دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٤ - بهرام گور
بهرام گور
نویسنده (ها) :
روزبه زرین کوب
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهْرامِ گور، یا بهرام پنجم ساسانی (سل ٤٢٠- ٤٣٨م)، پسر یزدگرد اول و شاهنشاه ساسانی كه سرگذشت و داستانهای او در ادب فارسی و منابع اسلامی مشهور است.
نام بهرام در اوستایی «وِرِثْرَغْنه» و در فارسی میانه «وَرَهْران» و «وَهْرام» بوده، و معنی آن «آمادۀ نبرد» و «پیروزمند» است (بارتولمه، ١٤٢١؛ یوستی، ٣٦١؛ مكنزی، ٨٦). بهرام نه تنها در منابع اسلامی متقدم (مثلاً نک : یعقوبی، ١ /١٦٢؛ طبری، ٢ /٦٨؛ دینوری، ٥٦)، بلكه در بعضی از متنهای پهلوی مانند زَنْدِ وَهْمَنْ یسْن (ص ١٥) و شهرستانهای ایران (نک : ماركوارت، ١٥, ١٩) نیز به لقب «گور» ملقب شده، و حتى در یك شعر فارسیِ مجعولِ منسوب به خود بهرام نیز این لقب آمده است (نک : عوفی، لباب...، ١ /٢٠؛ شمس قیس، ١٩٩؛ ثعالبی، ٥٥٧). براساس بعضی روایات، شهرت وی به «گور»، به سبب علاقه و یا چیرهدستی او در شكار گورخر بوده است (خوارزمی، ١٠٣؛ بلعمی، ٩٣٠-٩٣١؛ برای واژۀ «گور» كه در برخی از فرهنگهای فارسی، به معنی «دشت و صحرا» نیز آمده است، نک : برهان...، ٣ /١٨٥٠؛ فرهنگ...، ٢ /٢٠٨٠) و شاید شباهت احوال بهرام به این حیوان بیابانی در چالاكی و عشق به بیابان، دلیل چنین شهرتی باشد (زرینكوب، تاریخ...، ١ /٤٦٠). همچنین ممكن است این لقب از بدخواندنِ یك واژۀ برگرفته از آسیای مركزی به معنی «شاه» پدید آمده باشد (نک : هانزن، ١٦٢). از وی در ادب فارسی با لقبهای دیگری چون «گورخان» (نظامی، ١٣١، ٦٢١) و «صحرانشین» (سعدی، ٩٨) نیز یاد شده است.
شهرت و محبوبیت بهرام گور نزد مردم چنان بوده است كه بعضی از سلسلههای ایرانی و خاندانهای قدرتمند پس از اسلام، برای به دست آوردن مشروعیت سیاسی، خود را به او منسوب میكردند. از این جملهاند: صفاریان (نک : تاریخ...، ٢٠٠)، آل بویه (صابی، ٣٢-٣٣؛ مجمل التواریخ...، ٣٩٠-٣٩١؛ ابن عنبه، ٣٨؛ قس: بیرونی، ٣٧- ٣٨)، شروانشاهان (مسعودی، ١ /١٩٩) و آل میكال (سمعانی، ١٢ /٥٢٧؛ بیهقی، ٢٠٣).
طبع رامش جوی، ذوق شاعرانه، خوشباشی و اعمال پهلوانی، از بهرام گور در روایات و داستانها، پادشاهی محبوب ساخته است. با این همه، شاید بخشی از این محبوبیت، بدان سبب باشد كه وی امور كشوری را به نجبا و روحانیان زردشتی سپرده بود و موافق سلیقه و نظر ایشان رفتار میكرد (زرینكوب، همان، ١ /٤٥٧؛ كریستنسن، ٢٨٧، ٢٩٩، ٣٠١). به هر حال، وی نه تنها در ایران باستان، بلكه در ایران عصر اسلامی نیز فرمانروایی ممتاز و مطلوب محسوب شده است و شاید به همین دلیل، به تدریج شخصیتی حماسی یافته، و به قلمرو افسانهها وارد شده است. از همینرو، بعضی اعمال پهلوانی و حماسی دربارۀ او روایت شده است. از جمله، كشتن شیر و اژدها كه از ویژگیهای پهلوانان حماسههاست، به بهرام گور نیز نسبت داده شده است (محجوب، «داستان...»، ٦٩٠).
