دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٥ - جلال عضد یزدی
جلال عضد یزدی
نویسنده (ها) :
علی بته کن
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٥ شهریور ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَلالِ عَضُدِ یَزْدی، متخلص به جلال، شاعر پارسیگویِ سدۀ ٨ ق / ١٤م، و ستایشگر برخی از امیران خاندانهای چوپانی و اینجو.
جلال عضد در یزد به دنیا آمد (دولتشاه، ٢٩٤؛ اوحدی، ٢٦٧؛ واله، ١ / ٥١٢). وی فرزند سیدِ عضدِ یزدی متخلص به «عضد»، از شاعران سدۀ ٧-٨ ق / ١٣-١٤م، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین (حک ٧٤١-٧٦٥ق / ١٣٤٠-١٣٦٤م)، و مقدم سادات یـزد بـود (دربارۀ عضد یزدی، نک : جعفری، ٥٠؛ کاشفی، ٢٦١؛ معینالدین، ٥١-٥٣؛ نیزنک : نفیسی،١ / ٢٠٣؛ صفا، ٣(٢) / ٩٢١- ٩٢٢). لودی جلال عضد را از سادات تبریز دانسته است (ص ٥٠)؛ ولی با توجه به تأکید همۀ منابع بر یزدی بودن او، سخن لودی درست به نظر نمیرسد. از چگونگی تحصیلات جلال عضد، اطلاعی در دست نیست. تنها مطلبی که در اینباره در منابع انعکاس یافته، داستان ملاقات وی (در دوران کودکی) با امیر مبارزالدین در مکتبخانه است (نک : دولتشاه، ٢٩٤؛ کاشفی، همانجا؛ بافقی، ٣ / ١٥٢-١٥٣). صفا (٣(٢) / ٩٢٦) برای این داستان، پایه و اساس درستی قائل نیست.
جلال عضد در تاریخی که بر ما روشن نیست، شیراز را برای اقامت برگزید. در دیوانش (ص ٢٤٤-٢٧٠) دو بار به شیراز و خرابی آن اشاره دارد: «روزی که ملک فارس به یک ره خراب شد»، و «شیراز از تعدی قاضی خراب شد». این اشارات، مؤید حضور وی در این شهر و احتمالاً مربوط به درگیریهای داخلی میان امیر پیر حسین و شاه شیخ ابواسحاق در شیراز است (نک : صفا ٣(٢) / ٩٢٧). جلال عضد با اقامت خود در شیراز، نه تنها همعصر، که همشهری حافظ و خواجوی کرمانی نیز شد (نک : کازرونی، ٣٨). وی سفری به مکه کرد (جلال عضد، ٢٥٣) و زمانی هم دچار عسرت و تنگدستی شد (همو، ٢٥١).
از تاریخ مرگ جلال عضد اطلاعی در دست نیست. صفا (٣(٢) / ٩٢٨) معتقد است که پیش از فرار شیخ ابواسحاق در برابر امیر مبارزالدین (٧٤٦ق) و یا پیش از قتل وی (٧٥٨ق) از دنیا رفته، و یا انزوا اختیار کرده است. به نوشتۀ اوحدی وی در یزد درگذشته است (ص ٢٦٧).
ممدوحان جلال عضد چند تن از وابستگانِ خاندانهای اینجو و چوپانی بودهاند، مانند شاه شیخ ابو اسحاق؛ غیاثالدین کیخسرو، برادر شیخ ابو اسحاق؛ امیر پیر حسین؛ و دلشاد خاتون (نک : جلال عضد، ٢٠٦-٢٣٥) که در این میان، شیخ ابواسحاق جایگاهی خاص دارد (همو، ٢٠٦-٢١٤، ٢٢٣-٢٣٠، ٢٤٨-٢٥٠). جلال عضد مدتی به علت «ازدحام» شاعران سستمایه در دربار شیخ ابواسحاق، از همنشینی بـا او کناره گرفت (نک : همو، ٢١٣-٢١٤). دولتشاه جلال عضد را ممدوح آل مظفر نیز دانسته است (ص ٢٩٥)، ولی اشارهای که مؤید این مطلب باشد، در دیوان او دیده نمیشود.
از جلال عضد دیوانی تقریباً شامل ٣ هزار بیت، مشتمل بر غزلیات، قصاید، ترکیبات، قطعات، دوبیتی، رباعیات و مفردات باقی مانده است. به نظر میرسد، سرودههای او از همان ابتدا ترتیب و تنظیم یافته و با اقبال نیز رو به رو شده است. کازرونی (ص ٣٨) از اشتهار دیوان او سخن میگوید و دولتشاه (ص ٢٩٥) آورده است که «سلطان سعید بایسنقر را التفات به دیوان جلال بسیار بود و شعر او را بر دیگر شاعران ترجیح میداد»؛ ولی به گفتۀ امین احمد رازی دیوان او «اگر چه مدون است، اما متداول نیست» (١ / ١٥٠).
شیـوۀ جـلال عضد در غـزلسرایـی شیـوۀ سعـدی است (نک : اوحدی، ٢٦٧؛ نیز صفا، ٣(٢) / ٩٢٩). غزلهای این شاعر، دلپذیر، روان، منسجم و حاوی افکار عاشقانه و ذوق صوفیانه است (نک : همو، ٣ / (٢)٩٢٩-٩٣٠؛ نفیسی، ١ / ٢٠٣). جلال عضد از شیوۀ شاعری خویش به وضوح سخن گفته و به مقایسۀ سرودههای خود وهمعصرانش پرداخته است. وی (ص ٢١٣، ٢٢٠) سرودههای خود را دارای «طرز نو» و به دور از تکرار میداند و به لحاظ «معنیِ پاک و لفظِ عَذب»، خود را همپایۀ شاعرانی چون انوری و کمال اسماعیل میشمارد؛ حتێ گاه به تحقیر شاعران دورۀ خود میپردازد (همو، ٢٢٠) و آنها را از مقایسۀ اشعارشان با سرودههای خود بر حذر میدارد (همو، ٢١٤، ٢٣٥).
با آنکه از دیوان جلال عضد دستنویسهای بسیار باقی مانده است (نک : منزوی، ٣ / ٢٤٤٥)، ولی فقط یک بار آن هم با شیوهای غیرانتقادی و تنها با رونویسی یکی از نسخههای متأخر، در تهران به چاپ رسیده است.
مآخذ
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، شم ٥٣٢٤؛
بافقی، محمدمفید، جامع مفیدی، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٠ش؛
جعفری، جعفر، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٣ش؛
جلال عضد یزدی، دیوان، تهران، به کوشش احمد کرمی، تهران، ١٣٦٦ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٠م؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
کازرونی، ابوالقاسم، مرقوم پنجم کتاب سُلّم السمٰوات، به کوشش یحییٰ قریب، تهران، ١٣٤٠ش؛
کاشفی، علی، لطائف الطوائف، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٣٦ش؛
لودی، شیرعلی، مرآة الخیال، به کوشش محمد ملک الکتاب شیرازی، بمبئی، ١٣٢٤ق؛
معینالدین یزدی، مواهب الٰهی، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٢٦ش؛
منزوی، خطی؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
واله داغستانی، علیقلی، ریاض الشعراء، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، تهران، ١٣٨٤ش.
علی میرانصاری