دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٢ - پورداود
پورداود
نویسنده (ها) :
اصغر دادبه - ملیحه مهدوی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پورْداود، ابراهیم (٢٠ بهمن ١٢٦٤-٢٦ آبان ١٣٤٧ش / ٩ فوریۀ ١٨٨٦-١٧ نوامبر ١٩٦٨م)، استاد ممتاز دانشگاه تهران و احیاگر زبان و فرهنگ ایران باستان. ابراهیم، پورِداود، پورِباقر، پورِمحمدحسین رشتی در محلۀ سبزه میدان رشت چشم به جهان گشود (پورداود، مقدمه بر یشتها، ١١-١٢، «سرگذشت»، ٧٦٥؛ معین، ١-٢؛ نیكویه، ١؛ آبادانی، ٨٨؛ قس: گرجی، ١؛ نیز روشن، ١٠؛ فرهوشی، ٧٧٠؛ آرینپور، ٣ / ١٥٠؛ میرانصاری، ٣ / ٣٦٩، كه تولد او را ١٥ اسفند ١٢٦٤ آوردهاند).
پدرش بازرگان و ملاك، و مادرش دختر ملاحسن خمامی، از مجتهدان بزرگ آن سامان بود (پورداود، همانجا). تحصیلات مقدماتی فارسی و عربی را در این شهر فرا گرفت. از خردسالی به سرودن شعر علاقه نشان داد (همو، پوراندختنامه، مقدمه، ١٠) و زمانی كه در مدرسۀ حاجی میرزا حسن در سلك طلاب درس میآموخت، به مرثیهگویی پرداخت و دوستانش به وی تخلص «لسان» دادند (همو، نیز گرجی، همانجاها).
در ١٢٨٤ش، در ٢٠ سالگی به همراه برادر و استادش، عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت و به آموختن طب قدیم پرداخت و از محضر محمدحسینخان سلطان الفلاسفه بهره برد (برقعی، ٢ / ٦٧؛ نیكویه، ٢؛ «سرزمین...»، ٣٠٦؛ گرجی، روشن، همانجاها). ٣ سال بعد یعنی در ١٢٨٧ش از راه قم، سلطانآباد، كرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت. در بیروت در مدرسۀ لائیك به فرا گرفتن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت و نام پورداود را برای خود برگزید، در حالی كه برادرانش شهرت داود زاده داشتند. پس از دو سال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت برگشت و پس از مدتی در شهریور ١٢٨٩ راهی فرانسه شد (نیكویه، ٤-٥؛ روشن، ١٠-١١؛ دوستخواه، ٤٩؛ خلخالی، ٢ / ٦٨؛ اسحاق، ١ / ٦٠؛ آرینپور، آبادانی، همانجاها).
در فرانسه نخست در شهر بووه خود را برای ورود به دانشكدۀ حقوق آماده ساخت و آن گاه در دانشگاه پاریس به تحصیل در رشتۀ حقوق پرداخت (نیكویه، ٥؛ «درگذشت...»، ٣٤٤؛ معین، ١٢) و از محضر استادان بنامی مانند شارل ژید و پلانیول بهره برد. در انجمن ادبی پاریس با علامه محمد قزوینی آشنا شد و دوستی آنها پایدار ماند («درگذشت»، نیز معین، روشن، گرجی، فرهوشی، همانجاها). در جمادیالاول ١٣٣٢ / آبان ١٢٩٣ به همراهی محمد قزوینی و اشرفزادۀ تبریزی روزنامۀ ایرانشهر را منتشر كرد. ظاهراً پیش از این، روزنامهای با عنوان پیك دهل منتشر میكرد، اما به عللی ازجمله نامطلوب دانستن شیوۀ گزینش واژههای فارسی به كار رفته در آن و نیز تحول فكری از ادامۀ نشر آن منصرف شد. روزنامۀ ایرانشهر كه مشی سیاسی داشت و مطالبی ارزنده دربارۀ فجایع استبداد و سیاست قاجاریه در آن درج میشد، با آغاز جنگ جهانی اول پس از ٣ شماره تعطیل شد (مصطفوی، ٣٠، ٩٣-٩٤، ١٠٠-١٠٢؛ معین، ٢٩).
