت، ادبا، ١٨ / ٣٠١-٣٠٢؛ ابن حجر، ٥ / ٣٤٤-٣٤٥) که بیشتر به شوخی شبیه است (نک : دنبالۀ مقاله). ابوالعیناء در اثنای سفر به سامرا از هر دو چشم نابینا شد. وی دیگر به بصره بازنگشت و راهی بغداد شد و در آنجا به تدریس و روایت حدیث پرداخت و در زمرۀ علما و مدرسان بغداد جای گرفت (نک : خطیب، ٣ / ١٧٠؛ یاقوت، همان، ١٨ / ٢٨٩؛ ابن خلکان، ٤ / ٣٤٧) و اقامت وی در بغداد به حدود ٥٠ سال رسید. گویا این سفر به توصیۀ ابن ابی دؤاد صورت پذیرفته است. نابینایی در بغداد او را سودمند افتاد و به قول ابن مکرم، کاتب معاصر وی، بر رونق زندگی او افزود (همو، ٤ / ٣٤٥)، چندانکه موجب شگفتی شاعر نابینای دیگر همروزگارش، ابوعلی بصیر (ﻫ م) (یغموری، ٣٢٣؛ شابشتی، ٨١؛ ابن خلکان، همانجا) و فخرفروشی ابوالعیناء بر وی شد (نک : تنوخی، ٣ / ٤٩). دربارۀ علت نابینایی ناگهانی وی، دو داستان با پرداختِ نزدیک به هم، از خود وی نقل کردهاند که در آنها نفرین حضرت علی (ع) یا عبدالله بن حسن علوی در حق نیا یا نیای بزرگش را باعث کوری خود قلمداد کرده است (خطیب، ٣ / ١٧١؛ یاقوت، همانجا؛ ابن خلکـان، ٤ / ٣٤٧)، اما هیچیک از آن دو پذیرفتنی نیست (نک : یاقوت، همانجا؛ صفدی، همان، ٢٦٥، الوافی، ٤ / ٣٤١) و با مضمون اشعار خود او نیز (یاقوت، همان، ١٧ / ٣٠٢) سازگار نمیآید.
سالهای واپسین زندگانی ابوالعیناء که مقارن با دوران حکومت معتضد (٢٧٩- ٢٨٩ ق) بود، سخت در پردۀ ابهام قرا دارد. به یک روایت، وی پس از ٢٨٠ ق به بصره بازگشت و مجلس درس و حدیث آراست و مستمعان و شاگردان گِرد او را گرفتند و این حال ٢ یا ٣ سال ادامه داشت (تنوخی، ٣ / ٤٤-٤٦؛ خطیب، ٣ / ١٧٢). به دیگر روایت، هنگامی که با کشتی از بغداد به بصره میرفت، کشتی دچار حادثهای شد و تنها ابوالعیناء جان سالم به در برد، اما همینکه به بصره رسید، درگذشت (مسعودی، ٤ / ١٤٧؛ خطیب، ٣ / ١٧٩؛ ابن جوزی، المنتظم، ٥ / ١٦٠). بنا به روایت سوم، وی در بغداد درگذشت و پیکرش را به بصره حمل کردند (خطیب، همانجا).
ابوالعیناء به رغم لوچی و زشترویی و کوتاه قدی (یاقوت، همان، ١٨ / ٢٩٠، ٣٠٢، ٣٠٦). مهر و علاقۀ همگان را جلب میکرد، چندانکه مورد عنایت و جزو خاصان خلیفه متوکل (حک ٢٣٢-٢٤٧ ق) قرار گرفت (خطیب، ٣ / ١٧٤؛ GAS, II / ٥١٩;
GAL, S, I / ٢٤٨).
