دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٦ - بهار شیروانی
بهار شیروانی
نویسنده (ها) :
لیلا پژوهنده
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهارِ شیرْوانی، میرزا نصرالله، از شاعران بنام عهد ناصرالدین شاه قاجار (سل ١٢٦٤-١٣١٣ق /١٨٤٨-١٨٩٥م). وی در شیروان (شروان) قفقاز زاده شد و خاندانش از بزرگان آن سامان به شمار میآمدند (هدایت، ٤ /١٧٩؛ برقعی، ١ /٥٨٠). منابع تاریخ تولد او را به اختلاف ١٢٤٧ق /١٨٣١م (تربیت، ٧١)، ١٢٥١ق /١٨٣٥م (نظمی، ٥٧) و ١٢٥٢ق (بامداد، ٤ /٣٥٠، به نقل از عبرت؛ قس: بینش، ٧٦٣) ذكر كردهاند. بهار در جوانی رهسپار هندوستان شد. برخی از محققان هدف او را از این سفر، سیاحت و تجارت (هدایت، تربیت، همانجاها؛ دیوانبیگی، ١ /٢٧٢)، و برخی دیگر برای فرا گرفتن علم و دانش میدانند (برقعی، همانجا).
وی پس از بازگشت به وطن به بسیاری از نقاط كشور سفر كرد و در شهرهای مختلف ایران اقامت گزید. در طول این مدت با شخصیتهای برجسته و نامدار عصر چون ادیب نیشابوری، میرزا محمدكاظم صبوری (پدر ملك الشعرا بهار)، اختر طوسی، غلامحسین میرزا صدرالشعرا (در اصفهان) و ادیب ناصر دیلمی (در تبریز) آشنایی و مراوده داشت (دیوانبیگی، همانجا؛ جلالیپندری، ١١٥، ١١٩، به نقل از مهدی آذر؛ بینش، ٧٦٦؛ برقعی، همانجا).
بهار در ١٢٧٥ق /١٨٥٩م به تهران آمد و به واسطۀ قریحه و استعداد شاعری، به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و لقب ملكالشعرایی یافت («تاریخ...»، ٢ /١٢٤؛ نظمی، ٥٨)؛ دیری نگذشت كه رهسپار خراسان گردید و در منزل صبوری مسكن گزید و به روایتی دیوان اشعارش در آنجا به جا ماند (بامداد، ٤ /٣٤٩). گفتنی است كه شایعۀ فوت بهار شیروانی در منزل صبوری (نک : دنبالۀ مقاله) و تصاحب دیوان او از سوی محمدتقی بهار، فرزند صبوری و انتخاب تخلص بهار توسط او، دستاویزی شد كه مخالفان محمدتقی بهار، اشعار بلند و نغز شاعر نوجوان را حاصل دستبرد او از اشعار شیروانی قلمداد نمایند (جلالیپندری، ١١٨-١١٩، به نقل از مهدی آذر؛ كسروی، ١٩٦؛ بینش، ٧٦٦- ٧٦٨؛ پروین گنابادی، ٥٠٧- ٥٠٨؛ محیط، ١٠٢٣). از اینرو، محمدتقی بهار به ناچار به پاسخگویی این اتهام و هجو حاسدان خویش برآمد (بهار، بهار...، ٢ /١٩٦، دیوان...، ١ /١٠٤-١٠٧، ٢ /٤٩٨-٤٩٩).
بهار شیروانی در سفر مجدد خود به تبریز به سمت منشی كنسولگری فرانسه در تبریز منصوب شد؛ در آنجا ضمن ادامۀ دوستی با صدرالشعرا، آموزش فرزندش ایرج میرزا (١٢٩١-١٣٤٤ق / ١٨٧٤-١٩٢٥م) را برعهده گرفت (بامداد، ٤ /٣٥٠، حاشیه، به نقل از عبرت؛ مرسلوند، ١ /٣١٥؛ محجوب، نهم، به نقل از عبرت). از دیگر شاگردان برجستۀ او، علی حیدری مهابادی (سالارسعید) را میتوان نام برد. او فرزند احمدخان وكیل الرعایا، از سرداران ناصرالدین شاه بود و بهار شیروانی به درخواست وی مدتی در ساوجبلاغ كردستان اقامت گزید و به آموزش فرزند او پرداخت (مرسلوند، ٣ /١٢٨؛ برقعی، ٢ /١٢٠٢). سال وفات بهار شیروانی را برخی ١٣٠٠ق /١٨٨٣م (مدرس، ١ /٢٩٧؛ تربیت، همانجا) و برخی دیگر ١٣٠٤ق (بامداد، همانجا، به نقل از عبرت؛ برقعی، ١ /٥٨٠) دانستهاند.
محمدتقی بهار ( بهار،همانجا) برخلاف كسانی كه وفات شیروانی را در مشهد و در منزل صبوری دانستهاند (نک : «تاریخ»، نیز نظمی، همانجاها؛ بینش، ٧٦٨؛ جلالی پندری، ١١٨، به نقل از مهدی آذر)، معتقد است او در تهران درگذشته، و از ایرج میرزا نقل میكند كه همسر شیروانی پس از مرگ او دارایی، كتب و اشعار وی را با خود به آذربایجان برده است. برخی نیز محل درگذشت او را تبریز دانستهاند (بامداد، به نقل از عبرت، نیز برقعی، همانجاها).