بر پایۀ برخی از گزارشهای كهن، بهرام پس از مرگ پدر و برای به دست آوردن تخت شاهی به تیسفون بازگشت. سپس در جریان آزمایشی، دو شیر وحشی را كشت و تاج شاهی را كه میان آنها گذاشته بودند، به چنگ آورد (برای تفصیل، نک : فردوسی، ٧ /٢٩٦-٣٠٢؛ یعقوبی، ١ /١٦٢-١٦٣؛ طبری، ٢ /٧٣-٧٤؛ ثعالبی، ٥٥٢-٥٥٣). روایت اژدهاكشی بهرام گور نیز در شاهنامۀ فردوسی و هفت پیكر نظامی ــ با تفاوتهایی ــ آمده است. در شاهنامه، بهرام گور كه به طور ناشناس به هند سفر كرده بود، از سوی شَنْگُل پادشاه هند به جنگ اژدهایی میرود كه گاه در آب و گاه در خشكی میزیسته است. بهرام اژدها را تیرباران میكند و سپس با خنجر او را از پای در میآورد (فردوسی، ٧ /٤٢٤- ٤٢٧؛ سرامی، ٤٢٠). در هفت پیكر، بهرام گور پیش از آنكه از مرگ پدر آگاه شود، در پی شكار گوری به غاری وارد میشود و در آنجا اژدهایی را كه فرزندان گور را خورده بود، میكشد. به شكرانۀ این كار، گور او را به گنجی بزرگ كه اژدها بر روی آن خفته بود، رهنمون میشود (نظامی، ١٢٨-١٣٧؛ زرینكوب، پیرگنجه...، ١٣٨؛ محجوب، همان، ٦٩٠-٦٩١).
به نظر میرسد كه فردوسی از میان پادشاهان تاریخی شاهنامه، به بهرام گور بیش از دیگران علاقه داشته، و داستانهای او را با شوق فراوان سروده است. به همین سبب، سرگذشت بهرام گور در شاهنامه از جملۀ مفصلترین روایات مربوط به پادشاهان ساسانی است (محجوب، همان، ٦٨٩-٦٩٠). برخی از داستانهای بهرام گور را كه در شاهنامه آمده، نظامی با تفصیل بیشتر در هفت پیكر نقل كرده است. این دو روایت، با اینكه اختلافهایی با یكدیگر دارند، در بعضی موارد همساناند و گاه با گزارشهای تاریخی تفاوت دارند. از جمله، به روایت فردوسی و نظامی، یزدگرد اول شاهنشاه ساسانی، بهرام را نزد نُعمان و یا مُنْذِر به سرزمین یمن فرستاد. اما درواقع، یمن در آن روزگار هنوز دست نشاندۀ ایران نبود و نعمان و منذر نیز فرمانروایان حیره بودند (نک : بلعمی، ٩٢٣؛ ثعالبی، ٥٣٩-٥٤٠؛ ابن بلخی، ٧٤؛ زرینكوب، همان، ١٣٧).
به هر حال، هفت پیكر نظامی براساس زندگی بهرام گور به نظم درآمده است. نظامی برای ابداع یك قصۀ منسجم، ضمن به كارگیری شیوۀ بیان قصه در قصه، سرگذشت بهرام گور را از زمان تولد تا مرگ، از منابع تاریخی فارسی و عربی نقل كرده، و آنها را به نظم آورده است. سپس داستان هفت پیكر را در میان آن جای داده، و منظومۀ خویش را از باب تسمیۀ كل به جزء، هفت پیكر خوانده است. نظامی در شرح مدت اقامت بهرام گور در حیره، توضیح میدهد كه روزی بهرام در قصر خَوَرْنَق (دربارۀ آن، نک : بلاذری، ٢ /٣٥٢؛ ابوالفرج، ٢ /١٤٤)، تصویر ٧ شاهزاده خانم از ٧ سرزمین گوناگون را میبیند؛ مهرشان در دلش مینشیند و بعدها به خواستگاری ایشان میفرستد. سپس به فرمان او ٧ قصر (گنبد) برای آنها بنا مینهند كه رنگ هر گنبد با رنگ منسوب به یكی از سیارههای هفتگانه هماهنگ است و بهرام، هر روز در گنبدی كه با آن روز سازگاری دارد و با لباسی كه هم رنگ آن گنبد است، میهمان یكی از شاهزاده خانمها میشود و ایشان نیز هریك برای بهرام داستانی میگویند (برای تفصیل، نک : معین، ١ /١٣٨-١٤٧، ٢٦٩؛ زرینكوب، همان، ١٤٤-١٤٥، ١٥٠-١٦٠؛ احمدنژاد، ٤٠-٤٥).