وی در کودکی حافظ قرآن شد و صرف و نحو، لغت، فقه و دیگر مقدّمات علوم را فرا گرفت و در نوجوانی ــ به گفتۀ خود ــ در ملاقات با خُرَیبی، محدّث بزرگ بصره، از عهدۀ چند امتحان یکجا برآمد (شابشتی، ٨٦-٨٧؛ خطیب، ٣ / ١٧٢-١٧٣؛ ابن جوزی، همان، ٥ / ١٥٧؛ مزی، ٩ / ٧٨؛ ذهبی، سیر، ٩ / ٣٥١). او همچنین از استادانی چون اصمعی (نک : شابشتی، ٨٩؛ حصری، زهر، ١ / ٢٧٩- ٢٨٠)، ابوزید انصاری (ابنانباری، ٨٥؛ خطیب، همانجا). ابوالحسن اثرم شاگرد اصمعی (ابنانباری، ١١٠) و اسحاق بن ابراهیم موصلی (همو، ١١٧؛ نیز نک : ابن جوزی، همانجا؛ ذهبی، همان، ١١ / ١٢٠) بهره برد. ابوالعیناء افزون بر استادش اصمعی (نک : ابواحمد، ١٤؛ مرزبانی، الموشح، ٣٢٨؛ سیدمرتضی، ١ / ٢٠؛ ذهبی، همان، ٦ / ٤٠٨، ١٠ / ١٧٨)، از کسان دیگر نیز روایت کرده است، از جمله: جاحظ، عُتبـی (نک : سیـد مرتضی، ١ / ١٩٧، ٢٩٦)، ابـن سلام جمحی (نک : مرزبانی، همان، ١٥١، ٣٣٠)، عیسی بن زید مراکبی (نک : ابوحیان، البصائر، ١ / ٨٧)، ابوعاصم نبیل (ذهبی، همان، ١٣ / ٣٠٨، میزان، ٤ / ١٣؛ ابن حجر، ٥ / ٣٤٤)، عبدالعزیز بن یحیی کنانی مکّی، شاگرد سفیان بن عیینه (نک : طاش کوپریزاده، ٢ / ٢٧٥؛ نیز نک : خطیب، ٣ / ١٧٠، ١٧١؛ یاقوت، ادبا، ١٨ / ٢٨٦). از جمله راویان وی اینان را میتوان نام برد: ابوالحسن مداینی (نک : جاحظ، ٥ / ١٨٩)، جعفر بن قدامه (نک : ابوالفرج، ٦ / ٢١١؛ ذهبی، سیر، ١١ / ١٢٠؛ ابن شاکر، ١ / ٢٨٩)، ابوبکر صولی (ابوالفرج، ٩ / ٣٠؛ قفطی، ٣ / ٢٣٤؛ بغدادی، ٣ / ٣٣٦، ٨ / ١٧٥)، ابن مُجاهد (سیرافی، ٦٨)، محمد بن عیسی مکی، ابوعبدالله حکیمی، ابن نجیح، ابوبکر اَدَمی، احمد بن کامل قاضی (نک : خطیب، ٣ / ١٧٠-١٧٢؛ یاقوت، همانجا؛ ذهبی، همان، ٧ / ١٤٣، ١١ / ٥٥، ٥٢٩، میزان، همانجا).
ابوالعیناء حدود ٥٠ سال به تدریس و روایت اشتغال داشت، اما از آنجا که احادیث مُسنَد، بسیار کم روایت میکرد، در میان محدثان عنوانی به هم نرسانید، چنانکه دارقطنی او را در حدیث قوی ندانسته است (نک : خطیب، همانجا؛ ذهبی، سیر، ١٣ / ٣٠٨- ٣٠٩، میزان، همانجا). از این روی، عنوان «اخباری» و «راویه» بیشتر برازندۀ اوست (یاقوت، همانجا).
