دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٧ - براعت استهلال
براعت استهلال
نویسنده (ها) :
اصغر دادبه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَراعَتِ اِسْتِهْلال، یكی از صنایع بدیع معنوی. براعت در لغت به معنی كامل شدن در هنر و فضل (غیاث اللغات، ذیل براعت) و نیز به معنی تفوق و برتری است (تهانوی، ١/ ١٣٥). استهلال مصدر باب استفعال به معنی دیدن هلال و بانگكردن كودك (زورزنی، ذیل استهلال)، یا آوای نوزاد است بدانگاه كه از مادر زاده شود (تهانوی، همانجا) در دانش بدیع و در «علم تفریض كه عبارت است از دانستن كیفیت انشای شعر» (آملی، ١/ ١٦٨)، براعت استهلال از فروع صنعت حسن ابتدا و اخص از آن است (سیوطی، الاتقان...، ٣/ ٣٦٣؛ تقوی، ٢١٤) و مراد از این صنعت آن است كه آغاز سخن، مناسب حال گوینده و متناسب با مقصود وی باشد و مقدمه بر مسائل و مباحثی دلالت كند كه در متن (ذی المقدمه) بیان میشود و مورد بحث قرار میگیرد (تفتازانی، المطول، ٤٠٦، مختصر...، ٢١٢؛ جرجانی، ٤٥؛ سیوطی، همانجا، كاشفی، ١٣٣)؛ بدین معنا كه نویسنده یا شاعر با الفاظی دلپذیر و بدیع و با اشاراتی لطیف، مقدمهای مناسب و متناسب با موضوعی كه مینویسد و میسراید، ترتیب دهد، بدانسان كه شنونده و خوانندۀ صاحب ذوق سلیم دریابد كه مقصود او چیست و در ادامۀ سخن چه خواهد گفت (آملی، ١/ ١٧٥-١٧٦؛ تهانوی، ١/ ١٣٥؛ معزی، ١١٢).چنانكه بهترین ابیات، بیتی است كه چون صدر آن را بشنوند، قافیۀ آن را تشخیص دهدن (جاحظ، ١/ ١١٦) و بدینسان ادامۀ سخن را پیشبینی كنند.
براعت استهلال گونهای تناسب و مراعات نظیر است كه بر سرآغاز سخن اختصاص دارد و از تناسب و هماهنگی مقدمه ـ اعم از دیباچۀ كتاب، تشبیب قصیده، پیش درآمد مقاله و خطابه ـ با متن خبر میدهد (تفتازانی، همانجاها؛ ابنا ابیآلاصبع، ١٦٨؛ همایی، ١/ ٣٠٣). قرآنشناسان سورۀ مباركه فاتحةالكتاب (٢) را نمونۀ برجستۀ براعت استهلال به شمار آوردهاند؛ بدین معنا فاتحةالكتاب، مقدمهای است بر قرآن كریم كه مشتمل بر تمام مقاصد قرآن است (سیوطی، معترك...، ١/ ٥٨، الاتقان، ٣/ ٣٦٣-٣٦٤؛ تهانوی، ١/ ١٣٦) و دارای صنعت براعت استهلال، چنانكه «رَبَّالْعالَمینَ» و «اَلرَّحْمنِالرَّحیمِ» اشارت است به معرفت خدا و صفات او؛ «مالِكِ یوْمِالدّینِ»، اشارت است به معاد؛ «ایاكَ نَعْبُدُ وَایاكَ نَسْتَعینُ»، بیانگر معرفت عبادت و انقیاد به امر خداست؛ «اِهْدِنَا الصَّراطَ الْمُسْتَقمَ» حاكی از علم سلوك است؛ «اَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ» از مردم سعادتمند گذشته خبر میدهد كه از خدا اطاعت كردهاند؛ «غَیرِالْمَغْضوبِ... (تا پایان سوره)» اشارت است به مردم تیرهبختی كه درگذشته میزیسته، و عصیان ورزیدهاند (سیوطی، همانجا؛ معزی، ١١٣).همچنین قرآنشناسان جمیع فواتح سور قرآن را متناسب با موضوع و محتوای آنها، همۀ سورهها را دارای صنعت براعت استهلال دانستهاند (علیخان مدنی، ١/ ٣٤؛ نیز ﻧﻜ : خطیب قزویینی، ٤٢٩؛ سیوطی، معترك، همانجا).