در میان آثار منظوم فارسی، هشت بهشت امیرخسرو دهلوی (د ٧٢٥ق /١٣٢٥م) نیز دربارۀ سرگذشت داستانی بهرام گور است. امیرخسرو، مثنوی هشت بهشت را به تقلید از نظامی و در جواب هفت پیكر او ساخت و موضوع آن، ماجرای عشق بهرام گور به «دل آرام» و نیز ساختن ٧ گنبد به ٧ رنگ برای دختران پادشاهان ٧ اقلیم است. از اینرو، موضوع این منظومه با هفت پیكر نظامی تفاوتی ندارد (برای تفصیل، نک : محجوب، هشت بهشت...، ٦-٧، ١٢-٢٥؛ صفا، ٣(٢) / ٧٨٥).
از روزگار كهن، روایتهای گوناگون و گاه مختلف از سرگذشت بهرام گور نزد ایرانیان رواج داشته است (محجوب، «داستان»، ٦٨٩، ٦٩١)؛ چنانكه صاحب مجملالتواریخ و القصص از كتابهای گمشدهای مانند كتاب همدان و پیروزنامه، به عنوان بخشی از منابع خود در شرح زندگی بهرام گور یاد میكند (ص ٧٠) و نظامی نیز از «سواد بخاری و طبری» از مآخذ خود نام میبرد (ص ٢٨؛ نیز دربارۀ بخاری، نک : احمدنژاد، ٣٧). افزون بر اینها، ابن فقیه (جغرافیدان سدۀ ٣ق /٩م) در وصف «كاخ بهرام گور و گور آهو» نزدیك همدان، پس از ذكر ماجرای شكار بهرام به همراه كنیزش، به كتیبهای سنگی اشاره میكند كه به فرمان بهرام گور در آنجا نوشته شد و به روایت ابن فقیه، تا روزگار او هنوز باقی بوده است (ص ٢٥٥-٢٥٦؛ نیز دربارۀ كاخ بهرام گور، نک : دمشقی، ٣٨).
در بعضی از نوشتههای عربی، از قول بهرام گور اندرزها و سخنان حكمتآمیز نقل شده است (مثلاً نک : حمزه، ٤٣؛ مسعودی، ١ /٢٨٧؛ برای تفصیل، نک : تفضلی، ٢٠٥ و حاشیۀ ١، نیز ٢١١). همچنین در بعضی از منابع قدیم، خطبۀ بهرام گور هنگام جلوس بر تخت، برخی نامهها و توقیعهای او نقل شده است ( نهایۀ الارب...، ٢٦١، ٢٦٤-٢٦٦؛ ثعالبی، ٥٥٧- ٥٥٨؛ فخر مدبر، ٩٧؛ تفضلی، ٢٣٨، ٢٤١). كتاب آئین الرمی در آیین تیراندازی نیز به بهرام گور یا بهرام چوبین منسوب شده است (نک : ابن ندیم، ٣٧٦؛ نیز نک : نوروزنامه، ٣٨).
دربارۀ بهرام گور آوردهاند كه به زبانهای گوناگون سخن میگفت و به فارسی و عربی شعر میسرود؛ چنانكه نمونههایی از اشعار منسوب به وی نیز نقل شده است (نک : مسعودی، ١ /٢٨٧، ٢٨٨؛ ثعالبی، ٥٥٥ -٥٥٧؛ ابن خردادبه، ١١٨؛ عوفی، لباب، ١ /٢٠؛ شمس قیس، ١٩٩)؛ حتى عوفی ادعا كرده است كه در بخارا دیوان شعر بهرام گور را دیده، و آن را مطالعه كرده است (همان، ١ /١٩). برطبق بعضی روایات، بهرام گور نخستین كسی است كه به فارسی دری شعر گفته است. دربارۀ این شعر كه به چند روایت آمده (نک : ابن خردادبه، همانجا؛ ثعالبی، ٥٥٧؛ عوفی، همان، ١ /١٩، ٢٠؛ شمس قیس، ١٩٨، ١٩٩؛ دولتشاه، ٢٨-٢٩؛ صفا، ١ /١٧٢-١٧٣)، نظریات گوناگونی در دست است. بعضی از محققان، آن را یك شعرِ ٧ هجایی پهلوی دانستهاند (همو، ١ /١٧٧- ١٧٨؛ شفیعی، ٥٦٦) و برخی دیگر از آن به عنوان یكی از قدیمترین نمونههای فارسی دری یاد كردهاند (صادقی، ٥٥-٥٦).
