دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١١ - جمالزاده
جمالزاده
نویسنده (ها) :
حسن میر عابدینی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَمالْزاده، محمدعلـی، پـایهگذار داستـان نـویسی جـدید فارسی و مؤلف گنج شایگان، نخستین تحقیق اقتصادیِ علمی به روش غربی. او در جمادی الآخر ١٣٠٩ / ژانویۀ ١٨٩٢ در اصفهان به دنیا آمد. پدرش سید جمالالدین واعظ اصفهانی (ه م؛ ١٢٧٩-مق ١٣٢٦ق / ١٨٦٢-١٩٠٨م)، از خطیبان مشهور مشروطهخواه و متولد شهر همدان بود. تقیزاده دربارۀ پدر جمالزاده مینویسد: «یکی از بهترین صفات و مزایای آن مرحوم سخنگویی او بود به زبان عوام، و به همین جهت تأثیر کلام وی ... نظیر نداشت» (ص ١٤-١٥). سخنان دلنشین او چنان مورد توجه قرار گرفت که نشریۀ الجمال (٣٦ شماره، از محرم ١٣٢٥ تا ربیعالاول ١٣٢٦ فوریۀ / ١٩٠٧ تا آوریل ١٩٠٨) برای نشر مواعظ او به وجود آمد (فتحی، ٣٤).
جمالزاده نیز به تأسی از پدر دل بستگی خاصی به ضربالمثلها و واژگان عامیانه یافت و بعدها بنای زبان داستانهای خود را بر آن پایه نهاد. مادر او، مریم خانم، دختر یکی از اعیان اصفهان بود و سعی بلیغ در آموزش پسر داشت. جمالزاده تحصیلات مقدماتی را در مکتب خانههای اصفهان گذراند و بعدها رمان سر و ته یک کرباس را براساس خاطرات این دوره از زندگی خود نوشت (جمالزاده، «یادگارها ... »، ٣٩٨). پدرش از جور ظل السلطان (د ١٣٣٦ق / ١٩١٨م) و تعصب آقا نجفی، مدام در حال سفر بود؛ جمالزاده نیز به همراه خانواده در ١٣٢١ق / ١٩٠٣م، به تهران کوچ کرد و به او پیوست و توانست در مدارس جدید ثروت، ادب و دارالفنون درس بخواند (همان، ٤٠٠-٤٠٣)؛ تا اینکه در ١٣٢٦ق / ١٩٠٨م پدر وی را به بیروت فرستاد، و او توانست در مدرسۀ شهر عینطوره که توسط کشیشهای لازاریست اداره میشد، تحصیلات خود را به زبان فرانسه ادامه دهد. نخستین بارقههای قریحۀ ادبی جمالزاده در نوشتههایی جلوه کرد که برای درج در نشریۀ دیواری این مدرسه پدید آورد (همان، ٤٠٢-٤٠٣).
وقتی محمدعلی شاه قاجار (سل ١٣٢٤-١٣٢٧ق / ١٩٠٦-١٩٠٩م) مجلس را در ٢٣ جمادیالاول ١٣٢٦ به توپ بست و آزادیخواهان را در بند کرد، سید جمال مخفیانه خود را به همدان رساند تا به عتبات برود، اما در بروجرد گرفتار شد و به قتل رسید. جمالزاده در بیروت از قتل پدرش باخبر شد. اندوه ناشی از شکست مشروطیت و قتل پدر، زخمی به روح او زد که از آن پس، جز سفرهای کوتاه برای مأموریتهای «دفتر بینالمللی کار»، دیگر به وطن بازنگشت. او در ١٣٢٨ق / ١٩١٠م، به قصد تحصیل در دانشگاههای اروپا، از راه مصر به پاریس رفت؛ آنگاه به توصیۀ ممتاز السلطنه، سفیر ایران راهی لوزان در سویس شد، اما یک سال بعد در پی تجربۀ عشقی که به نخستین ازدواج او انجامید، ناچار از بازگشت به فرانسه شد و تحصیلات خود را در دانشگاه دیژون تا مرحلۀ کسب دیپلم علم حقوق ادامه داد (جمالزاده، خاطرات، ٣٢-٣٥، ٤٠).
