دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٨ - اشرف مازندرانی
اشرف مازندرانی
نویسنده (ها) :
مینا حفیظی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٦ شهریور ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَشْرَفِ مازَنْدَرانی، محمد سعید (د ١١١٦ ق / ١٧٠٤ م)، ادیب، خطاط، نقاش، فقیه و شاعر دربار اورنگزیب و عظیمالشأن گوركانی.
وی فرزند محمدصالح مازندرانی و از سوی مادر نوۀ محمد تقی مجلسی اصفهانی است (نصرآبادی، ١٨١؛ افتخار، ١٥؛ حزین، ٦٩؛ ابراهیم، ٩). او در خاندانی اهل دانش و تقوا ولادت یافت. پدر اشرف كه خود فقیه و محققی بلندپایه و شارح چندین كتاب چون اصول كافی، لمعه و زبدةالاصول بود (نك : بهبهانی، ١ / ٩٣-٩٥؛ قمی، ٥٤٢-٥٤٣؛ نوری، ٣ / ٤١٢؛ افندی، ٥ / ١١٠)، به سفارش پدر خود احمد در جوانی از مازندران، رهسپار اصفهان شد و به حلقۀ درس محمدتقی مجلسی راه یافت و سرانجام نیز داماد وی شد (بهبهانی، ١ / ٩٤-٩٥؛ قمی، ٥٤٣-٥٤٤؛ نوری، ٣ / ٤١٢-٤١٣). از این رو، محمد سعید در اصفهان ولادت و نشو و نما یافت (آذر، ١٧٠؛ آقابزرگ، ٩(١) / ٧٨؛ لكهنوی، ١ / ٥٨). وی افزون بر دانش اندوزی از محضر پدر و دایی خویش، محمدباقر مجلسی، به درك محضر میرزاقاضی، شیخ الاسلام اصفهان و آقا حسین خوانساری، معروف به محقق خوانساری نیز نائل آمد (آرزو، ١٤٣؛ گلچین، ١٠٨٧؛ سیدان، ١٨- ١٩).
اشرف گذشته از علوم دینی به شعر و ادب و هنر نیز گرایش داشت. در شعر شاگرد صائب تبریزی بود، با میرزاطاهر وحید نیز مصاحبت داشت و خط را از عبدالرشید دیلمی خواهرزادۀ میرعماد قزوینی فراگرفت. او از نقاشی نیز بهرهای داشت (آرزو، ١٤٤؛ سرخوش، ٧؛ گلچین، همانجا؛ سیدان، ١٩-٢١، ٢٨؛ ابراهیم، همانجا؛ بهبهانی، ١ / ٩٧؛ كوپاموی، ٥٤)، اما استاد وی در این هنر شناخته نیست. اشرف در دیوان خود استادانی را كه در علوم مختلف داشته، ستوده (نك : ص ٥١-٦٢، ٧٤-٧٧، ٨٢-٨٥)، اما هیچ گونه اشارهای به استاد خویش در نقاشی نكرده است. دور نیست كه این هنر را نزد خود آموخته باشد، اما در دیوان او گاه اشاراتی به چهرهپردازی دیـده میشـود (نك : ص ٣٦٥-٣٦٦) و در جایی نیز خود را در نگارگری چون مانی دانسته است (نك : ص ٣٧٠).
