دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢١ - امیر پازواری
امیر پازواری
نویسنده (ها) :
جواد نیستانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَمیرِ پازَواری، شاعر نامدار طبریگوی مازندرانی كه در حدود سدههای ١١-١٢ ق/ ١٧- ١٨ م میزیسته است. او خود را در سرودههایش كل امیر (كربلایی امیر) خوانده (نک : كنزالاسرار ... ، ١/ ١٣٠، ترانۀ ٢)، و در تذكرهها و روایات شفاهی از او به نامهای امیر مازندرانی و شیخ العجم یاد شده است (همان، ١/ ١٢٤؛ هدایت، ٦٨). شهرت وی برگرفته از نام دهستان «پازوار» ــ میان بابل و بابلسر ــ است (ستوده، از آستارا ... ، ٤(١)/ ٢٥٥) كه گویند زادگاه او بوده، و بخش امیر كلا، مركز آن منسوب بدوست. اگر چه از تاریخ دقیق ولادت وی اطلاعی در دست نیست، اما از یكی از سرودههایش كه اشاره به شاه عباس دارد، برمیآید كه در اواخر عهد صفوی، یا اندكی پس از آن میزیسته است (نک : كنزالاسرار، ٢/ ٥٧٨، ترانۀ ٣١؛ بصاری، ١٦٤؛ شایان، ٢٨٣).
دانستههای اندك از زندگی امیر مبتنی بر روایات افسانهآمیزی است كه سینه به سینه نقل شده، و زندگی او و سرودههایش را با آداب و رسوم، ضربالمثلها و ترانههای محلی پیوند داده است. از این رو، شخصیتی كه اكنون به نام امیر پازواری میشناسیم، در طول زمان ساخته و پرداخته شده است. حتى گاه اشعار دیگر شعرای طبریگوی قدیم و جدید را به وی نسبت دادهاند (نک : كیا، ٢٠؛ هومند، ٧٣). همچنین روشن نیست كه این شاعر روستایی چنانکه در اشعارش آمده، آیا به راستی با دیوان شاعران پیش از خویش و منظومههای «بیژن و منیژه»، «یوسف و زلیخا»، «خسرو و شیرین»، «لیلی و مجنون» و جز آنها آشنا بوده، و قرآن و حدیث و علوم دینی میدانسته (مثلاً نک : كنزالاسرار، ٢/ ٢٠٥، ترانه ٣١٦، ص ٢٦٧، ترانۀ ٤١٢، ص ٢٦٩، ترانۀ ٤١٦، ص ٢٧٠، ترانۀ ٤١٧، ص ٢٧٤، ترانۀ ٤٢٣)، یا این بخش از سرودههای او متعلق به دیگران است.
میرزا محمد شفیع نامی كه خود از اهالی بار فروش (بابل كنونی)، نزدیك زادگاه امیر بوده، به خواهش برنهارد دارن (١٨٠٥-١٨٨١ م) روایات شفاهی دربارۀ زندگانی امیر را در جلد نخست كنزالاسرار مازندرانی گرد آورده است. بنابراین روایات، امیر، روستازادهای زراعتپیشه و جعفری مذهب بوده، و چنانکه در سرودههایش نیز آمده، در جوانی به مزدوری در كشتزار یكی از دهقانان پازوار روزگار میگذرانده (نک : همان، ١/ ١٢٤-١٢٥، نیز ١٣١، ترانۀ ٩)، و هم در آنجا به دختر ارباب دل بسته است (همان، ١/ ١٢٥، ١٢٩). ظاهراً امیر پس از این عشق پرسوز و گداز كه آوازۀ وی را بلند ساخت، به شعر و شاعری روی آورد، اما دربارۀ همین امر نیز سخن بسیار است؛ ازجمله گویند امیر پس از دیدار مكاشفهوار حضرت علی (ع) و عنایت امام (ع) به وی زبان به شعر گشود (همان، ١/ ١٢٥- ١٢٩).
از برخی سرودههای امیر برمیآید كه معشوق او اهل پازوار نیست، چه گاه او را به دشت كَرَ سنگ، در نزدیكی آمل (همان، ١/ ١٣١، ترانۀ ٨، ص ١٣٤، ترانۀ ٢٨) مینمایاند و گاه نشان او را در دامنۀ كوه لار (همان، ٢/ ٢٢٣، ترانۀ ٣٤٤، ص ٥٦٢، ترانۀ ٨) و كنارۀ رود هراز میجوید (همان، ٢/ ٢٣٣، ترانۀ ٣٦٥). برخی از سرودهها حاكی از ازدواج و نیز پدر شدن اوست (همان، ١/ ١٣٢، ترانۀ ١٢). محل درگذشت امیر پازواری به درستی روشن نیست؛ برخی آن را با اطلاق عام در دارالمرز (هدایت، ٦٨)، و برخی دیگر در پازوار دانستهاند (شایان، ٢٨٣).
