دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٩ - جمالالدین حسین انجو
جمالالدین حسین انجو
نویسنده (ها) :
عبدالله مسعودی آرانی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَمالُالدّینْ حُسِیْنِ اِنْجو، مؤلف فرهنگ جهانگیری و از صاحبْمنصبان دوران جلالالدیـن اکبـر (سل ٩٦٣-١٠١٤ق / ١٥٥٦-١٦٠٥م) و جهانگیرشاه گورکانی (سل ١٠١٤-١٠٣٧ق / ١٦٠٥-١٦٢٧م). وی پسر فخرالدین حسن مشهور به شاهحسن، از سادات انجویۀ شیراز است (صفا، ٥ / ٣٧٦-٣٧٧؛ نک : فسایی، ٢ / ٩٤٩).
نیای بزرگ این خاندان کهن، ابوقتاده، معروف به زید اسود طباطبا ــ از نوادگـان امام حسـن مجتبـى(ع) ــ را عضدالدولـۀ دیلمی در ٣٥٢ق در مکه ملاقات کرد و با تکریم بسیار خواهر خود را به وی تزویج نمود و به شیراز آورد. پس از فوت خواهر، دختر خود، شاهان دخت را به ازدواج او درآورد و تولیت املاکی را که در فارس وقف کرده بود، به او و اولاد ذکور او سپرد. مغولان در دوران استیلای خود بر فارس آن املاک را که «اینجو» مینامیدند، متصرف شدند. سالها بعد ارغونخان (حک ٦٨٣-٦٩٠ ق / ١٢٨٤-١٢٩١م) این املاک را به خاندان زید اسود بازپس داد و یکی از اخلاف زید، موسوم به سیداحمد طباطبایی را بر سر آنها گماشت (نک : ه د، اینجو، اصطلاح)؛ از آن زمان مردم شیراز نوادگان سیداحمد را که مباشر آن املاک بودند، «انجوی» میخواندند (فسایی، ٢ / ٩٤٨-٩٤٩، جنید، ٣٦٧؛ نک : معین، نیز دایرة المعارف ... ، ذیل اینجو).
انجویه از اعیان علویان شیرازند (شاهنوازخان، ٣ / ٣٥٨) و شاه شیخ ابواسحاق اینجو (د ٧٦٣ق / ١٣٣٦م) ــ ممدوح حافظ ــ حکمران فارس نیز از این خاندان است (نفیسی، ١ / ٣٩٧). همچنین میرشاه محمود و میرشاه ابوتراب از همین سلسله در زمان طهماسب صفوی (سل ٩٣٠-٩٨٤ق / ١٥٢٤-١٥٧٦م) به ترتیب شیخالاسلام و قاضیالقضات فارس بودند و جمالالدین از عموزادگان آنان است (شاهنوازخان، همانجا؛ نقوی، ٨١؛ عفیفی، ٣).
جمالالدین در جوانی همراه پدر به هند رفت و مدتی ملازم امرای دکن بود. در ٩٩٤ق / ١٥٨٦م به دربار اکبر پادشاه پیوست و در آنجا از منصب ششصدی تا مرتبۀ سه هزاری ارتقا یافت. در زمان جهانگیر به حکومت استان بهار منصوب شد و در ١٠٢٧ق / ١٦١٨م به لقب عضدالدوله ملقب گردید و سرانجام در ١٠٣٥ق / ١٦٢٦م در آگره درگذشت (شاهنوازخان، ٣ / ٣٥٩؛ توزک ... ، ٢٨؛ نفیسی، نیز، صفا، همانجاها).
فرهنگ جهانگیری تنها تألیف جمالالدین است. این فرهنگ، صرفاً لغاتی را در بر میگیرد که اصل آنها فارسی است (حکمت، ٨٢) و آخرین فرهنگ مکمل شعری (داعی الاسلام، ١ / ٨) و همچنین یکی از مهمترین (آفتاب اصغر، ٢١١) و بهترین و جامعترین و دقیقترین فرهنگهای زبان فارسی به شمار میآید ( فرهنگ رشیدی ١ / ١١؛ حکمت، همانجا). فرهنگ جهانگیری مأخذ بسیاری از فرهنگهای مشهور از جمله مجمع الفرس، برهان قاطع، فرهنگ رشیدی، آنندراج، غیاثاللغات و فرهنگ نظام محسوب میشود (نک : سروری، ١ / ٧، حکمت، ٨١؛ فرهنگرشیدی، ١ / ١٣، آنندراج؛ غیاث اللغات، ١ / ٢؛ داعیالاسلام، ١ / ١٩).