اشرف پس از درگذشت دو تن از عزیزان خویش، نخست محمدرفیع فرزند خردسالش، و سپس محمدتقی مجلسی، نیای خود كه تأثیری ژرف بر وی نهاد (نك : ص ١١٨-١٢٥)، سوگ نامههایی در رثای آنان سرود و به یكباره بر آن شد كه ترك دیار كند (گلچین، ١٠٨٨؛ سیدان، ٢١-٢٢) و از راه خراسان به هندوستان رفت (نصرآبادی، همانجا؛ آرزو، ١٤٣؛ افتخار، حزین، گلچین، همانجاها). او خود در ترجیعبندی كه هنگام ترك اصفهان سروده، به اندوه فراوان خویش از این سفر اشاره كرده است (نك : ص ١٢٥-١٢٦). این سفر به احتمال بسیار در ١٠٧٠ ق / ١٦٦٠ م روی داده است، زیرا از سویی، منابع ورود اشرف را به هند در اوایل جلوس اورنگ زیب (حك ١٠٦٩- ١١١٨ ق) دانستهاند (افتخار، همانجا؛ كشمیری، ١٨٥؛ آزاد، ٢ / ١١٦؛ شفیق، ٤٢) و از سوی دیگر تاریخ درگذشت محمدتقی مجلسی، چنانكه اشرف نیز (ص ١٢٥) در ماده تاریخی كه در «سوگ نامه» داده، ١٠٧٠ ق بوده است. او در هند به دربار اورنگ زیب راه یافت و به آموزش دختر بزرگ وی زیب النساء بیگم همت گماشت (نصرآبادی، آرزو، افتخار، ابراهیم، آزاد، همانجاها؛ احمدعلی، ١٩٧؛ خوشگو، ٣ / ١٧- ١٨). اشرف در آنجا گاه در مجالس شعر و ادب حضور مییافت و به مشاعره و بدیههسرایی میپرداخت. برخی از قصاید وی به صورت بدیهه در این مجالس سروده شده است (سرخوش، همانجا؛ خوشگو، ٣ / ١٨- ١٩). آوازۀ او در هند سبب شد كه برخی از بزرگان و دولتمردان چون نواب مؤتمنالدوله نیز در زمرۀ شاگردان وی درآیند (نك : آرزو، ١٤٤؛ خوشگو، همانجا).
با اینكه اشرف در دربار اورنگ زیب و در سایۀ حمایت زیب النساء مرتبهای بلند یافت، همواره آرزوی بازگشت به وطن و دیدار بستگان خویش را در دل داشت. اشعاری كه در فراق همسر و فرزندش سروده (نك : ص ١٥٨-١٧٠)، از دلتنگیهای او حكایت دارد كه سرانجام نیز وی را بر آن داشت تا پس از حدود ١٣ سال اقامت در هند، با سرودن دو قصیده در ستایش زیب النساء از او خواستار اجازه برای بازگشت به ایران شود (نك : ص ٩١-١٠٠). اشرف در زمستان ١٠٨٣ ق از طریق افغانستان به ایران آمد (آرزو، همانجا؛ سیدان، ٣١) و پس از اقامت كوتاهی در خراسان (نك : اشرف، ١٠٠-١٠٧؛ گلچین، ١٠٩١)، رهسپار اصفهان شد (نصرآبادی، ١٨١؛ آزاد، ٢ / ١١٧). روشن نیست كه پس از ورود به اصفهان به چه كاری پرداخته است و این بخش از زندگی اشرف تا بازگشت او به هندوستان در ابهام است. تنها نصرآبادی به رفت و آمد وی به مسجد لنبانیها و درك صحبت او اشاره دارد و فضل و كمال اشرف را ستوده است (همانجا).
اگرچه اشرف گاه در ستایش برخی كارگزاران محلی حكومت در اصفهان اشعـاری میسـروده اسـت (نك : ص ٦٢-٧٤، ٨٢-٨٥)، بازگشت او به هندوستان شاید از آن روی باشد كه وی در ایران دست كم از قرب و منزلتی كه در دربار هند داشته، بیبهره بوده است. اشرف این بار با همسر و فرزند خویش به هند رفت و نزد شاهزاده عظیم الشأن كه در پتنه حكومت داشت، سكنى گزید (افتخار، ١٥؛ كشمیری، آزاد، همانجاها؛ اصلح، ١٧٤٧؛ شفیق، همانجا). گویند شاهزاده وی را بسیار بزرگ میداشت و رخصت داده بود كه اشرف در مجالس وی به سبب پیری و ناتوانی بنشیند (كشمیری، آزاد، شفیق، همانجاها؛ كوپاموی، ٥٥). اشرف در اواخر زندگی بر آن شد كه از راه بنگاله به زیارت خانۀ خدا رود، اما در مونگیر از توابع پتنه درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد (افتخار، كشمیری، آزاد، همانجاها؛ صدیق، ٣٢؛ قس: ابراهیم، ٩).