اشعار امیر در قالب دو بیتی، قطعه و غزل سروده شده است. این نوع دو بیتیها پیشینهای كهن در ادبیات بومی مازندران دارند (برای نمونههایی از این نوع شعر، نک : عنصرالمعالی، ٨٦؛ ابن اسفندیار، ١٣٧؛ آملی، ١٣٤، ١٣٨، ١٦٢، ١٦٦؛ مرعشی، ٨٦، ٥٦٠). دو بیتیها دارای ٤ تا ٨ مصرع هم ردیف و هم قافیه است؛ در غزلها نیز به همین سبك در تمامی مصراعهای نخست قافیه و ردیف تكرار شده است.
اگرچه وزن اشعار امیر هجایی است، میتوان اغلب دو بیتیهای او را ذیل زحافات بحر هزج آورد (سعیدی، ٧٠). مضامین شعر امیر را عشق پاك و روستایی، پرهیزكاری، پارسایی، گشت و گذار در طبیعت، كشت و زرع و شبانی میسازد (نک : كنزالاسرار، ١/ ١٣٠، ترانۀ ٣، جم ). چنانکه گذشت ترانههایی كه اكنون به نام اوست، حاكی از آشنایی سراینده به آیات قرآنی، احكام، احادیث و سخنان عارفان است. در این اشعار بسیاری از آیههای قرآن، یا معنا و مفهوم آنها آورده شده است (نک : همان، ١/ ١٣٦-١٣٧، جم ).
شماری از دوبیتیهای امیر خطاب به حضرت علی (ع) و ائمۀ اطهار (ع) است و از این نظر برخی اشعار او را میتوان با سرودههای سید شرفشاه دولایی در گیلان مقایسه كرد (ستوده، مقدمه، ١/ ٥-٦). بسیاری از اشعارامیر صورت پرسش و پاسخ معماگونه دارند و موضوع آنها مسائل دینی است (نک : كنزالاسرار، ١/ ١٥٥، ترانههای ١٤١ و ١٤٢، ٢/ ٥٦٩-٥٧١، ترانههای ٦- ٩، جم ). گاه دوبیتیهای او رنگ حماسی به خود میگیرد و در آنها از سام، رستم و جمشید سخن میگوید (همان، ٢/ ٢٦٧- ٢٦٨، ترانۀ ٤١٢) و گاه مثلهای فارسی را در اشعار خود به كار میبرد (همان، ١/ ١٤٧، ترانۀ ٩٥). برخی از سرودههای امیر نیز خود چنان شهرتی یافته كه «مثل سایر» شده است (همان، ١/ ١٤٤، ترانۀ ٨٦).
در مازندران اشعار امیر پازواری با موسیقی و آوازی خوانده میشود كه به آهنگ «امیری» شهرت دارد و خوانندگان آن را «امیری خوان» مینامند. این نواآهنگی با وزن آزاد است كه در مایهای با عنوان «طبری»، آمیخته از شور و رهاب، خوانده میشود (نک : مبشری، ٧١، ٧٥).
مجموعۀ اشعار امیر پازواری كه عنوان كنزالاسرار مازندرانی بدان دادهاند، به كوشش خاورشناس روسی برنهارد دارن در دو جلد گردآوری شد و به یاری میرزا محمد شفیع مازندرانی كه مأمور سفارت ایران در روسیۀ تزاری بود، انتشار یافت (دارن، I/ ٥-٦).
جلد نخست كنزالاسرار با مقدمهای به آلمانی در سنپترزبورگ (١٢٧٧ ق/ ١٨٦٠ م)، و بار دیگر پس از ١٠٠ سال (١٣٣٧ ش)، به صورت افست در تهران با مقدمۀ منوچهر ستوده و محمد كاظم گل باباپور به چاپ رسید. این اثر دارای ٣ بخش است: بخش نخست ٤٩ داستان شامل حكایاتی فارسی از گلستان سعدی و روایات هندی است كه به طبری ترجمه شده، و زیرنویس فارسی دارد (ستوده، مقدمه، ١/ ٥). بخش دوم شرح حال امیر پازواری است كه میرزا محمد شفیع مازندرانی ظاهراً براساس روایات شفاهی رایج در میان مردم بارفروش و اطراف آن گرد آورده است. بخش سوم اشعار امیر است كه آن نیز گرد آوردۀ گوسف، كنسول روس در استراباد است. میرزا شفیع پس از بازبینی اشعار و آوانگاری، شماری از آنها را به عنوان اشعار سست و هزلیات جدا ساخته، و در انتهای دیوان آورده است (نک : دارن، I/ ٥-٧). این اشعار فاقد ترجمه و زیرنویس فارسی است و در شمارهگذاری ترانهها اشتباهاتی روی داده، و دوبیتیها به دقت از یكدیگر جدا نشده، و در برخی موارد ترانههای هم قافیه زیر هم و یكجا آمده، و توجهی به اختلاف معانی دو ترانه نشده است (ستوده، مقدمه، ١/ ٦).