در سالهای پس از جنگ جهانی اول، سید حسن تقیزاده به دعوت آلمان، به برلن رفت تا آزادی خواهان ایرانی را که در اروپا زندگی میکردند، در کمیتهای با هدف مبارزه بر ضد دولتهای روس و انگلیس متحد کند (بهنام، ٧). جمالزاده نیز به همکاری دعوت شد و در ١٣٣٣ق / ١٩١٥م به برلن رفت. کمیتۀ ملّیون او را برای تبلیغات و تأسیس روزنامهای به زبان فارسی، از طریق بغداد به کرمانشاه فرستاد (جمالزاده، همان، ٣٥). او به همراه ابراهیم پورداود و اسماعیل امیرخیزی توانستند روزنامۀ رستاخیز را در بغداد منتشر کنند. جمالزاده مدت ١٦ ماه را «چکمه به پا و ... پارابلوم به کمر» برای سازمان دادن ایلیات غرب کشور، در آن مناطق گذراند، اما با نزدیک شدن نیروهای روس، از راه استانبول به برلن بازگشت (همان، ٣٦-٣٧). در ١٣٣٥ق / ١٩١٧م از سوی کمیته برای شرکت در کنگرۀ سوسیالیستها به استکهلم رفت و در اعتراض به حضور قوای روس و انگلیس در خاک ایران سخنرانی کرد (همان، ٤٣).
او در برلن به گروه نویسندگان مجلۀ کاوه پیوست. کاوه در دورۀ اول انتشار خود (١٣٣٤-١٣٣٧ق / ١٩١٦-١٩١٩م) مجلهای سیاسی، و ابزار اصلی تبلیغات کمیتۀ ملیون بود؛ اما ملیون ایرانی بعد از ٤ سال فعالیت کمکم متفرق شدند. قزوینی به پاریس برگشت و گروهی هم به ایران. تقیزاده و جمالزاده دورۀ جدید کاوه را آغاز کردند (بهنام، ٥٧). این دوره از کاوه (١٣٣٨-١٣٣٩ق / ١٩٢٠-١٩٢١م) به طور کامل ادبی ـ تاریخی و حاوی مقالات ارزشمند است. ادوارد براون اهمیت مقالات دورۀ جدید کاوه را در روششناسی آنها میداند که مبتنی بر روش تحقیق آلمانی است (٤ / ٣٣٩). برنامۀ کاوه «نخست قبول و ترویج تمدن اروپا ... ، دوم اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی، توسعه و تعمیم آن، و سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس بود» (بهنام، ١٨٩).
جمالزاده پیش از اینکه داستانهایش را منتشر کند، برای کاوه با نام خود یا با نام مستعار «شاهرخ»، مقالات سیاسی و تاریخی مینوشت. نخستین کتابش، گنج شایگان (برلن، ١٣٣٥ق / ١٩١٧م)، اولین تحقیق جدی و علمی یک ایرانی دربارۀ اقتصاد ایران است که به سبک کتابهای علمی اروپایی نوشته شده است (همو، ١٠٨) و هنوز هم واجد اعتبار و مرجع اصلی عموم کسانی است که به تحقیق در این زمینه میپردازند (افشار، «زندگی ... »، ٢٧٧). از میان مقالات متعددی که جمالزاده در قلمرو تاریخ و ادبیات نوشت، مسلماً آنچه در مجلۀ کاوه به چاپ رسیده است، جدیتر، مبتکرانهتر و مفیدتر است (همان، ٢٧٨). از جملۀ این مقالات میتوان به «روابط روس و ایران» (چاپ به صورت کتاب، ١٣٧٢ش) اشاره کرد (همو، «یکی بود ... »، ١٨٠). در حقیقت دانشگاه واقعی او دورۀ همکاریاش با این نشریه بود، زیرا به سبب همنشینی با تقیزاده، قزوینی و مستشرقان آلمانی به راه و روش اروپاییِ تحقیق آگاهی یافت (همو، «محمدعلی ... »، ١٣).