در ١٢٩٤ش با شروع جنگ از فرانسه، سویس، آلمان، اتریش، رومانی، بلغارستان، استانبول و حلب گذشت و در بغداد اقامت گزید و با همكاری محمدعلی جمالزاده و با نام مستعار «گل» دومین روزنامۀ خود، یعنی رستخیز یا رستاخیز را منتشر كرد. با پیشروی انگلیسیها و تسخیر كوتالعماره، به كرمانشاه رفت و به نشر روزنامۀ خود ادامه داد. پس از چند ماه كه روسها كرمانشاه را گرفتند، از راه قصرشیرین به بغداد بازگشت و همچنان این روزنامه را منتشر میكرد و اشعار میهنی خود را با تخلص «گل» در آن درج مینمود (پورداود، همان، ١١-١٢؛ معین، ٣، ٣٠-٣١؛ جمالزاده، ١٩٧-٢٠٠؛ نیكویه، ٧- ٨؛ روشن، دوستخواه، همانجاها). سرانجام تركان عثمانی بهسبب سیاست سانسور شدید خود، روزنامه را تعطیل كردند. آنگاه پورداود برای اقامت در سویس از راه بالكان به برلین رفت، اما آلمانیها از خروج او جلوگیری كردند و او در همان سرزمین اقامت كرد و در سال ١٢٩٥ش در دانشگاه برلین، و سپس در دانشكدۀ ارلانگن به ادامۀ تحصیل در رشتۀ حقوق پرداخت (معین، ٤، ١٢؛ نیكویه، ٩). در این سرزمین با سیدحسن تقیزاده آشنا شد و در نشر مجلۀ كاوه با او همكاری كرد. همكاری با تقیزاده و نیز با محمد قزوینی و آشنایی با خاورشناسان آلمانی ازجمله یوزف ماركوارت تأثیری ژرف بر اندیشۀ او نهاد و او را بیش از پیش به تحصیل و تحقیق دربارۀ ایران باستان علاقهمند ساخت (همو، ١٠؛ افشار، ١٩).
وی در شهریور ١٢٩٩ با دختر یك دندانپزشك آلمانی ازدواج كرد و در تیرماه ١٣٠١ یگانه فرزندش پوراندخت به دنیا آمد (مصطفوی، ٤٠؛ نیكویه، همانجا؛ قس: جمالزاده، ٢٠١، كه نام او را ایراندخت ضبط كرده است). پورداود در ١٣٠٣ش به همراه خانواده به ایران بازگشت. در مهر ١٣٠٤ به دنبال دعوت پارسیان هند به هندوستان رفت و دو سال و نیم در آنجا ماند و به انتشار بخشی از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت و چند سخنرانی دربارۀ تمدن ایران باستان ازجمله شرح آتش بهرام، پیشوایان دین مزدیسنا، تقویم و فرق دین مزدیسنا، زبان فارسی، فروردین، دروغ، و ایران قدیم و نو ایراد كرد (گرجی، ٢؛ نیكویه، ١٣؛ روشن، ١٢؛ دوستخواه، ٥٠؛ «درگذشت»، ٣٤٥؛ آبادانی، ٨٨).
در ١٣٠٧ش بار دیگر به آلمان بازگشت و تفسیر جلد دوم یشتها و خرده اوستا و نخستین جلد یسنا را به انجام رساند (گرجی، ٢-٣؛ نیكویه، ١٤؛ دوستخواه، نیز «درگذشت»، همانجاها). در ١٣١١ش بهدنبال درخواست تاگور از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران باستان به هند رفت و در دانشگاه ویسوبهارتی، واقع در شانتی نیكیتان به تدریس پرداخت و به
دستیاری یكی از استادان آنجا به نام ضیاءالدین، ١٠٠ بند از اشعار تاگور را از بنگالی به فارسی برگردانید (گرجی، ٣؛ نیكویه، ١٥-١٦؛ فرهوشی، ٧٧١؛ آبادانی، روشن، همانجاها). در ١٣١٢ش در هفتمین «كنگرۀ شرقی هند» در گروه اوستا شناسی عضویت یافت و ریاست شعبۀ عربی ـ پارسی را نیز به عهده داشت و خطابهای با عنوان « مراجعاتی چند دربارۀ بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ایراد كرد (همو، ١٢؛ نیكویه، ١٦).