عشق بهرام گور به موسیقی نیز كه در روایات نقل شده، درواقع نشاندهندۀ علاقۀ او به شعر و شاعری است (زرینكوب، پیرگنجه، ١٤٧). بر پایۀ بعضی گزارشها، بهرام تقسیمبندی طبقۀ نوازندگان و خنیاگران را كه از روزگار اردشیر بابكان متداول بود، تغییر داد و نوازندگانی را كه موجب شادی او میشدند، گاه از درجۀ پایین به درجۀ میانه، و نوازندگان درجۀ میانه را به درجۀ بالا میرساند. روش بهرام گور تا مدتها برقرار بود تا اینكه خسرو انوشیروان، درجهبندی نوازندگان را به وضع زمان اردشیر بابكان بازگرداند (مسعودی، ١ /٢٦٩؛ جاحظ، ٣٥؛ بویس، ٢٢). همچنین مشهور است كه به درخواست بهرام گور، ١٢ هزار زن و مرد از نوازندگان هندی ــ كه بعدها زُطّ یا لوری خوانده شدند ــ به ایران آمدند و بهرام ایشان را در سراسر مملكت پراكنده كرد تا مردم روزگار را به شادی و شادخواری بگذرانند (نک : حمزه، همانجا؛ مجمل التواریخ، ٦٩؛ بویس، ٢٥؛ برای تفصیل، نک : زرینكوب، «لولیان»، ٤٧٤-٤٨٢).
در متون كهن فارسی، بهرام گور به عدل و داد، توجه به حال مردم، خوشباشی، شجاعت و جنگاوری مشهور است و دربارۀ او روایتهای گوناگون نقل شده است (برای نمونه، نک : نوروزنامه، ٣٩، ٤٢؛ نظامالملك، ٣١-٤١؛ غزالی، ٨٣، ٩٤؛ فخر مدبر، ٦٦- ٦٨، ٧٢-٧٣، ٩٧- ٩٨؛ عوفی، جوامع...، ١٣٢-١٣٩؛ ناصرخسرو، ١٦٥؛ مرزبان بن رستم، ٢٠-٢٤).
در منابع ادبی و تاریخیِ فارسی و عربی، دربارۀ مرگ بهرام گور روایتهای گوناگون آمده است. در این میان، روایت فردوسی كه درگذشت بهرام را به مرگ طبیعی میداند، یگانه و منحصر به اوست. اما به روایت دیگر منابع، سرانجامِ بهرام چنین بوده كه در چاهی افتاده، یا در مردابی فرو رفته است. برپایۀ گزارشهای اخیر، برخی محل مرگ او را در حوالی دینَوَر دانستهاند (برای تفصیل، نک : محجوب، «گور...»، ١٤٧-١٦١).
سرگذشت بهرام گور در ادب دیگر كشورها نیز راه یافته است؛ چنانكه داستان عامیانهای با عنوان هفت پیكر بهرام گور به زبان تركی در عثمانی به چاپ رسیده، و همین كتاب در ١٣٢١ق /١٩٠٣م، به نثر فارسی ترجمه، و با چاپ سنگی در تهران منتشر شده است (برای تفصیل، نک : همو، «داستان»، ٦٨٤-٧٠٦). همچنین نمایشنامۀ توراندوت (احتمالاً دگرگون شدۀ توراندخت) اثر كارلو گوتْزی ایتالیایی كه در سدۀ ١٨م نوشته شده، و اپرایی به همین نام از پوچینی (د ١٩٢٤م) موسیقیدان ایتالیایی نیز براساس بخشی از داستانهای بهرام گور در هفت پیكر نظامی تدوین شده است (برای تفصیل، نک : چلكوفسكی، ٧١٤-٧٢١).
سرگذشت بهرام گور از قرنها پیش، مورد علاقۀ نقاشان و تصویرگران نیز بوده است و بسیاری از ماجراها و صحنههای زندگی او نقاشی شده كه نمونههای زیادی از آنها باقی است (نک : دانشپژوه، ٤٨٠-٤٨٦؛ رابینسن، ٥٦, ٩٦,٥٣، جم ).
