دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧ - ابوحنیفه اسکافی
ابوحنیفه اسکافی
نویسنده (ها) :
علی میرانصاری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
ابوحنیفه اسكافی، شاعر، ادیب، فقیه و مدرس در شهر غزنین كه دوران شاعری رسمی او، با پیوستن به دربار ابراهیم بن مسعود غزنوی (حك ٤٥١-٤٩٢ ق / ١٠٥٩- ١٠٩٩ م)، شروع میشود.
در میان منابع موجود، اطلاعاتی پراكنده و متناقض از ابوحنیفۀ اسكافی وجود دارد، اما در این میان تنها بیهقی است كه به سبب مجالست با ابوحنیفه، مطالبی قابل اطمینان دربارۀ او بیان میدارد. بیهقی پس از دیدار با ابوحنیفه و پی بردن به مراتب فضل وی، از او خواست كه در قصیدهای از مرگ سلطان محمود و جلوس محمد و قدرتیابی مسعود سخن گوید و ازاین كار ظاهراً قصدش نصیحتگویی و عبرتآموزی بوده است (نك : بیهقی،٣٦٠- ٣٦١). ازاینرو وی در قصیدهای به توجیه شكست سلطان مسعود از سلجوقیان در نزدیكی مرو (٤٣١ ق / ١٠٤٠ م) میپردازد (همو، ٨٥٣-٨٥٤؛ نیز نك : نظامی عروضی، ١٣٩).
بیهقی به هنگام تألیف تاریخ خود (پس از ٤٤٤ ق / ١٠٥٢ م)، چنانكه گفته شد، با ابوحنیفه ملاقات میكند و او را استادی جوان و ادیبی فقیه مییابد كه كمترین فضلش شاعری بوده و به كنار از دربار سلاطین، در غزنین به تدریس رایگان میپرداخته است (بیهقی،٣٦٠-٣٦١). در این وقت كه دورهای پرآشوب در عصر غزنویان بود، بیهقی از شكوه دورۀ پیشین، رونق شعر و ادب و بزرگی شعرای دربار سلاطین غزنوی یاد میكند و میافزاید كه اگر فرصتی و احوالی همچون گذشته پیش آید، ابوحنیفه «در سخن، موی به دو نیم شكافد و دست بسیار كس در خاك مالد» (ص ٣٦٠، ٣٧٢).
در ٤٥١ ق كه ابراهیم بن مسعود از حبس رهایی یافت، به سبب آشنایی با آثار ابوحنیفه در زندان، او را به دربار خویش فراخواند (همو، ٤٨٦-٤٨٧). ابوحنیفه فرصت را مغتنم شمرده، دعوت سلطان را پذیرفت و با سرودن چند قصیده، طرف توجه او واقع شد (همانجا) و اندكی بعد به شغل اشراف شهر تَرْنَك در ناحیۀ بُست، گماشته شد (همو، ٨٥٤). ظاهراً وی شغل اشراف را شاید حتی پس از ابراهیم و روی كارآمدن پسرش مسعود (٤٩٢ ق) نیز همچنان برعهده داشت، زیرا سنائی غزنوی، در منظومۀ «كارنامۀ بلخ» كه در دورۀ مسعود بن ابراهیم سروده است، از شغل اشراف ابوحنیفه به گونهای یاد میكند كه گویی هنوز عهدهدار آن است (ص ٣٠٣، ٣٣٢).
نزدیك به زمان ابوحنیفۀ اسكافی، دو ادیب و شاعر دیگر میزیستهاند كه به دلیل شباهت اسمی و قرابت زمانی كه میان او و این دو ابوحنیفۀ دیگر وجود داشته است، بسیاری از تذكرهنویسان مانند اوحدی (ص ٤٣) و هدایت (١ / ٢٠٨)، احوال آنان را در هم آمیختهاند: یكی از آن دو ابوالقاسم علی بن محمد اسكافی (د: بعد از ٣٤٣ ق / ٩٥٤ م)، صاحب دیوان رسائل نوح بن نصر و عبدالملك بن نوح سامانی بوده (ثعالبی، ٤ / ٩٥-١٠٠) و دیگری كه او را از شاگردان ابونصر فارابی شمردهاند (اوحدی، همانجا؛ آذر، ٢ / ٦٥٥؛ هدایت، همانجا)، شاعری است به نام ابوحنیفۀ اسكاف كه در عهد سلطان سنجر سلجوقی (٥١١-٥٥٢ ق / ١١١٧- ١١٥٧ م)، در مرو به سرودن رباعی و شغل كفشگری، روزگار میگذرانده است (عوفی، ٢ / ١٧٥؛ شروانی، ١٦٢، ١٩٣، ٣٩٥).
اینكه بعضی ابوحنیفه را شاعر دربار مسعود بن محمود دانستهاند (رازی، ١ / ٣٣٢؛ اوحدی، هدایت، همانجاها) سهو و اشتباه است، زیرا به گفتۀ بیهقی، ابوحنیفه سالها پس از مرگ مسعود بن محمود، روزگار جوانی خود را میگذرانده (ص ٣٦٠-٣٦١) و ظاهراً فقط با دربار مسعود بن ابراهیم مربوط بوده است.
تردیدی نیست كه ابوحنیفه اسكافی، دارای تألیفات و نیز دیوان اشعار بوده است، چراكه سرآغاز آشنایی ابراهیم بن مسعود با ابوحنیفه، در واقع آشنایی با نوشتههای او در زندان بوده است (بیهقی، ٤٨٦-٤٨٧)، اما از مجموع آثار ابوحنیفه، تنها چند قصیده باقی است كه بیهقی آنها را در تاریخ خود نقل كرده است.
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٣٨ ش؛
اوحدی بلیانی محمد بن معینالدین، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملك، شم ٥٣٢٤؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علیاكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ ش؛
ثعالبی، عبدالملك بن محمد، یتیمة الدهر، بیروت، ١٣٧٧ ق؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ ش؛
سنائی، مجدود بن آدم، «كارنامۀ بلخ»، فرهنگ ایران زمین، ج ٣، تهران، ١٣٤٤ ش؛
شروانی، جمال خلیل، نزهة المجالس، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
عوفی، محمد بن محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لندن، ١٣٢٤ ق / ١٩٠٦ م؛
نظامی عروضی، احمد بن عمر، چهارمقاله، به كوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٢٧ ق / ١٩٠٩ م؛
هدایت، رضاقلی خان، مجمع الفصحا، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش.
علی میرانصاری (بته کن)