زردشتیان هند بسیار به او ارادت داشتند، تا جایی كه به هنگام مراسم مذهبی مزدیسنا كه به آن یزشن میگویند و بجز زردشتیان فرد دیگری را به آن مراسم راه نمیدهند، از پورداود دعوتكردند و او پس از خاورشناس آمریكایی، جكسن؛ خاورشناس آلمانی، هاوگ؛ و بانوی خاورشناس فرانسوی منان، چهارمین غیرزردشتی بود كه تا آن روز به چنان مراسمی دعوت میشد (معین، ٧٦؛ «درگذشت»، ٣٤٥).
در فروردین ١٣١٣ و بهقولی اسفند ١٣١٢ از بمبئی بهآلمان رفت و تا هنگامی كه دولت ایران از فرستادن ارز به خارج از كشور جلوگیری كرد، در آن كشور به سر برد و به كار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت. سرانجام در ١٣١٦ش (نك : نیكویه، خلخالی، برقعی، همانجاها؛ دوستخواه، ٥١؛ آرینپور، ٣ / ١٥١) و بنا به اقوال دیگر در ١٣١٨ش (روشن، گرجی، فرهوشی، همانجاها؛ یارشاطر، «به یاد...»، ٧؛ «درگذشت»، ٣٤٦)، به ایران بازگشت و در دانشكدۀ حقوق و دانشكدۀ ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.
در ١٣٢٢ش در پی دعوت دولت هند به همراهی علیاصغر حكمت و غلامرضا رشید یاسمی برای تجدید روابط فرهنگی به هند سفر كرد و در استانهای مختلف به بازدید از مؤسسههای فرهنگی و دانشگاههای آن دیار پرداخت (نیكویه، ١٨؛ پورداود، مقدمه بر گاتها، ٣٨٢).
پورداود به سبب مقام بلند علمی به عنوان نمایندۀ دانشگاه تهران به بسیاری از كنگرههای فرهنگی و ادبی دعوت میشد و از اعضای اصلی بسیاری از انجمنها و مؤسسههای ادبی و فرهنگی بود و به احترام وی محافل بزرگداشت بسیاری برگذار میشد. وی مدت ٤ سال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را برعهده داشت («سرزمین»، ٣٠٧) و از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای كتابخانۀ بزرگ پهلوی بود (جمالزاده، ٢٠٢).
در ١٣٢٤ش (گرجی، دوستخواه، برقعی، همانجاها) و به قولی در ١٣٢٥ش (نیكویه، ١٩) دانشگاه تهران شصتمین سال تولد او را جشن گرفت و به همین مناسبت در ١٣٢٥ش یادنامهای مشتمل بر شرح احوال و آثار او به كوشش محمدمعین در دو جلد به زبان فارسی و زبانهای اروپایی انتشار یافت (نك : معین، ١، جم ؛ آرینپور، گرجی، همانجاها؛ دوستخواه، ٥١-٥٢؛ سپنتا، عبدالحسین، ٩٣). در این مراسم بدیعالزمان فروزانفر دربارۀ خدمات علمی پورداود سخن گفت و لطفعلی صورتگر قطعه شعری با عنوان «دانشمند» قرائت كرد و پرویز ناتل خانلری دربارۀ اخلاق پورداود، و محمدمعین دربارۀ نظر دانشمندان دربارۀ آثار او به ایراد سخنرانی پرداخت (نیكویه، همانجا). انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی نیز در بندر انزلی محفل بزرگداشتی در ٢٧ فروردین ١٣٢٤ به مناسبت شصتمین سال تولد او برگذار كرد (همو، ٢٠).
در ٦ مهر ١٣٢٤ پورداود انجمن ایرانشناسی را دایر كرد كه تنها انجمن غیردولتی آن زمان بود (همو، ٢١؛ برقعی، ٢ / ٦٧؛ آرینپور، همانجا). در ١٣٣٩ش به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به همراه استادانی چون ایرج افشار، سعید نفیسی، محمدمعین و مجتبى مینوی در بیست و پنجمین كنگرۀ خاورشناسان ــ كه در مسكو تشكیل شده بود ــ شركت جُست و از آنجا به فنلاند، سوئد و هلند سفر كرد (گرجی، ٣؛ نیكویه، ٢٢؛ «درگذشت»، همانجا؛ میرانصاری، ٣ / ٣٧١).