روایـات ابوالعینـاء غالباً در باب لغت و شعر و ادب بود (نک : ابوالفرج، ٦ / ٢١، ٩ / ٣٠-٣١، ٢٠ / ٩٠-٩١؛ ابواحمد، ١٨٨؛ ابوحیان، همان، ٣(١) / ٢٨، ٧١٠، ٧١؛ حصری، همان، ١ / ١٧٢)، با این حال، ارزش تاریخی برخی روایات ابوالعیناء را دربارۀ خلفای عباسی و بعضی رجال دربار ایشان، نباید از نظر دور داشت (نک : ابنعبدربه، ٢ / ١٤٥؛ ابنجوزی، المصباح، ١ / ٨٢، ٨٧، ٦ / ١٥٠؛ ذهبی، سیر، ٧ / ١٤٣، ١٠ / ١٩٠، ١٢ / ١٠). وی بسیار شیفتۀ فضایل برمکیان بود و چندان بر روایت مناقب آنان اصرار میورزید که گاه مورد اعتراض قرار میگرفت (مسعودی، ٤ / ١٤٧؛ زبیدی، ١٧٠؛ ابواحمد، ١١١-١١٢؛ تنوخی، ١ / ١٦؛ ابنخلکان، ١ / ٣٤٣). با اینکه بیشتر راویان، روایات وی را صحیح دانستهاند، در برخی جاها میتوان در کار او تأمل کرد؛ چنانکه در همان دوران اقامت در بصره به منظور رهانیدن دوستش ابراهیم بن ریاح از زندان واثق خلیفۀ عباسی (حک ٢٢٧-٢٣٢ ق)، حکایتی جعل کرد و در دهان راویان افکند. این روایت همه جا منتشر گردید و سرانجام به دربار خلیفه رسید و در محضر او قرائت شد. خلیفه با آنکه به فراست، بیاساس بودن آن حکایت را دریافت، آن مرد را آزاد ساخت (حصری، همان، ٢ / ٦٥٦- ٦٥٨). نیز از قول او آوردهاند که پس از درگذشت جاحظ (د ٢٥٥ ق) میگفت: من و جاحظ با هم حدیثی دربارۀ فدک ساختیم و بر سر زبان شیوخ بغداد انداختیم و تنها ابن شیبۀ علوی آن را نپذیرفت و گفت که آغاز و انجام این حدیث همخوانی ندارد! (یاقوت، ادبا، ١٨ / ٢٨٩؛ ذهبی، همان، ١١ / ٥٢٩؛ ابن حجر ٥ / ٣٤٦).
ابوالعیناء شهرت خود را مرهون زبانآوری و حاضر جوابی است (یاقوت، همان، ١٨ / ٢٨٦؛ EI٢) که همواره زبانزد خاص و عام بود، چنانکه معمولاً متون ادبی، فصلی از نوادر ابوالعیناء را نقل کردهاند (شابشتی، ٨١-٩٢؛ ابوحیان، الامتاع، ٣ / ٦٩؛ البصائر، ١ / ٨٦-٨٧، ٢(١) / ١٥٨-١٦٣، ٢(٢) / ٥٦٨، ٣(١) / ٣٢١؛ سیدمرتضی، ١ / ٣٠٠-٣٠٣؛ راغب، ١ / ١٧٧، ١٨١، ٢١٤؛ یاقوت، همان، ١٨ / ٢٨٧- ٢٩٩؛ شیخ بهایی، ٤٥، ٥٣٨). گویند که وی در پرتو همین ظرافت و زبانآوری، زمانی توانست خود را از زندان محمد بن عبدالملک زیّات آزاد سازد (شابشتی، ٨٣). معروفترین نمونههای حاضرجوابی او، پاسخهایی است که همواره برای متوکل آماده داشته است (ابن معتز، ٤١٤-٤١٥؛ شابشتی، ٩٠؛ حصری، جمع، ١٥٨- ١٥٩، ٢٨٢-٢٨٤؛ زهر، ١ / ٢٧٩-٢٨١؛ زمخشری، ٤ / ٩٩؛ یاقوت، همان، ١٨ / ٢٨٧- ٢٨٩، ٢٩٠-٢٩١، ٢٩٧). ابوالعیناء در حاضرجوابی گاه راه افراط میپیمود و کارش به بدزبانی و زشتگویی میکشید. وی نکوهش را مانند ستایش لازمۀ معاشرت با مردمان میدانست (مسعودی، ٤ / ١٤٨؛ مرزبانی، الموشح، ٣٢٣؛ سیدمرتضی، ١ / ٢٩٩؛ ابن ابی الحدید، ٦ / ١٤٧؛ ابن خلکان، ٤ / ٣٤٦). هیچکس از تیغ هجو و کنایات گزندۀ ابوالعیناء در امان نبود و امیران سپاه با همۀ اقتدارشان از گزند زبان وی در هراس