بهار شیروانی در سرودن انواع شعر به زبانهای فارسی و تركی دست داشت. در اشعار او پیروی از شیوۀ متقدمان و گرایش به سبك خراسانی آشكار است، ولی در این شیوه چندان موفق نیست. با اندك تأمل در اشعار پراكندۀ بهار (نک : بینش، ٧٦٩- ٧٧٥) و به استناد تذكرهها، میتوان او را شاعری متوسط دانست كه اشعارش خالی از لطف نیست و مضمونهای لطیف و باریك در آنها دیده میشود (همو، ٧٦٩؛ دیوان بیگی، ١ /٢٧٣).
آثـار
١. دیوان اشعار. آقابزرگ دیوان بهار شیروانی را فارسی و مختصر خوانده است (٩(١) /١٤٦)، در حالیكه منابع دیگر به دیوان فارسی و تركی وی اشاره كردهاند («تاریخ»، همانجا؛ مدرس، ١ /٢٩٦).
٢. مثنوی تحفة العراقین، كه به تقلید از خاقانی سروده شده، و نسخۀ خطی آن در لندن است (آقابزرگ، ١٩ / ١٣٨؛ «تاریخ»، نیز نظمی، بینش، همانجاها).
٣. مثنوی نرگس و گل، كه نسخهای از آن در لندن نگهداری میشود (آقابزرگ، ١٩ /٣٤١؛ «تاریخ»، نیز بینش، نظمی، همانجاها).
گفتنی است كه تألیف فرهنگ ( لغتنامه ) دو جلدی فرانسه ــ فارسی (قس: آقابزرگ، ١٨ /٣٣٣؛ برقعی، بامداد، همانجاها، كه به اشتباه آن را فارسی ـ فرانسه معرفی كردهاند) نیز به بهار شیروانی منسوب است. البته صحت انتساب این لغتنامه به وی مورد تردید است و گفتهاند كه نویسندۀ آن ژان باتیست نیكلاست. بهار شیروانی مدتی منشی كنسولگری فرانسه در تبریز بوده، و با نیكلا كه در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه رایزن سفارت فرانسه در این شهر بوده، آشنایی و رابطه داشته است. برخی معتقدند نیكلا لغتنامۀ بهار را از او خریده، و در فرانسه بهنام خود چاپ كرده است (برقعی، بامداد، همانجاها؛ شادانپور، ٣١؛ بینش، ٧٦٣). اما با توجه به آنكه در هیچیك از منابع به آشنایی بهار با زبان فرانسه اشاره نشده، و از طرفی نیكلا آثار دیگری در این زمینه تألیف نموده است (نک : ابوالحمد، ٢ /٢٨؛ اوركاد، ٨؛ مشیری، مقدمه، بش )، صحت انتساب این لغتنامه به بهار بیشتر موردتردید قرار میگیرد؛ با این همه، حضور او در سفارت فرانسه و آشناییاش با نیكلا احتمال شركت داشتن وی در تألیف این فرهنگ را محتمل میسازد (نک : بینش، همانجا).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
ابوالحمد، عبدالحمید و ناصر پاكدامن، كتابشناسی تمدن ایرانی در زبان فرانسه، تهران، ١٣٥٢ش؛
اوركاد، برنار، «ایرانشناسی در فرانسه»، ایرانشناسی در اروپا و ژاپن، ترجمۀ مرتضی اسعدی، تهران، ١٣٧١ش؛
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ١٣٥٧ش؛
برقعی، محمدباقر، سخنوران نامی معاصر ایران، تهران، ١٣٧٣ش؛
بهار، محمدتقی، بهار و ادب فارسی، به كوشش محمد گلبن، تهران، ١٣٧١ش؛
همو، دیوان اشعار، تهران، ١٣٣٥ش؛
بینش، تقی، «بهار شروانی»، مجلۀ دانشكدۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد، ١٣٥١ش، س ٨، شم ٤؛
پروین گنابادی، محمد، گزینۀ مقالهها، تهران، ١٣٥٦ش؛
«تاریخ مختصر ادبیات آذربایجان»، چند سطر در حاشیۀ از صبا تا نیمایآرینپور، تهران، ١٣٥٤ش؛
تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، ١٣١٤ش؛
جلالیپندری، یدالله، زندگی و اشعار ادیب نیشابوری، تهران، ١٣٦٧ش؛
دیوانبیگی، احمد، حدیقۀ الشعراء، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٤ش؛
شادانپور، فرزانه، «مروری بر واژهنامۀ فرانسۀ موجود در كانون ایرانشناسی و اسلامشناسی»، خبرنامۀ كانون ایرانشناسی و اسلامشناسی، تهران، ١٣٧٦ش، شم ١؛
كسروی، احمد، «التنبیه علی حروف التصحیف»، آرمان، تهران، ١٣٠٩ش، س ١، شم ٤- ٥؛
محجوب، محمدجعفر، تحقیق در احوال و آثار و افكار و اشعار ایرج میرزا، تهران، ١٣٥٣ش؛
محیط طباطبایی، محمد، «نظری به مقالۀ بهار شیروانی»، مجلۀ دانشكدۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد، ١٣٥١ش، س ٨، شم ٤؛
مدرس، محمد علی، ریحانۀ الادب، تبریز، ١٣٤٦ش؛
مرسلوند، حسن، زندگینامۀ رجال و مشاهیر ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛
مشیری، محمد، مقدمه بر فرهنگ فرانسه - فارسی نیكلا، تهران، ١٣٤٨ش؛
نظمیتبریزی، علی، دویست سخنور، تهران، ١٣٦٣ش؛
هدایت، رضا قلی، مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٩ش.
لیلا پژوهنده