پورداود در ١٤ دی ماه ١٣٤٢ش / ٤ ژانویۀ ١٩٦٤م برای شركت در بیست و ششمین كنگرۀ خاورشناسان به دهلی رفت و به ریاست شعبۀ ایرانشناسی در دانشگاه دهلی انتخاب شد. یك سال بعد، یعنی در ١٣ دی ١٣٤٣ دانشگاه دهلی در جشن با شكوهی درجۀ دكترای افتخاری به او اهدا كرد («درگذشت»، ٣٤٦-٣٤٧؛ مصطفوی، ٥٠؛ نیز دربارۀ تاریخ این جشن، قس: نیكویه، ٢٢-٢٤). پس از آن پورداود به بمبئی و از آنجا به جزیرۀ سیلان رفت و در كلمبو از او استقبال شد و پس از بازدید شهر مقدس كندی و پرستشگاه معروف آن به بمبئی بازگشت (همو، ٢٢-٢٣؛ گرجی، ٤).
در ١٣٤٤ش پورداود به عضویت «آكادمی جهانی هنر و دانش ورل» ــ كه اعضای آن از برجستهترین دانشمندان جهاناند ــ انتخاب گردید (مصطفوی، همانجا؛ دوستخواه، ٥١؛ نیز قس: «درگذشت»، همانجا، كه ١٣٤٣ش آمده است). در همین سال و به قولی در ١٣٤٦ش نمایندۀ پاپ، پل ششم در ایران به پاس خدمات انسان دوستانۀ پورداود نشان شوالیۀ سن سیلوستر را به وی تقدیم كرد (نیكویه، ٢٤؛ روشن، ١٣؛ «درگذشت»، ٣٤٧؛ مصطفوی، ٥١؛ فرهوشی، همانجا).
در ١٨ فروردین ١٣٤٥ دولت هند نشان تاگور را ــ كه بزرگترین نشان علمی و فرهنگی آن دولت به شمار میآمد و تا این زمان تنها ٤ تن از دانشمندان نامدار جهان موفق به دریافت
آن شده بودند ــ به وی پیشكش كرد (نیكویه، ٢٥؛ مصطفوی، فرهوشی، «درگذشت»، همانجاها). محبوبیت پورداود در كشورهای مختلف از این بیش بود، تا جایی كه پروفسور هویس از رؤسای جمهور كشور آلمان، عالیترین نشان علمی دولت این كشور را به وی اهدا نمود (دوستخواه، همانجا).
پورداود در ١٣٤٢ش و به قولی ١٣٤٣ش از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در ١٣٤٦ش عنوان استاد ممتاز دانشگاه را به دست آورد (نیكویه، ١٨؛ «درگذشت»، ٣٤٦؛ نیز قس: میرانصاری، همانجا). از زمان بازنشستگی به بعد، به مطالعه و پژوهش گذراند و كمتر در مجامع دیده شد (نیكویه، ٢٥) و سرانجام در بامداد ٢٦ آبان ١٣٤٧ درگذشت و با تشریفات بسیار در رشت، در آرامگاه خانوادگی خود به خاك سپرده شد. پس از درگذشت وی مجالس بزرگداشت و یادبود بسیاری در كشورهای آلمان، هند، پاكستان، فرانسه و در شهرهای مختلف ایران ازجمله در تهران، رشت، شیراز، اصفهان و كرمان برگذار شد و بزرگان علم و ادب از دانش، بزرگواری، خدمات علمی و تلاشهای این دانشمند در شناساندن فرهنگ ایران باستان تجلیل كردند (همو، ٣٠-٣٢؛ نیز نك : رعدی، ٢١-٢٥).
پورداود را بنیانگذار ایرانشناسی در سرزمین ایران، و زندهكنندۀ فرهنگ و زبان ایران باستان دانستهاند (فرهنگ مهر، ٣٨). دلبستگی او به فرهنگ ایران باستان تا اندازهای بود كه در مدرسۀ فیروز بهرام كلاسهایی برای تدریس زبان و فرهنگ باستانی ایران دایر كرد و خود نیز به تدریس پرداخت (افشار، ١٧).