برخی از بستگان دانشور او نیز پس از وی راهی هند شدند. از برخی از ایشان و نیز دو فرزند وی محمدامین و محمدعلی، متخلص به دانا آثار ارزندهای در فقه و كلام و شعر و ادب برجای مانده است (نك : بهبهانی، ٩٨؛ آزاد، همانجا؛ نصرآبادی، ١٨٢-١٨٣).
اشرف پیرو سبك هندی و پروردۀ مكتب صائب تبریزی است. تخلص «اشـرف» را نیـز از او یـافته است (نك : خوشگو، ٣ / ١٨؛ اخلاص، ٣٠). او گاه سرودههای خویش را بر صائب میخوانده، و صائب نیز بیتی در تكمیل آن میسروده است (خوشگو، همانجا). در دیوان خویش صائب را «استاد» خوانده، و قصیدهای نیز در ستایش از او سروده است (نك : ص ٦٠-٦٢). با این حال، یك بار در حضور صائب بر شعر او خرده گرفت و او نیز نظر اشرف را پذیرفت (خوشگو، همانجا). به گفتۀ خوشگو: «شاه گلشن تتبع بر غزلش كرده، دیوانی در جواب آن ترتیب داده» است (٣ / ٢٠).
اشرف نیز چون دیگر شعرای سبك هندی به تصویرپردازی، ایهام و صنایع ادبی اهمیت بسیار میداده است. وی در عصر خویش به نوآوریهایی در صور خیال و نیز توصیف مظاهری از طبیعت كه كمتر مورد توجه شعرا بود، پرداخت (نك : ص ٦٢- ٦٨، ٨٥- ٨٨، ١٠٠-١٠٧). غالب تذكرهنویسان معاصر وی و دورههای پس از او، ایهامگویی و نازك خیالی و نوپردازی هنرمندانۀ وی را ستودهاند (نك : آرزو، ١٤٥؛ ابراهیم، خوشگو، همانجاها؛ سرخوش، ٧؛ حزین، ٦٩). سرودههای اشرف برخلاف اشعار بسیاری از شعرای سبك هندی با الهام از طبیعت سبز و خرم هند بسیار پر نشاط است (نك : ص ٧٧-٨٥، ١٣٥-١٥٣، ١٨٢- ١٨٩؛ سیدان، ٤٠٥)، اما اهمیت بیش از حد به لفظ پردازی و تصویرسازی، سبب شده كه شعر او را فـاقد معانی ژرف و درد شـاعرانه بدانند (نك : آرزو، ابراهیم، همانجاها). افزون بر این در بحرهای دشوارگاه خطاهایی در اوزان شعری وی دیده میشود (نك : آرزو، ١٤٥-١٤٦).
اشرف در استقبال از سرودههای برخی شعرا، چكامههایی دارد. مثنوی «قضا و قدر» (نك : ص ١٧٠- ١٧٨) را در استقبال از «قضا و قدر» محمدقلی سلیم تهرانی سروده است (آرزو، ١٤٥؛ خوشگو، ٣ / ١٩). اشعاری نیز در ستایش از پیامبر (ص) و امامان (ع) دارد (نك : ص ٤٣-٥١، ٧٧-٨٢، ١٠٠-١٠٧، ١٢٥-١٢٦). قصیدهای كه به مناسبت ورودش به خراسان در ستایش از امام رضا (ع) سروده، همراه با تغزل ابتدای آن در وصف برف (ص ١٠٠-١٠٧) از بهترین سرودههای اشرف به شمار میرود. اشرف در قصیدهسرایی به كمالالدین اسماعیل (مق ٦٣٥ ق / ١٢٣٨ م) نیز گرایش داشت (سیدان، ٤٠٣). در بیتی نیز كمـال را ستـوده است (نك : ص ٦٧). قصیدهای نیز با ردیف برف (ص ٨٥- ٨٨) هم وزن و قافیه و ردیف قصیدۀ برف كمال (سیدان، همانجا) دارد. گویند در ساختن معما نیز دستی داشته است (نصرآبادی، ١٨١؛ حزین، همانجا؛ خوشگو، ٣ / ٢٠). غالب تذكرهنویسان ظریفگویی و شوخ طبعی وی را ستودهاند (نك : آرزو، ١٤٤؛ ابراهیم، ٩؛ ایمان، ٧٠). افتخار گوید: «در شعر طرازی دستی تمام داشت» (ص ١٥).