جمالالدین در پرتو ٣٠ سال تحقیق و تفحص و نیز مطالعه و تأمل در آثار استادان بزرگ و تتبع در لغات پارسی و پهلوی، در فن فرهنگنویسی سخت مشهور شد و پایگاهی بلند یافت و در ١٠٠٥ق از سوی اکبرشاه مأمور تألیف فرهنگی گردید که لغات پارسی را در بر گیرد و مورد استفادۀ اهل فضل و دانش واقع شود (نک : فرهنگ جهانگیری، ١ / ٣-٤؛ عفیفی، ٦؛ آقا بزرگ، ١٦ / ١٩٧؛ نیز نک : مشار ٢ / ٧٢٢-٧٢٣؛ منزوی، ٣ / ١٩٣٣).
جمالالدین طی ١٢ سال با استفاده از کتب تفسیری و تاریخی و کتاب زند و پازند و با بهرهگیری از ٥٣ فرهنگ لغت، در ١٠١٧ق، در زمان جهانگیر، فرهنگ خود را در ٢٤ باب، به ترتیب حروف تهجی، با یک مقدمه، در دوازده آیین (= بخش) و یک خاتمه به انجام رساند و به فرهنگ جهانگیری موسوم ساخت ( فرهنگ جهانگیری، ١ / ١١؛ منزوی، همانجا؛ صفا،٥ / ٣٧٩) و شواهد را از آثار قریب به ٤٠٠ شاعر و نویسندۀ پارسیسرا و پارسینویس سراسر ایران فرهنگی، از شبه قاره تا ماوراءالنهر و خراسان و گیلان و طبرستان استخراج کرد و لغات را بدانها مستند ساخت (عفیفی، ١٢-١٣).
جمالالدین برای دریافت معنای لغتهایی که در دیگر فرهنگها وارد نشده بود، به تحقیقات بومی و محلی پرداخت و مثلاً معانی لغات آثار سنایی یا ناصرخسرو را از مردم غزنی و کابل یا از خراسانیان و بدخشیان بازپرسید (نک : فرهنگ جهانگیری، ١ / ٩-١٠). در نتیجۀ این مساعی شگرف، و در پرتو این دقتنظرها بود که لغات دساتیری نیز به فرهنگ جهانگیری راه نیافت (پورداود، ٤٥) و این فرهنگ، مورد وثوق و مقبول اهل دانش و فضل گردید (شاهنوازخان، ٣ / ٣٦٠).
به نظر منتقدان، فرهنگ جهانگیری دارای کاستیهایی نیز هست: ١. فقدان روش دقیق در جمعآوری و ترتیب واژگان (عفیفی، ١٥؛ صفا، ٥ / ٣٧١)؛ ٢. اطناب در شرح معانی لغات؛ ٣. تسامح و لغزش در اعراب و معنای بعضی کلمات؛ ٤. ذکر پارهای کلمات عربی و ترکی در میان لغات فارسی؛ ٥. متعدد پنداشتن بعضی از واژهها به سبب مصحّف خواندن آنها ( فرهنگ رشیدی، ١ / ١١). اما مؤلف فرهنگ نظام موارد اول و دوم را بیاساس، و موارد سوم و چهارم را اجتنابناپذیر و قابل اغماض دانسته است (داعیالاسلام، ١ / ٢٨).
مآخذ
آفتاب اصغر، تاریخنویسی در هند و پاکستان، لاهور، ١٣٦٤ش؛
آقابزرگ، الذریعة؛
آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ش؛
پورداود، ابراهیم، فرهنگ ایران باستان، تهران، ١٣٨٠ش؛
توزک جهانگیری، به کوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ش؛
جنید شیرازی، ابوالقاسم، شدّ الازار، به کوشش محمد قزوینی، شیراز، ١٣٦٦ش؛
حکمت، علیاصغر، «برهان قاطع»، برهان قاطع، به کوشش محمدمعین، تهران، ١٣٥٧ش، ج ١؛
داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛
دایرة المعارف فارسی؛
سروری، محمدقاسم، مجمعالفرس، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٨ش؛
شاهنوازخان، مآثر الامرا، به کوشش میرزا اشرفعلی، کلکته، ١٣٠٩ق؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
عفیفی، رحیم، مقدمه بر فرهنگ جهانگیری (هم )؛
غیاث اللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٧ش؛
فرهنگ جهانگیری، حسین بن حسن انجو شیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛
فرهنگ رشیدی، عبدالرشید تتوی، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٧ش؛
فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، تهران، ١٣٤٠ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران،١٣٦٣ش؛
منزوی، خطی؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
نقوی، شهریار، فرهنگ نویسی در هند و پاکستان، تهران، ١٣٤١ش.
عبدالله مسعودی آرانی