مآخذ
ابن بلخی، فارس نامه، به كوشش لسترنج و نیكلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك والممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م؛
ابن عنبه، احمد، الفصول الفخریة، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٤٦ش؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٢ق /١٨٨٥م؛
ابنندیم، الفهرست؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
احمدنژاد، كامل، تحلیل آثار نظامی گنجوی، تهران، ١٣٦٩ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به كوشش محمد معین، تهران، ١٣٤٢ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٧م؛
بلعمی، محمد، تاریخ، به كوشش محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، تهران، ١٣٤١ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به كوشش زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به كوشش كلیمالله حسینی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٨ق /١٩٦٨م؛
تاریخ سیستان، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به كوشش ژالۀ آموزگار، تهران، ١٣٧٦ش؛
ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوك الفرس و سیرهم، به كوشش زتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛
جاحظ، عمرو، التاج، به كوشش فوزی عطوی، بیروت، ١٩٧٠م؛
چلكوفسكی، پیتر، «آیا اپرای توراندوت پوچینی براساس كوشك سرخ هفتپیكر نظامی است؟»، ایرانشناسی، بتسدا، ١٣٧٠ش، س ٣، شم ٤؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، بیروت، دار مكتبة الحیاة؛
خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به كوشش فان فلوتن، لیدن، ١٨٩٥م؛
دانشپژوه، محمدتقی، «تصویر در داستان بهرامگور»، پژوهشهای ایرانشناسی (ناموارۀ دكتر محمود افشار)، به كوشش ایرج افشار و كریم اصفهانیان، تهران، ١٣٧٩ش، ج ١٢؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به كوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣١٨ق /١٩٠٠م؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، قاهره، ١٩٦٠م؛
زرینكوب، عبدالحسین، پیرگنجه در جست و جوی ناكجاآباد، تهران، ١٣٧٢ش؛
همو، تاریخ مردم ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛
همو، «لولیان»، نه شرقی، نه غربی ـ انسانی، تهران، ١٣٥٣ش؛
سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار، تهران، ١٣٦٨ش؛
سعدی، بوستان، به كوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٧٩ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٤٠١ق /١٩٨١م؛
شفیعی كدكنی، محمدرضا، موسیقی شعر، تهران، ١٣٧٠ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٢٧ق /١٩٠٩م؛
صابی، ابراهیم، المنتزع من كتاب التاجی، به كوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٣٩٧ق /١٩٧٧م؛
صادقی، علی اشرف، تكوین زبان فارسی، تهران، ١٣٥٧ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣-١٣٦٦ش؛
طبری، تاریخ؛
عوفی، محمد، جوامع الحكایات (تاریخ ایران و اسلام)، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٧٤ش؛
همو، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣٢٤ق /١٩٠٦م؛
غزالی، محمد، نصیحة الملوك، به كوشش جلالالدین همایی، تهران، ١٣٥١ش؛
فخر مدبر، محمد، آداب الحرب و الشجاعة، به كوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، ١٣٤٦ش؛
فردوسی، شاهنامه، به كوشش م. ن. عثمانوف و ع. نوشین، مسكو، ١٩٦٨م؛
فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجو شیرازی، به كوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛
كریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٤٥ش؛
مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
محجوب، محمدجعفر، «داستان عوامانۀ هفتپیكر بهرام گور»، ایرانشناسی، بتسدا، ١٣٧٠ش، س ٣، شم ٤؛
همو، «گور بهرام گور»، ایراننامه، واشینگتن، ١٣٦١ش، س ١، شم ٢؛
همو، هشت بهشت و هفت پیكر، اسلامآباد، ١٩٧٥م؛
مرزبان بن رستم، مرزباننامه، تحریر سعدالدین وراوینی، به كوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق /١٩٦٥م؛
معین، محمد، تحلیل هفت پیكر نظامی، تهران، ١٣٣٨ش؛
ناصرخسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
نظامالملك، حسن، سیرالملوك (سیاست نامه)، به كوشش هیوبرت دارك، تهران، ١٣٥٥ش؛
نظامی گنجوی، هفت پیكر، به كوشش طاهر احمد اوغلی محرم اف، مسكو، ١٩٨٧م؛
نوروزنامه، منسوب بهعمر خیام، بهكوشش مجتبی مینوی، تهران،١٣١٢ش؛
نهایة الارب فی اخبار الفرس و العرب، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٧٥ش؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق /١٩٦٠م؛
نیز:
Bartholomae, Ch., Altiranisches W N rterbuch, Berlin, ١٩٦١;
Boyce, M.,» The Parthian Gōsān and Iranian Minstrel Tradition«, JRAS, ١٩٥٧;
Hansen, O., »Tocharisch-iranische Beziehungen«, ZDMG, ١٩٤٠, vol. XCIV;
Justi, F., Iranisches Namenbuch, Hildesheim, ١٩٦٣;
MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١;
Markwart, J., A Catalogue of the Provincial Capitals of Ērānshahr, ed. G. Messina, Rome, ١٩٣١;
Robinson, B. W., A Descriptive Catalogue of the Persian Paintings in the Bodleian Library, Oxford, ١٩٥٨;
Zand-ī V ohūman Yasn, ed. and tr. B. T. Anklesaria, Bombay, ١٩٥٧.
روزبه زرینكوب