جمالزاده از ١٢٩٩ش / ١٩٢٠م به خدمت سفارت ایران در برلن درآمد و دستکم تا ١٣٠٩ش / ١٩٣٠م عضو وزارت خارجه بود. مدتی نیز سرپرستی محصلان ایرانی را بر عهده گرفت (نک : اسنادی ... ، ٤ / ٣٥- ٦١). در دورۀ زندگی در برلن روزنامهنگار فعالی بود و پس از تعطیلیِ کاوه، مقالاتی برای نامۀ فرنگستان (١٣٠٣-١٣٠٤ش / ١٩٢٤-١٩٢٥م) نوشت و ٧ شماره از نشریۀ فنی و ادبی علم و هنر (١٣٠٦-١٣٠٧ش / ١٩٢٧ -١٩٢٨م) به مدیریت او انتشار یافت (پروین، ٦٥٧، ٦٦١). وی در ٣٦ سالگی از فعالیتهای روزنامهنگاری دست کشید، اما تا سالهای پایانیِ عمر به مقالهنویسی برای مطبوعات فارسیزبان ادامه داد. اغلب مقالات وی، به ویژه آنچه که دربارۀ شعر نوشت، دربرگیرندۀ نکتۀ تازهای نیست. ظاهراً قصدش از نگارش آنها عرضه کردن مطالبی است که حین خواندن کتابها ذهنش را به خود مشغول میداشته است (افشار، «زندگی»، ٢٧٩).
زندگی جمالزاده را میتوان به دو دورۀ متمایز تقسیم کرد: زندگی پرآشوب در برلن، که به سیاست، روزنامهنگاری و تحقیقات تاریخی و اقتصادی گذشت، و زندگی آرام در ژنو (سویس)، که صرف کارهای تحقیقی و نوشتاری، و تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ژنو، از ١٣٢٢ش / ١٩٤٣م شد ( اسنادی، ٤ / ٤١٤). جمالزاده از ١٣١٠ش / ١٩٣١م ساکن ژنو شد و تا زمان بازنشستگی در ١٣٣٥ش / ١٩٥٦م کارمند دفتر بینالمللی کار بود. در این مدت، برای تهیۀ گزارشهایی راجع به وضع کارگران، چند بار به ایران سفر کرد و در تأسیس وزارت کار در ایران نقش مؤثری ایفا نمود (مهرین، ٧٧-٧٨). در یکی از این سفرها در اسفند ١٣٢٩ / مارس ١٩٥١، نخستوزیر وقت، حسین علاء، به او پیشنهاد وزارت کار داد، اما جمالزاده نپذیرفت ( اسنادی، ٤ / ٤١٧).
روال نویسندگی او زمانی تغییر کرد که در یکی از جلسات ماهانۀ محفل نویسندگان کاوه، با نگرانی داستان «فارسی شکر است» را خواند؛ اما چون مورد تحسین ادیب سختگیری چون محمد قزوینی واقع شد و تقیزاده آن قصه را در کاوه (ژانویۀ ١٩٢١) منتشر کرد، دورۀ تازهای در زندگی جمالزاده آغاز شد، چنان که خود مینویسد: «از همان روز من قدم به میدان قصهسرایی نهادم» (خاطرات، ٣٩).
جمالزاده در طی سالهای ١٣٠٠-١٣٥٧ش / ١٩٢١-١٩٧٨م، آثاری از برناردن دوسن پیِر، شیلر، مولیر، ایبسن، گوبینو و چند نویسندۀ دیگر را به فارسی برگرداند. او دو نوع ترجمه دارد: در شماری از آنها مانند آثار شیلر و مولیر پیروی از متن را الزامی دانسته است؛ در برخی دیگر، خود را ملزم به تبعیت از اصل نمیدانسته، و برای مناسب ساختن متن با ذوق خوانندۀ ایرانی، در آنها دست برده، و به آرایش زبانی و تعبیراتیِ آنها پرداخته است (افشار، «محمدعلی»، ٢٣-٢٤).