وی از كودكی به دانستن اوضاع ایران قدیم علاقهمند بود و چون به سن رشد رسید، مطالعۀ كتابهایی را كه راجع به ایران باستان بود، بر مطالعۀ كتابهای دیگر ترجیح داد و بهخصوص كتابهای مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب كرد و سالهای دراز دراینباره به تحقیق پرداخت (پورداود، مقدمه بر یشتها، ١١-١٢) و با آگاهی وسیعی كه از زبانهای فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و تركی و دیگر زبانهای كهن داشت، تمام كتابهای مربوط به ایران قدیم را ــ كه به زبانهای گوناگون نوشته شده بود ــ در كتابخانۀ شخصی خود گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود (آبادانی، ٩١) و در این راه از مباحثه و مكاتبه با دانشمندان بزرگ ایرانشناس دنیای غرب از جمله ماركوارت، مان، هارتمان، فرانك، شدر، هِل، براون، میتووخ، مینورسكی، ولف و بلوشه دریغ نمیكرد. علاقۀ بلوشه به او بسیار بود، تا جایی كه نام پورداود را به خط پهلوی بر نگین انگشتری خود حك كرده بود (معین، ١٥-١٧؛ مصطفوی، ١١٠-١١٢، ٢٨٦؛ سپنتا، عبدالحسین، همانجا).
بر اثر كوششهای پیگیر او ایرانیان میتوانند اوستا را به زبان فارسی سادۀ امروزی مطالعه كنند و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حكم، معتقدات دینی، روایتهای تاریخی و اساطیری نیاكان خودآگاه شوند (قزوینی، ٣ / ٧٨٤-٧٨٥؛ یارشاطر، «یسنا»، ٣٢-٣٣). خدمت بزرگ او دربارۀ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده است كه گروتهفند، لاسن، بورنوف و راولینسن در قرن ١٩م نسبت به كشف الفبای میخی كردند و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران هخامنشی آگاه ساختند (صدیق، ٦٩).
پورداود در تحقیقات خود روش دانشمندان آلمانی را به كار میبست و بهخصوص از نظر نشان دادن مراجع متعدد و حواشی بسیار، كاملاً تحت تأثیر آنان بود. دقتوسواسگونه در ذكر منابع، به كار بردن جملههای كوتاه و كامل، پرهیز از تصنع، سادگی، گنجاندن معانی بسیار در عبارتهای مختصر، دوری از تكرار و پرهیز از اطناب از ویژگیهای مهم وی در كار تألیف و ترجمه به شمار میآید. پورداود از واژهسازیهای نابهنجار و نامربوط و از به كار بردن الفاظ عربی پرهیز میكرد. پافشاری او در پارسیگویی در نظر برخی رنگ و بوی تعصب داشت و میپنداشتند با زبان عربی دشمنی دارد (معین، ٥١-٥٢؛ دوستخواه، ٥٣؛ قزوینی، ٣ / ٧٨٥-٧٨٦؛ گرجی، ١٠؛ افشار، ٢٠؛ محیط، ٤٦٨-٤٧٠).
شاگردان پورداود
پورداود در طول سالها معلمی خود، شاگردان فراوانی تربیت كرد كه هر یك خود، معلمان و محققان نامدار در عرصۀ ادب و فرهنگ ایران شمرده میشوند. با آنكه نام محمدمعین، محمدمقدم، محمدكیوان پورمكری، یحیی ماهیار نوابی؛ بهرام فرهوشی، ساسان سپنتا، احسان یارشاطر، منوچهر ستوده، جلیل دوستخواه، ایرج افشار و...، به عنوان شماری از شاگردان پورداود بر زبانها میرود، منابع موجود شاگردی محمدمعین (مصطفوی، ١٤٣)، احسان یارشاطر (« به یاد»، ٧) و ساسان سپنتا (ص ١٩٤) را تأیید میكنند و از حضور بهار و شفق در جلسۀ نخستین روز درس پورداود در زمینۀ «زبانها و فرهنگ باستانی ایران» حكایت دارند (یارشاطر، همان، ٨).