بودند (ابن ندیم، ١٣٩). خود او گوید حتی پدرش را از سخنان نیشدار بیبهره نمیگذاشت (ابوحیان، همان، ٣(١) / ٢٩٩؛ حصری، همان، ٢ / ٧٩٢-٧٩٣؛ یاقوت، همان، ١٨ / ٢٩٩) و حتی شهرها نیز از هجو و بدگویی ابوالعیناء نصیبی داشتهاند (نک : همو، بلدان، ١ / ٦٩١؛ هجو بغداد، ادبا، ١٨ / ٢٨٨- ٢٨٩؛ هجو بصره). روابط ابوالعیناء با همۀ معاصرانش به همین شیوه بود (با ابوهفـان، نک : ابن معتز، ٤٠٨؛ بـا فضل یزیدی، نک : مرزبانی، همان، ٩٣؛ با ابوعلی بصیر، نک : تنوخی، ٣ / ٤٩؛ با جاحظ، نک : شابشتی، ٨٥؛ سیدمرتضی، ١ / ١٨٢-١٨٣) و در میان معاصران او کمتر کسی از عهدۀ زبـان وی بر میآمد (بـا این ثوابـه، نک : شابشتی، ٨٧- ٨٨؛ ابوحیان، ابوحیان، همان، ٢(١) / ١٥٨، ٢(٢) / ٥٥٧؛ حصری، همـان، ٢ / ٧٨٨؛ نیز با ابن مرزبان، نک : ابوحیان، همان، ٣(١) / ٣٢٦؛ خطیب، ٣ / ١٧٥). شاید تنها ابوالعبر هاشمی (ﻫ م) بود که گاه در حاضر حاضر جوابی بر ابوالعیناء چیره میشد (ابوالفرج، ٢٠ / ٩٠-٩١). ابوالعیناء نه تنها خود در حاضرجوابی مهارت داشت (ابوبکر خوارزمی، ١٧١؛ ابن حجر، ٥ / ٣٤٦)، بلکه شیفتۀ ترزبانیها و حاضرجوابیهای دیگران نیز بود (نک : ابوحیان، همان، ١ / ٢٧٨- ٢٧٩، ٣٣٠، ٢(١) / ٢٤٦، ٢(٢) / ٤٢١، ٧٠٩؛ سیدمرتضی، ١ / ١٧٩، ٣٠٤؛ زمخشری، ١ / ٦٩٤-٦٩٥؛ ابن خلکان، ١ / ٨١، ٣٩٧- ٣٩٨؛ ابن شاکر، ٣ / ١٧٧) و حتی گاه برای حاضرجوابی جایزه و پاداش نیز میداد (ابوحیان، همان، ٣(١) / ٧١).
ابوالعیناء نسبت به علویان مهر میورزید و به ائمه (ع) ارادت داشت، چنانکه در سامرا با امام حسن عسکری (ع) دیدار داشت (کلینی، ١ / ٥١٢) و علی بن جهم، شاعر دربار متوکل را به سبب دشنامهایی که دربارۀ حضرت علی (ع) و علویان و شیعیان بر زبان میراند، ناسزا میگفت (نک : ابوالفرج، ٩ / ١٠٥-١٠٦؛ قس: شابشتی، ٨٦؛ صفدی، نکت، ٢٦٨)، با اینهمه، صحابه را جملگی میستود (ابوحیان، البصائر، ٣(١) / ٢٩٩) و هرگاه به رافضی بودن متهم میشد، سخت در ردّ آن میکوشید (شابشتی، ٨٩؛ حصری، زهر، ١ / ٢٧٩-٢٨٠). وی روایتی را ــ که خود تنها راوی آن بود ــ به این مضمون اشاعه داده بود که «مَثَل اصحاب پیامبر (ص) مَثَل چشم است و درمان چشم دست نساییدن به آن است!» (ابنحجر، همانجا). از سوی دیگر، روایت اخباری از قبیل «حدیث طیرمَشویّ» (نک : خطیب، ٣ / ١٧١)، میتواند قرینهای بر گرایش وی به تشیع بوده باشد. علمای بزرگ شیعه چون سیدمرتضی دربارۀ ماجرای فدک به روایت ابوالعیناء استناد کردهاند (نک : ابن ابی الحدید، ١٦ / ٢٤٩ به بعد) که میتواند تلویحاً صداقت وی را در تشیع مورد تأیید قرار دهد. برخی از رجالشناسان شیعه (نک : مامقانی، ٣ / ١٧٤) نیز با استناد به توجه و عنایت امام یازدهم شیعیان به ابوالعیناء بر پایۀ روایتی که کلینی از خود او نقل کرده (همانجا)، وی را از امامیه و فردی خوش عقیده و نیک سیرت به حساب آوردهاند.