از او آثار دیگری هم به جا مانده است، مانند فرهنگ لغات عامیانه (١٣٤١ش)، طریقۀ نویسندگی و داستان سرایی (١٣٤٥ش)، تصحیح سرگذشت حاجی بابای اصفهانی (١٣٤٨ش) و تتبعاتی چون پندنامۀ سعدی یا گلستان نیکبختی (١٣١٧ ش)، قصۀ قصهها (١٣٢١ش)، بانگ نای (داستانهای مثنوی، ١٣٣٧ش) و اندک آشنایی با حافظ (١٣٦٦ش). از جمله آثار اجتماعی او نیز اینها ست: آزادی و حیثیت انسانی (١٣٣٨ش)، خاک و آدم (١٣٤٠ش)، زمین، ارباب، دهقان (١٣٤١ش)، خلقیات ما ایرانیان (١٣٤٥ش) و تصویر زن در فرهنگ ایران (١٣٥٧ش) (نک : همو، «زندگی»، ٢٨٠، ٢٨٤).
اما آنچه نام جمالزاده را در تاریخ ادبیات ایران زنده نگهداشته، داستانهای او ست که اولین مجموعۀ آنها با عنوان یکی بود و یکی نبود (برلن، ١٣٠٠ش / ١٩٢١م) منتشر شد. نویسنده در این داستانها زندگی ایرانیان در عصر مشروطه را به شکلی انتقادی با نثری طنزآمیز و آکنده از ضربالمثلها و اصطلاحات عامیانه تصویر کرده، تعصبها و اخلاقیات ناپسند را نکوهیده، در جهت ترویج مدارا و تساهل کوشیده، و به عنوان ناقدی اصلاحگر شناخته شده است. این کتاب شامل یک دیباچه و ٦ داستان ملهم از خاطرات زندگی در اصفهان یا وقایع مأموریت جمالزاده در غرب کشور است، و در هر یک از آنها، از خلال سرنوشت چهرههای داستانی، عقب ماندگی و ساختار نامعقول جامعه توصیف و هجو شده است. انتشار این کتاب را مهمترین اتفاق ادبی ایران در دهۀ ١٣٠٠ش / ١٩٢٠م و طلیعۀ ادبیات واقعگرایانه دانستهاند (ریپکا، ٢ / ٦٦٧-٦٧٨)؛ زیرا یکی بود و یکی نبود گذشته از اینکه شالودۀ نثر تازه را بنا نهاد و راهی را که نسل کنونی نویسندگان میپیمایند نشان داد، چهرۀ ادبی جمالزاده را نیز مشخص ساخت (کامشاد، ١٤٠). چایکین ــ خاورشناس روس ــ بر آن است که وی از عهدۀ وظیفۀ بسیار مشکلی برآمده است و آن اینکه روح و فرهنگ نثر اروپایی و نیروی تجسم و بیان بدیع آن را در قالب دو هزار سالۀ نثر فارسی درآورده است (نک : آرینپور، ٢ / ٢٨١). جمالزاده نویسندهای شناختهشده در جهان است و بسیاری از داستانهایش به زبانهای روسی، فرانسه، آلمانی، انگلیسی و دیگر زبانها ترجمه شده است (برای فهرستی از این ترجمهها، نک : اسنادی، ٤ / ٥٠٠-٥٠٢).
جمالزاده هم صناعت داستاننویسی اروپایی را به کار میگیرد و هم شیفتۀ سنتهای داستانگویی شرقی است. او معمولاً از دو شیوۀ روایی بهره میگیرد: گاه اتصال رویدادهای داستان از طریق سفر صورت میگیرد. راوی داستانها، ایرانیِ تحصیل کردهای است که پس از سالها به وطن باز میگردد، اما چون آنجا را گرفتار «تعصب و خودخواهی و طبقات با نفوذِ فاقدِ احساسِ مسئولیت» مییابد (کامشاد، ١٦)، سرخورده میشود. جمالزاده گاهی نیز تیپهای اجتماعی گوناگون را، که هر یک با لحن خاص خود شناسانده میشوند، برای بحث دربارۀ موضوعی اجتماعی یا اخلاقی گرد هم میآورد و داستان را به شاهد مثالی برای ابلاغ پیام خود تبدیل میکند.