آثـار
آثار پورداود را میتوان به دو بخش تقسیم كرد:
الف ـ آثار منظوم
پورداود فعالیت ادبی خود را با شعر آغاز كرد و بهسببقریحۀ لطیف و ذوق سرشار از احساسات وطندوستانه، اشعاری دلكش از خود به یادگار نهاد (نیكویه، ٣٥). در آغاز «لسان» تخلص میكرد و آنگاه تخلص «گل» و سپس «پور» را برگزید (برقعی، ٢/٦٧- ٦٨). كار شاعری خود را با سرودن مرثیه آغاز كرد و مراثی او مورداستفادۀ مرثیهخوانان در ایام سوگواری قرار میگرفت. هنگامیكه در تهران به سر میبرد،
به خواهش دوستان غزل میسرود و غزلهای شاعران دیگر را استقبال میكرد (پورداود، پوراندختنامه، مقدمه، ١٠).
پورداود كلیۀ اشعاری را كه در رشت، تهران و بیروت سروده بود، به استثنای چند غزل همه را از میان برد. دیوان شعر او شامل قصیده، غزل، مسمط، ترجیعبند و به طور كلی اشعاری است كه در جنگ جهانی اول سروده است و دارای موضوعات و مضامین وطنی است. چند شعر نیز مربوط به دوران جوانی و پیری او در این دیوان دیده میشود (همان، ١٣-١٤). پورداود دیوان خود را به نام یگانه دخترش پوراندخت نامه نامید كه توسط دینشاه ایرانی در ١٣٠٦ش به انضمام ترجمۀ انگلیسی آن در بمبئی به چاپ رسید.
تصانیف و اشعار وطنی او بسیار مورد توجه مردم قرار میگرفت. هنگام اقامت او در بغداد و كرمانشاه، درویشهای دورهگرد آنها را با جوش و خروش در كوچه و بازار میخواندند. شعر معروف او با مطلع «از چیست كه ما بیچاره شدیم/از خاك وطن آواره شدیم»، در اصفهان با اندكی تصرف و تغییر سرود درسی مدرسه شده بود (محیط، ٤٦٦-٤٦٧؛ جمالزاده، ١٩٩-٢٠٠؛ مصطفوی، ٣٤٩، ٤٤١- ٤٤٥).
افزون بر دیوان، منظومهای به نام یزدگرد شهریار نیز از آثار شعری اوست كه ١٩٧ بیت و دربارۀ كشته شدن یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی است و قسمتی از آن در برلین، و بخشی دیگر در مؤسسۀ تاگور در بنگاله، یعنی مؤسسۀ ویسو بهارتی سروده شده است (معین، ٩١؛ مصطفوی، ٤٣٨-٤٤١). پورداود معمولاً اوزان نادر عروضی را برمیگزید و در سرودن آنها مهارت نشان میداد (نیكویه، ٤٩؛ معین، ٣٩). اطلاعات و علاقۀ او به ایران باستان اثری عمیق در شعر او گذاشت و مثنویهای «امشاسپندان»، «دوشیزگان»، «بدرود ایرانیان از آبخوست مغستان» و قصیدۀ «بهار و بهدین» بیانگر این تأثیر است (نیكویه، ٤٨-٤٩).
ب ـ آثار منثور و تحقیقات ادبی
ترجمه و گزارش اوستا، كه برجستهترین اثر پورداود به شمار میرود. با در نظر گرفتن سیاق عبارتهای اوستایی و دور بودن آنها از شیوۀ زبان فارسی امروز و نیز با توجه به متن مشكل و پر از ابهام اوستا ینخستین، اهمیت كار پورداود روشن میشود. او میكوشید ترجمهای روان از اوستا به دست دهد و بدون آنكه از حدود قواعد زبان فارسی دور شود، با استفاده از واژههای كهن، تركیباتی رسا و خوش آهنگ پدید آورد. امتیاز دیگر كار او مقدمه و توضیحاتی است كه برای هر یك از بخشهای اوستا نگاشته است. این مجموعه علاوهبر تفسیر و ترجمه، لغتنامۀ بزرگی در ریشهشناسی واژههای ایرانی نیز هست و از بهترین مآخذ برای پی بردن به فرهنگ ایران باستان به شمار میآید (مصطفوی، ٣٨٩-٣٩١؛ یارشاطر، همان، ٣٤-٣٦).