جلد دوم كنز الاسرار با مقدمهای به روسی در ١٢٨٣ ق/ ١٨٦٦ م در سنپترزبورگ، و افست آن در ١٣٤٩ ش در بابل به كوشش محمد كاظم گل باباپور به چاپ رسید. این كتاب در بردارندۀ دو فصل از ٣ فصل است: فصل نخست شامل اشعار امیر پازواری بنابر گزارش گوسف است كه برخی از دوبیتیهای این قسمت در گزارش قبلی وی در جلد اول دیوان نیز آمده بود (نک : كنز الاسرار، ١/ ٣٩، ترانۀ ٥٦، نیز ٢/ ١٨، ترانۀ ٢٢، ١/ ١٣٩، ترانۀ ٦٠، نیز ٢/ ٩٤-٩٥، ترانۀ ١٣٦، ١/ ١٤٢، ترانۀ ٧٣، نیز ٢/ ٦٠-٦١، ترانۀ ٨٣).
فصل دوم تفسیر اشعار امیر پازواری است كه در واقع در این جلد نیامده است و صفحات ٢٧٦ تا ٤٨٤ در دیوان نیست و بخش سوم از صفحۀ ٤٨٥ آغاز میشود. فصل سوم دیوان شامل چند بخش كوچكتر است: در بخش اول ٢٦ شعر منسوب به امیر با ترجمۀ فارسی آن آمده كه دارن آنها را از فهرست بروگش استخراج كرده است؛ بخش دوم ٤٣ شعر با ترجمۀ فارسی است كه توسط محمدصادق نامی در بارفروش جمعآوری شده است؛ بخش سوم ترجمۀ فارسی آن دسته از اشعار امیر است كه پیشتر بنابر گزارش گوسف در جلد اول به چاپ رسیده بود؛ بخش چهارم هزلیات سایر شعراست كه میرزا محمد شفیع آنها را از اشعار امیر جدا كرده است؛ بخش پنجم كه در ذیل كتاب آمده، ٥٠ شعر منسوب به امیر پازواری است كه ١٥ ترانۀ آن برگرفته از فهرست بروگش و ٣٥ ترانۀ دیگر براساس گزارش دیتل استاد دانشگاه پترزبورگ است (دارن، II/ ٤).
اشعاری كه در هر دو مجلد جمعآوری شده، با سرودههای دیگر شعرای طبریگوی با لهجههای مختلف و واژههای متأخر و نیز اشعاری كه امیری خوانان سرودهاند، درآمیخته است (نک : كیا، ٢٠؛ هومند، ٩-١٠؛ سعیدی، ٧٠).
مآخذ
آملی، اولیاءالله، تاریخ رویان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٨ش؛
ابناسفندیار، محمدحسن، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٦٦ش؛
بصاری، طلعت، «امیر پازواری»، نشریۀ دانشكدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه آذرآبادگان، تبریز، ١٣٥٥ ش، س ٢٨، شم ١١٧؛
ستوده، منوچهر، از آستارا تا استارباد، تهران، ١٣٦٦ ش؛
همو، مقدمه بر كنزالاسرار مازندرانی (هم )؛
سعیدی كیاسری، هادی، «شیخ العجم امیر پازواری»، مجلۀ شعر، تهران، ١٣٧٢ ش، س ١، شم ١؛
شایان، عباس، مازندران، تهران، ١٣٦٤ ش؛
عنصرالمعالی، كیكاووس، قابوسنامه، به كوشش رضاقلی هدایت، تهران، ١٢٨٥ ق؛
كنزالاسرار مازندرانی، به كوشش برنهارد دارن و میرزا محمدشفیع مازندرانی، ج ١، تهران، ١٣٣٧ ش، ج ٢، بابل، ١٣٤٩ ش؛
كیا، صادق، واژهنامۀ طبری، تهران، ١٣٦٤ ش؛
مبشری، لطفالله، «آهنگ امیری مازندرانی»، مجلۀ موسیقی، تهران، ١٣٣٦ ش، شم ١٧؛
مرعشی، ظهیرالدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به كوشش برنهارد دارن، تهران، ١٣٦٣ ش؛
هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، تهران، ١٣١٦ ش؛
هومند، نصرالله، پژوهشی در زبان تبری، آمل، ١٣٦٩ ش؛
نیز:
Dorn, B., introd. Kanz-ol-ʾAsrār (vide: PB).
جواد نیستانی