ابوالعیناء شعر نیز میسرود، اما از آنجا که در منابع موجود، شمار اشعار وی اندک و حدود ٦٦ بیت است، راه اظهار نظر قاطع بسته است. با این حال، اشعارش به گونهای بوده که شاعرانی چون ابن رومی، بحتری و متنبی، گاه مضامین او را وام میگرفتهاند (نک : حصری، همان، ١ / ٢٧٢، ٣٨٣، ٢ / ٨٣١؛ ابراهیم، ١ / ٣٠٣). حتی یک بار ابوالعیناء نیمی از جایزهای را که ابراهیم بن مدبّر (ﻫ م) به بحتری میداد، مدّعی شد و عاقبت آن را ستاند (مرزبانی، الموشح، ٩٤). نثر ابوالعیناء را نیز برخی ستودهاند. ابن ندیم (ص ١٣٩) او را در زمرۀ کاتبان مترسّل چون ابن مقفع (ﻫ م) آورده است. در منابع میتوان قطعات یا عباراتی از او یافت (نک : ابواحمد، ١٨٦؛ یغموری، ٣٢٤؛ ابوحیان، الامتاع، ٢ / ٥٤؛ البصائر، ١ / ٨٥-٨٦؛ حصری، همان، ١ / ٢٨١-٢٨٢، جمع، ١٩٩؛ خطیب، ٣ / ١٧٦؛ قلقشندی، ٩ / ٧٤، ٢١٨).
از ابوالعیناء اثری بر جای نمانده است. ابن ندیم (همانجا) از دیوان وی با نام کتاب شعر ابیالعیناء یاد کرده که خود آن را در حدود ٣٠ برگ مشاهده کرده است، اما باتوجه به اینکه وی بسیار کم شعر می سروده (نک : مرزبانی، معجم، ٤٠٣) و منابع دیگر، دیوان شعری به وی نسبت ندادهاند، بعید نیست که آن دیوان از آن شاعر دیگری بوده باشد. یاقوت در ادبا (١٨ / ٣٠٢-٣٠٦)، ٤٢ بیت شعر برای وی برشمرده، اما در بلدان (٢ / ٦٤٥) گفته است که شعری از ابوالعیناء نزد وی به ثبوت نرسیده است. افزون بر آن، ٢٤ بیت شعر دیگر هم در منابع (شابشتی، ٧٩-٨٠، ٨٦، ٩١؛ ابوحیان، همان، ٢(١) / ٢٦٥؛ ابن معتز، ٤٦٠؛ مرزبانی، ابن ندیم، همانجاها؛ حصری، زهر، ١ / ١٥٨) آمده است که مجموعاً به حدود ٦٦ بیت بالغ میشود.
حصری (همان، ٢ / ٧٨٩-٧٩٠) کتابی در ذم احمد بن خصیب به وی نسبت داده و قطعهای از آن نقل کرده است. این کتاب ظاهراً در اختیار ابن جوزی بوده و او ٦ داستان از آن نقل کرده است ( اخبار، ١٤١، ١٥٢، ١٨٧، ١٨٩، ١٩٩، ٢٢٢). ازاینرو بر.کلمان چنین پنداشته که این کتاب الگوی تألیف کتاب الحمقی و المغفلین ابنجوزی است و مایۀ اصلی مضامین آن را تشکیل داده است (GAL, S, I / ٢٤٩).