بخشهای مختلف مجموعۀ گزارش اوستا بدینقرار است:١. گاثاها (بمبئی، ١٣٠٥ش)، نخستین بخش از اوستا ست كه جزو مجموعۀ یسنا به شمار میآید و توسط انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ چاپ شده، و به دستیاری دینشاه ایرانی به دو زبان پارسی و انگلیسی فراهم آمده است. ٢. یشتها (بمبئی، ١٣٠٧ش)، بخش نخستین مجموعۀ یسنا ست و دیباچۀ آن به دستیاری دینشاه ایرانی به انگلیسی ترجمه شده است. ٣. یشتها (بمبئی، ١٣١٠ش)، بخش دوم از مجموعۀ یشتها ست.٤. خرده اوستا (بمبئی، ١٣١٠ش)، گزارش و ترجمۀ آخرین بخش اوستا ست. ٥. یسنا (بمبئی، ١٣١٢ش)، بخش نخست. ٦. یسنا (تهران، ١٣٣٧ش)، بخش دوم مجموعۀ یسنا ست و گفتارهایی دربارۀ موضوعات تاریخی را نیز در برمیگیرد. ٧. گاتها (بمبئی، ١٣٢٩ش)، دومین گزارش بخش نخست است. ٨. یادداشتهای گاتها (تهران، ١٣٣٦ش)، توضیحاتی دربارۀ واژههای اوستایی این بخش است. ٩. ویسپرد (تهران، ١٣٤٣ش)، بخش دیگری از كتاب اوستا ستكه به كوشش بهرام فرهوشی چاپ شده است. ١٠. وندیداد، كه جزو آثار منتشر نشدۀ اوست (نك : فرهوشی، ٧٧٢؛ معین، ٨٦-٩٠؛ «درگذشت»، ٣٤٧- ٣٤٨؛ مصطفوی، ٣٩١-٤١٤؛ نیكویه، ٧٥-٨١؛ میرانصاری، ٣/٣٧٢).
تحقیقات دیگر پورداود، شامل كتاب، و مقالهها و سخنرانیهایی دربارۀ فرهنگ ایران باستان، واژهشناسی، تاریخ و به طور كلی تحقیقات ادبی است: ١. ایرانشاه (بمبئی، ١٣٠٤ش)، در شرح مهاجرت زردشتیان ایران به هند. ٢. خرمشاه (بمبئی، ١٣٠٥ش)، بخشی از سخنرانیهای پورداود دربارۀ آیین و كارنامۀ زبان باستان است كه در هند ایراد شدهاند. ٣. گفت و شنود پارسی (بمبئی، ١٣١٢ش)، كتاب درسی است برای آموختن زبان پارسی به هندوها. ٤. سوشیانس (بمبئی، ١٣٠٦ش/١٣٤٦ق)، رسالۀ كوچكی است كه در آغاز به شكل سخنرانی ایراد شده بود و بعد به شكل كتابی منتشر شد. ٥. فرهنگ ایران باستان (تهران ١٣٢٦ش)، گفتارهایی است دربارۀ فرهنگ ایران باستان از آغاز تاریخ این سرزمین تا پایان حكومت ساسانیان و برخی از واژههای ایرانی. ٦. هرمزدنامه (تهران، ١٣٣١ش)، دربارۀ گیاهان خوراكی و دارویی و نیز واژهشناسی. ٧. اناهیتا یا پنجاه گفتار (تهران، ١٣٤٣ش)، شامل مقالههایی دربارۀ موضوعات مربوط به تاریخ و تمدن و زبان ایرانیان. ٨. خوزستان ما (تهران، ١٣٤٣ش)، رسالۀ كوچكی است دربارۀ سرزمین ایلام و اقوام خوز كه از اسناد مهم تاریخ خوزستان است. ٩. بیژن و منیژه (تهران، ١٣٤٤ش)، گزیدهای از شاهنامۀ فردوسی است، همراه با پیشگفتاری ارزشمند دربارۀ فردوسی، دقیقی و شاهنامه. ١٠. فریدون (تهران، ١٣٤٦ش)، گزیدهای از شاهنامۀ فردوسی است كه زیرنظر او به وسیلۀ چند تن از محققان فراهم آمده، و دارای توضیحات و حواشی عالمانهای از اوست. ١١. زین ابزار (تهران، ١٣٤٧ش)، كه تاریخچهای از سلاحهای كهن ایرانی است (نك : مصطفوی، ٤١٤-٤٥١؛ معین، ٩١-٩٤؛ نیكویه، ٨٤-٨٩؛ فرهوشی، ٧٧٣).