جمالزاده در جریانهای فرهنگی سالهای ١٣١٠-١٣٢٠ش / ١٩٣١-١٩٤١م مشارکت بارزی نداشت؛ البته، برای مجلات ادبی مانند تعلیم و تربیت و مهر و موسیقی مقاله مینوشت، و به عنوان عضو وابستۀ فرهنگستان ایران نیز انتخاب شده بود (افشار، «محمدعلی»، ١٤-١٥)، اما پس از یکی بود و یکی نبود دیگر کتاب داستانی منتشر نکرده بود، زیرا به نوشتۀ خود او: «انتشار آن در تهران موجب غوغا گردید و کتاب را سوزاندند و مرا تکفیر کردند» (خاطرات، ٤٦). دیگر اینکه پیشگامی درخشان جمالزاده برای جان بخشیدن به نثر فارسی در این دوره پیرو چندانی نیافت (کامشاد، ١٤٢). الگوی بیشتر نویسندگان دورۀ رضاشاه (سل ١٣٠٤-١٣٢٠ش / ١٩٢٥-١٩٤١م) آثار نویسندگان اندرزگو و احساساتی قرن ١٩م فرانسه بود و کمتر کسی از سبک واقعگرایانۀ جمالزاده پیروی میکرد (رپیکا، ٢ / ٦٧٩-٦٨٠).
با تمام اینها، جمالزاده از ١٣٢٠ش کار داستاننویسی را به طور منظم ادامه داد و آثار متعددی منتشر کرد: دارالمجانین (١٣٢١ش)، سرگذشت عمو حسینعلی (١٣٢١ش)، صحرای محشر (١٣٢٣ش)، قلتشن دیوان (١٣٢٥ش)، راه آبنامه (١٣٢٦ش)، معصومۀ شیرازی (١٣٣٣ش)، سر و ته یک کرباس یا اصفهان نامه (دو جلد، ١٣٣٤ش)، شاهکار (دو جلد، ١٣٣٧ش)؛ و مجموعه داستانهای تلخ و شیرین (١٣٣٤ش)، کهنه و نو (١٣٣٨ش)، غیر از خدا هیچ کس نبود (١٣٤٠ش)، آسمان و ریسمان (١٣٤٣ش)، قصههای کوتاه برای بچههای ریشدار (١٣٥٣ش) و قصۀ ما به سر رسید (١٣٥٧ش) (افشار، «زندگی»، ٢٨٢).
اغلب منتقدان برآناند که ایجاز، طراوت شکل، اصالت اندیشه و طنز گزندۀ نخستین آثار او در نوشتههای متأخرش رفته رفته جای به پرگویی، گفتار حکیمانه و نظریهپردازیهای عرفانی داده، و آثار او با وجود شیرینی بیان و لطف تعبیر، رو به ضعف نهاده است. شاید یکی از مهمترین علتها، این باشد که جمالزاده در داستانهای تازۀ خود نیز تیپهای نخستین قصههایش را تکرار میکند، و به دلیل دوری از ایران، نمیتواند همگام با تغییر و تحولات جامعه، چهرههای داستانی تازهای ابداع نماید. از تکنیک قصهنویسی ــ آن گونه که میان فرنگیها رایج است ــ در جمالزاده خبری نیست. سبک وی هماهنگ با زمان او و محیط او سنت افسانهسرایی در کشور او ست. وقایع داستانهایش نیز مربوط به سالها پیش از نگارش آنها، یعنی دورهای است که وی هنوز در ایران بود و طبعاً قهرمانهای او طراوت و حیات قهرمانهای زنده را ندارند و نظیر آنها را کمتر در میان مردم امروزی ایران میتوان جست (اسلامی ندوشن، ١٠٧-١٠٨).
زندگی آرام جمالزاده در سویس نیز مورد انتقاد جمعی از روشنفکران ادبی قرار گرفت، تا آنجا که او را «برج عاج نشین» خواندند (براهنی، ٥٦٢). حتێ برای او به سبب نوشتن کتاب خلقیات ما ایرانیان، مزاحمتهایی ایجاد کردند (نک : اسنادی، ٤ / ٤٣٠-٤٣٢). اما وی با وجود زندگی در اروپا، همواره به یاد ایران بود و برای اعتلای فرهنگ و ادبیات ایران مینوشت. بنا بر این، با اینکه همۀ آثارش را در خارج کشور به قلم آورده است، زندگی، روح و محیط ایران در نوشتههای او بیشتر از آثار نویسندگانی که در ایران زیستهاند، احساس میشود (کامشاد، ١٣٧). ژیلبر لازار، استاد زبان فارسی در دانشگاه سوربن پاریس، بر آن است که جمالزاده تقریباً تمام عمر خود را در اروپا گذرانده است، اما آثار او طوری است که آدم خیال میکند که او حتیٰ برای مدت کوتاهی هم در غرب به سر نبرده است ( اسنادی، ٤ / ٤٧١). البته، جمالزاده در ایرانگرایی تعصب نداشت، حتیٰ دوری از ایران سبب شد از نظر عاطفی با ایرانیت فاصله بگیرد تا بتواند آن را با ابزار و اندازههای عینی و عقلانی، و در مقایسه با فرهنگ و جامعۀ فرنگی، بسنجد و به نقد بگذارد (همایون، ٨٥).