دیوان اشعار اشرف مازندرانی به كوشش محمدحسن سیدان همراه با مقدمۀ مفصل او در شرح زندگی و اشعار وی در تهران (١٣٧٣ ش) به چاپ رسیده است. نسخهای از این دیوان نیز به خط نستعلیق اشرف با تصحیحات خود وی در برخی اشعار، با شمار ابیات كمتری، در كتابخانۀ آستان قدس (شم ٣٤٨) موجود است (نك : آستان، ٧ / ٣٦٣-٣٦٧؛ منزوی، ٣ / ١٨٤٦). اشرف جز دیوان خود قاموسی نیز به خط نسخ استنساخ كرده است (نك : شفیق، ٤٢).
مآخذ
آذربیگدلی، لطفعلی، آتشكده، بمبئی، ١٢٧٧ ق؛
آرزو، علی، مجمع النفائس، به كوشش زیب النساء سلطان علی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
آزاد بلگرامی، میرغلامعلی، سرو آزاد، لاهور، ١٩١٣ م؛
آستان قدس، فهرست؛
آقابزرگ، الذریعة؛
ابراهیم خان خلیل، علی، صحف، به كوشش عابدرضا بیدار، پتنه، ١٩٧٨ م؛
احمدعلی هاشمی سندیلوی، مخزن الغرائب، به كوشش محمد باقر، لاهور، ١٩٦٨ م؛
اخلاص، كشنچند، همیشه بهار، به كوشش وحید قریشی، كراچی، ١٩٧٣ م؛
اشرف مازندرانی، محمدسعید، دیوان، به كوشش محمدحسن سیدان، تهران، ١٣٧٣ ش؛
اصلح، محمد، تذكرۀ شعرای كشمیر، به كوشش حسامالدین راشدی، كراچی، ١٣٤٦ ش؛
افتخار، عبدالوهاب، تذكرۀ بینظیر، اللهآباد، ١٩٤٠ م؛
افندی اصفهانی، عبدالله، ریاض العلماء، به كوشش احمدحسینی، قم، ١٤٠١ ق؛
ایمان، رحم علی خان، منتخب اللطائف، به كوشش محمدرضا جلالی نایینی و دیگران، تهران، ١٣٤٩ ش؛
بهبهانی، احمد، مرآت الاحوال جهان نما، به كوشش علی دوانی، تهران، ١٣٧٢ ش؛
حزین، محمدعلی، تذكره، اصفهان، ١٣٣٤ ش؛
خوشگو، بندار، سفینه، پتنه، ١٩٥٩ م؛
سرخوش، محمدافضل، كلمات الشعراء، به كوشش صادق علی دلاوری، لاهور، ١٩٤٢ م؛
سیدان، محمدحسن، مقدمه و حاشیه بر دیوان اشرف مازندرانی (هم )؛
شفیق، لچهمی فراتن، شام غریبان، به كوشش محمد اكبرالدین صدیقی، حیدرآباد دكن، ١٩٧٧ م؛
صدیق حسن خان، محمد، شمع انجمن، به كوشش مولوی محمدعبدالمجید خان، بهوپال، ١٢٩٣ ق؛
قمی، عباس، الفوائد الرضویة، تهران، ١٣٢٧ ش؛
كشمیری، محمدعلی، نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم، مكتبة بصیرتی؛
كوپاموی، محمدقدرتالله، نتائج الافكار، بمبئی، ١٣٣٦ ش؛
گلچین معانی، احمد، «اشرف مازندرانی»، گوهر، تهران، ١٣٥٢ ش، شم ١١-١٢؛
لكهنوی، آفتاب رای، ریاض العارفین، به كوشش حسامالدین راشدی، اسلامآباد، ١٣٥٥ ش / ١٩٧٦ م؛
منزوی، خطی؛
نصرآبادی، محمدطاهر، تذكره، تهران، ١٣١٧ ش؛
نوری، حسین، مستدرك الوسائل، نجف، ١٣٢١ ق.
مینا حفیظی