افزونبر اینها پورداود دهها مقاله در زمینۀ موضوعات گوناگون نوشته، و دیباچههای مختلف برای كتابهای دیگران تألیف كرده كه در نشریات و مجلههای داخلی و خارجی به چاپ رسیده است (برای آگاهی بیشتر، نك : پورداود، «سرگذشت»، ٧٦٨-٧٧١؛ مصطفوی، ٤٥٩-٤٦٣؛ معین، ٩٦-٩٩؛ نیكویه، ٩٠- ٩٨).
مآخذ
آبادانی، فرهاد، «سخنرانی»، هوخت، تهران، ١٣٤٧ش، س ١٩، شم ١٠؛
آرینپور، یحیى، از نیما تا روزگار ما، تهران، ١٣٧٤ش؛
اسحاق، محمد، سخنوران نامی ایران در تاریخ معاصر، تهران، ١٣٦٣ش؛
افشار، ایرج، «دربارۀ پورداود»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٥٤ش، ج ٢١؛
برقعی، محمدباقر، سخنوران نامی معاصر، تهران، ١٣٦٣ش؛
پورداود، ابراهیم، پوراندخت نامه، بمبئی، ١٣٤٧ش؛
همو، «سرگذشت»، راهنمای كتاب، تهران، ١٣٣٩ش، س ٣، شم ٦؛
همو، مقدمه بر گاتها، به كوشش ع. جربزهدار، تهران، ١٣٧٨ش؛
همو، مقدمه بر یشتها، تهران، ١٣٤٧ش؛
جمالزاده، محمدعلی، «سوگواری برای یك دوستی شصت ساله»، وحید، تهران، ١٣٤٧ش، س ٦، شم ٢-٣؛
خلخالی، عبدالحمید، تذكرۀ شعرای معاصر ایران، تهران، ١٣٣٧ش؛
«درگذشت پورداود»، بررسیهای تاریخی، تهران، ١٣٤٧ش / ١٩٦٨م، س ٣، شم ٦؛
دوستخواه، جلیل، «كارنامۀ هشتاد سال زندگی»، پیام نوین، تهران، ١٣٤٤ش، س ٧، شم ١٢؛
رعدی آذرخشی، غلامعلی، «یادی از پورداود»، نگین، تهران، ١٣٤٧ش، س ٤، شم ٤٣؛
روشن، محمد، «استاد ابراهیم پورداود»، گاتها (نك : هم ، پورداود)؛
سپنتا، ساسان، «روش تدریس پورداود»، پورداود پژوهندۀ روزگار نخست (نك : هم ، نیكویه)؛
سپنتا، عبدالحسین، «سخنرانی»، هوخت، تهران، ١٣٤٧ش، س ١٩، شم ١٠؛
«سرزمین آتش نهاد»، كاوه، تهران، ١٣٤٨ش، س ٧؛
صدیق، عیسیى، چهل گفتار، تهران، ١٣٥٢ش؛
فرهنگ مهر، «سخنرانی»، هوخت، ١٣٤٧ش، س ١٩، شم ١٠؛
فرهوشی، بهرام، «در جهان هنر و ادبیات»، سخن، تهران، ١٣٤٧ش، دورۀ ١٨، شم ٧؛
قزوینی، محمد، مقالات، به كوشش ع. جربزهدار، تهران، ١٣٦٣ش؛
گرجی، مرتضى، مقدمه بر اناهیتای پورداود، تهران، ١٣٤٣ش؛
محیط طباطبایی، محمد، «جدال مدعی با سعدی»، ارمغان، تهران، ١٣٤٦ش، س ٣٦، شم ٩؛
مصطفوی، علیاصغر، زمان و زندگی استاد پورداود، تهران، ١٣٧١ش؛
معین، محمد، «پورداود»، یادنامۀ پورداود، تهران، ١٣٢٥ش، ج ١؛
میرانصاری، علی، اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
نیكویه، محمود، پورداود پژوهندۀ روزگار نخست، رشت، ١٣٧٨ش؛
یارشاطر، احسان، «به یاد پورداود»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٥٤ش، ج ٢١؛
همو، «یسنا»، راهنمای كتاب، تهران، ١٣٣٩ش، س ٣.
اصغر دادبه ـ ملیحه مهدوی