او برای حفظ پیوند خود با فرهنگ و ادبیات ایران، در کنار مطالعۀ آثار نویسندگان ایرانی و نوشتن مقالات بسیار در نشریات فارسیزبان، نامههای زیادی به ایرانیان فرهنگدوست نوشت (نک : نامهها، سراسر اثر؛ نیز اسنادی، ٤ / جم ).
جمالزاده در ١٣٥٥ش، طی موافقتنامهای که با دانشگاه تهران امضا کرد، کتابهای خود را به کتابخانۀ این دانشگاه بخشید و حقوق تألیف آثارش را در اختیار دانشگاه تهران گذاشت که به مصارف فرهنگی برسد (افشار، «یکی بود»، ١٨١- ١٨٢). مرگ جمالزاده روز ١٧ آبان ١٣٧٦ش / ٨ نوامبر ١٩٩٧م در شهر ژنو فرا رسید (همان، ١٧٩).
مآخذ
آرینپور، یحیی، از صبا تا نیما، تهران، ١٣٥٤ش؛
اسلامی ندوشن، محمدعلی، «تلخ و شیرین»، سخن، ١٣٣٥ش، تهران، س ٧، شم ١؛
اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، به کوشش علی میرانصاری، تهران، ١٣٨١ش؛
افشار، ایرج، «زندگی و آثار جمالزاده»، خاطرات محمدعلی جمالزاده، به کوشش ایرج افشار و علی دهباشی، تهران، ١٣٧٨ش؛
همو، «محمدعلی جمالزاده»، نامۀ فرهنگستان، تهران، ١٣٧٦ش، س ٣، شم ٣؛
همو، «یکی بود یکی نبود»، نگاه نو، تهران، ١٣٧٦ش، شم ٤٥؛
براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ١٣٤٥ش؛
براهنی، رضا، قصهنویسی، تهران، ١٣٦٢ش؛
بهنام، جمشید، برلنیها، اندیشمندان ایرانی در برلن (١٩١٥-١٩٣٠م)، تهران، ١٣٨٦ش؛
پروین، ناصرالدین، «جمالزادۀ روزنامهنگار»، ایرانشناسی، ١٣٧٦ش، س ٩، شم ٤؛
تقیزاده، حسن، مقدمه بر «شرح حال آقای جمالزاده به قلم خودش»، خاطرات (نک : هم ، جمالزاده)؛
جمالزاده، محمدعلی، خاطرات، به کوشش ایرج افشار و علی دهباشی، تهران، ١٣٧٨ش؛
همو، نامهها، به کوشش سوسن اصیلی، تهران، ١٣٨٧ش؛
همو، «یادگارهای دورۀ تحصیل»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٥٣ش، س ١٧، شم ٤، ٥، ٦؛
ریپکا، یان، تاریخ ادبیات ایران، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٨٣ش؛
فتحی، اصغر و رضا رضایی، «سید جمال واعظ و روزنامۀ الجمال»، نگاه نو، تهران، ١٣٧٦ش، شم ٣٥؛
کامشاد، حسن، پایهگذاران نثر جدید فارسی، تهران، ١٣٨٤ش؛
مهرین، مهران، سرگذشت و کار جمالزاده، تهران ١٣٤٢ ش؛
همایون کاتوزیان، محمدعلی، «دربارۀ جمالزاده و جمالزاده شناسی»، کلک، تهران، ١٣٧٤ش، شم ٦٧.
حسن میرعابدینی