دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣١٧ - آذری طوسی
آذری طوسی
نویسنده (ها) :
فتح الله مجتبایی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٣ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آذَریِ طوسی، فخرالدین حمزة بن علی ملک اِسْفَرایِنی (٧٨٤-٨٦٦ ق / ١٣٨٢-١٤٦٢م)، شاعر و عارف و نویسندۀ پارسیگوی شیعی. نام پدر وی و لقب او در تواریخ و تذکرهها به اختلاف آمده است. نام پدر او را اسماعیلپاشا بغدادی (٥ / ٣٣٧) علی بن مالک، و هدایت (ص ٤٩) عبدالملک نوشته است. لقب او در برخی از تذکرهها نورالدین است (شوشتری، ٢ / ١٢٥؛ هدایت، همانجا). آقابزرگ تهرانی در مجموعهای به نام کنزالسالکین که از میانههای سدۀ ٩ تا اواخر ١٠ق / ١٥ تا ١٦م گردآوری شده، نام او را ظاهراً به خط خودش به صورت نورالدین محمد بن عبدالملک دیده است (٩ (١) / ٣، ٨ / ١٨٧). در کتاب منتخب جواهرالاسرار که در ٨٤٠ ق / ١٤٣٦م از جواهر اسرار او انتخاب گردیده، به عنوان علی حمزة بن علی ملک بن حسن طوسی از او یاد شده است (ص ٢٤٢). پدر او از امیران سربداران بیهق بود و از آنجا به اسفراین رفت. از اینرو، نسبت او را گاهی بیهقی نیز گفتهاند.
آذری در اسفراین زاده شد و از آغاز جوانی به سرودن شعر پرداخت و چون ولادتش در ماه آذر بود «آذری» تخلص میکرد (فرشته، ١ / ٣٢٦). وی در آغاز شاعری در مدح شاهرخ، پسر تیمور، قصیده میسرود و مورد عنایت این شاهزاده بود، ولی چندی بعد به تصوف روی آورد و در حلقۀ مریدان شیخ محییالدین طوسی غزالی (د ٨٣٠ ق / ١٤٢٧م) درآمد. اینکه در بعضی از تواریخ و تذکرهها، چون مجالس النفائس (نوایی، ١٠)، تاریخ (فرشته، ١ / ٣٢٦) و حبیبالسیر (خواندمیر، ٤ / ٦١) آمده است که وی در کهولت به تصوف روی آورد، گویای آن است که او در اواسط عمر دست ارادت به شیخ محییالدین داده است. آذری ٥ سال در خدمت شیخ به تحصیل علوم حدیث و تفسیر پرداخت و هنگامی که شیخ به سفر حج میرفت، با او همسفر شد. پس از درگذشت شیخ محییالدین در حلب (٨٣٠ ق / ١٤٢٧م)، آذری از مریدان شاه نعمتالله ولی شد و از او اجازۀ ارشاد و خرقه گرفت و دو نوبت پیاده حج گزارد (دولتشاه، ٣٠١). در مدتی که در مکه مجاور خانۀ خدا بود، کتاب سعیالصفا را نوشت و پس از بازگشت عازم هندوستان شد. در آنجا به دربار سلطان احمد شاهبهمنی (٨٢٥- ٨٣٨ ق / ١٤٢٢-١٤٣٥م) پیوست و نزد او حرمت و اعتبار بسیار یافت و ملکالشعرای دربار او شد. در ٨٣٢ ق / ١٤٢٩م که سلطان احمد بنای شهر احمدآباد را به پایان رسانید، آذری در مدح شاه و وصف شهر جدید قصیدهای ساخت و نیز دو بیت شعر سرود که بر بالای دروازۀ دارالاماره به خط خوش حجاری شد (فرشته، ١ / ٣٢٦).