ابنابیطاهر طیفور کتابی با عنوان اخبار ابی العیناء گردآورده بوده (ابن ندیم، همانجا) که اینک از میان رفته، اما بخشی از محتویات آن همان اخباری است که در الاغانی و دیگر منابع آمده است. ظاهراً صاحب بن عباد نیز اخبار ابوالعیناء را جمعآوری کرده و کتابی با همین عنوان نوشته بوده است (عواد، ٧٩).
مآخذ
ابراهیم، محمد ابوالفضل، حاشیه بر امالی (نک : هم ، سیدمرتضی)؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ابنانباری، عبدالرحمن بن محمد، نزهة الالبا، به کوشش ابراهیم سامرائی، بغداد، ١٩٥٩ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، اخبار الحمقی و المغفلین، به کوشش محمد شریف سکر، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، المصباح المضیء، به کوشش ناجیه عبدالله ابراهیم، بغداد، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
همو، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ ق؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، حیدرآباد دکن، ١٣٢٩-١٣٣١ ق؛
ابنخلکان، وفیات؛
ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٦٨ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابواحمد عسکری، حسن بن عبدالله، المصون فی الادب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، کویت، ١٩٧٤ م؛
ابوبکر خوارزمی، محمد بن عباس، رسائل ابیبکر الخوارزمی، بمبئی، ١٣٠١ ق؛
ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، الامتاع و المؤانسة، به کوشش احمد امین و احمد زین، قاهره، ١٩٣٩ م؛
همو، البصائر و الذخائر، به کوشش ابراهیم کیلانی، دمشق، ١٣٨٣-١٣٨٥ ق؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق، ١٢٨٥ ق؛
بغدادی، عبدالقادر بن عمر، خزانة الادب، قاهره، ١٤٠٠ ق / ١٩٨١ م؛
تنوخی، محسّن بن علی، نشوار المحاضرة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، الحیوان، به کوشش عبدالسلام هارون، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
حصری قیروانی، ابراهیم بن علی، جمع الجواهر، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
همو، زهرالآداب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٤-١٤٠٦ ق؛
همو، میزان الاعتدال، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، محاضرات الادباء، بیروت، ١٩٦١ م؛
زبیدی، محمد بن حسن، طبقات النحویین و اللغویین، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٣ م؛
زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار، به کوشش سلیم نعیمی، بغداد، ١٩٨٢ م؛
سیدمرتضی، علی ابن حسین، امالی، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٣ ق / ١٩٥٤ م؛
سیرافی، حسن بن عبدالله، اخبار النحویین البصریین، به کوشش فریتس کرنکو، بیروت / پاریس، ١٩٣٦ م؛
شابشتی، علی بن محمد، الدیارات، به کوشش کوریکس عواد، بغداد، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
شیخ بهایی، محمد بن حسین، المخلاة، به کوشش محمد خلیل پاشا، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، نکت الهمیان، به کوشش احمد زکیبک، قاهره، ١٣٢٩ ق / ١٩١١ م؛
همو، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
طاش کوپریزاده، احمد بن مصطفی، مفتاح السعادة، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
عواد، کوریکس، حاشیه بر الدیارات (نک : هم ، شابشتی)؛
قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
قلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، تهران، ١٣٨٨ ق؛
مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی احوال الرجال، نجف، ١٣٥٢ ق؛
مرزبانی، محمد بن عمران، معجم الشعراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
همو، الموشح، به کوشش محییالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
مسعودی، مروجالذهب، بیروت، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٦ م؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
یغموری، یوسف بن احمد، نورالقبس، مختصر المقتبس محمد بن عمران مرزبانی، به کوشش رودلف زلهایم، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
نیز:
EI٢, GAL, S;
GAS.
محمدعلی لسانی فشارکی