از نمونههای برجستۀ صنعت براعت استهلال در شعر فارسی یكی مقدمۀ داستان رستم و سهراب (فردوسی، ٢/ ١٦٩) است و دیگری مقدمۀ داستان رستم و اسفندیار (همو، ٦/ ٢١٦): در مقدمۀ داستان رستم و سهراب از طرح فلسفۀ مرگ و حكایت قضا و قدر، خوانندۀ صاحب ذوق سلیم در مییابد كه سخن دربارۀ مرگی نابهنگام است؛ و در مقدمۀ داستان رستم و اسفندیار آشكار میشود كه از حادثهای بزرگ و نامبارك سخن خواهد رفت. همچنین از نمونههای بسیار خوبِ این صنعت مطلع غزلی است از حافظ (ﺷﻤ ٣٩٠).
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن / قدمش یارب مبارك باد بر سرو و سمن
این بیت اشارت دارد به جلوس پادشاهی بر تخت سلطنت كه حافظ از او امید دادگری و هنرپروری داشته است.
صنعت براعت استهلال را ازآنرو بدیننام خواندهاند كه سخن آراسته بدان، سختی است كه بر دیگر سخنها برتری دارد؛ و همانندی این صنعت به آوای كودك در آغاز تولد، آن است كه چون كودك آوا برآورد، نخست وجود خود را اعلام میدارد، سپس روشن میشود كه پسر است، یا دختر و صنعت براعت استهلال همنخست، اعلام میدارد كه حكایتی درخور توجه و مسألهای مهم در پیش است و سپس معلوم میسازد كه مضمون و محتوای درخور توجه نوشته یا سروده چیست.
مآخذ
آملی، محمد، نفایسالفنون، به كوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ١٣٧٧ق؛
ابن ابیآلاصبع، عبدالعظیم، تحریرالتحبیر، به كوشش حنفی محمدشرف، قاهره، ١٣٨٣ق؛
تفتازانی، مسعود، مختصرالمعانی، استانبول، ١٣١٧ق؛
همو، المطول، چ سنگی، تهران؛
تقوی، نصرالله، هنجار گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛
تهانوی، محمداﻋﻟﻰ، كشاف اصطلاحاتالفنون، به كوش اشپرنگر، كلكته، ١٨٦٢م؛
جاحفظ، عمزو، البیان و النبیین، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٦٧ق/ ١٩٤٨م؛
جرجانی، علی، التعریفات، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
حافظ شیرازی، دیوان، به كوشش محمدقزوینی و قاسم غنی، تهران، ١٣٦٧ش؛
خطیب قزویینی، محمد، التلخیص فی علومالبلاغة، به كوشش عبدالرحمان برقوقی، بیروت، ١٩٠٤م؛
زوزنی، حسین، المصادر، به كوشش تقی بینش، مشهد، ١٣٤٥ش؛
سیوطی، الاتقان، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم، تهران، ١٣٦٣ش؛
همو، معتركالاقرآن، به كوشش احمد شمسآلدین، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
علیخان مدنی، انوارالربیع فی انواعالبدیع، به كوشش شاكر هادی شكر، نجف، ١٣٨٨ق؛
غیاثاللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، بمئی؛
فردوسی، شاهنامه، به كوشش برتلس، مسكو، ١٩٦٣م؛
قرآن كریم؛
كاشفی، حسین، بدایعآلافكار فی صنایع الاشیعار، به كوشش جلالالدین كزازی، تهران، ١٣٦٩ش؛
معزی، نجفقلی، درۀ نجفی، به كوشش حسین آهی، تهران، ١٣٥٥ش؛
همایی، جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ١٣٦١ش.
اصغر دادبه