به فرمان احمدشاه، آذری سرودن منظومهای را به نام بهمننامه در تاریخ شاهان این خاندان آغاز کرده بود و هنگامی که شرح وقایع این کتاب به زمان احمدشاه رسید، آن را بر شاه عرضه کرد و رخصت خواست که به زادگاه خود بازگردد. احمدشاه به سبب ارادتی که به او داشت، کوشید که از این قصد منصرفش کند و چنانکه فرشته مینویسد، به او گفت: «مرا از فوت سیدمحمد گیسودراز، کلفَتی عظیم روی نموده و وصال تو رافع مواد غم و الم است. مپسند که به فراق تو نیز مبتلا گردم» (١ / ٣٢٥)؛ ولی سرانجام، به وساطت شاهزاده علاءالدین و تعهد اتمام بهمننامه، اجازۀ بازگشت گرفت و عازم خراسان شد. آذری از آن پس نزدیک به ٣٠ سال تا آخر عمر در زادگاه خویش بهسر برد و به عبادت و سیر و سلوک و تألیف کتب و تصنیف اشعار مشغول بود. در این مدت غالباً امیران و بزرگان به خدمتش میرسیدند و از او طلب ارشاد و هدایت میکردند (دولتشاه، ٣٠١-٣٠٢؛ روملو، ٤٢٦). در ٨٥٥ ق / ١٤٥١م از خراسان نامهای به علاءالدین همایون شاه بهمنی که از موبدان او بود، نوشت و او را از شرابخواری منع کرد. علاءالدین جواب نامۀ شیخ را به دست خود نوشت و از این عادت زشت استغفار و توبه کرد (فرشته، ١ / ٣٣٧). آذری به هنگام وفات ٨٢ سال (و به گفتۀ آذر بیگدلی و رازی ٨٠ سال) داشت و در اسفراین به خاک سپرده شد.
آثار
١. بهمننامه، منظومهای است به تقلید شاهنامۀ فردوسی و اسکندرنامۀ نظامی و در همان بحر، در تاریخ سلاطین بهمنی دکن. این منظومه تا زمانی که آذری در دکن بود، به دوران سلطنت احمدشاه رسیده بود و آذری تعهد کرد که در بازگشت به خراسان آن را به اتمام رساند و ظاهراً تا دوران شاهی علاءالدین همایون شاه (٨٦٢ - ٨٦٥ق / ١٤٥٨-١٤٦١م) به نظم آن ادامه داد و آنچه میسرود به دکن میفرستاد (فرشته، همانجا). به گفتۀ فرشته، پس از آذری، نظیری و سامعی و شاعران دیگر این کتاب را تا انقراض سلسلۀ بهمنی رسانیدند و از اینروست که، به گفتۀ فرشته، نظم این کتاب یکدست و یکسان نیست. فرشته نام این کتاب را در شمار منابع تاریخ خود یاد کرده است. برخی از ابیاتی که به بحر متقارب مثمّن مقصور در بخش مربوط به شاهان سلسلۀ بهمنی (مقالۀ سوم) در کتاب او دیده میشود، از بهمننامه نقل شده است. از این کتاب نسخهای تاکنون در فهرستها نشان داده نشده است. کتابی که در ذیل فهرست موزۀ بریتانیا، (ریو، III / ٢٠١) یاد شده است، بهمننامۀ دیگری است (نک : آذر برزیننامه). ٢. جواهر اسرار، کتابی است در ٤ باب: الف ـ اسرار کلامالله، ب ـ اسرار احادیث نبوی، ج ـ اسرار کلام اولیاء، د ـ اسرار کلام شعرا: باب اول، دربارۀ حروف مقطعۀ آغاز برخی از سورههای قرآن حکیم است؛ باب دوم، شرح و تفسیر عرفانی بعضی از احادیث نبوی است؛ باب سوم، در شرح برخی از گفتارهای عارفان است؛ باب چهارم، دربارۀ معانی بعضی از مشکلات اشعار شاعران است. فصولی نیز در باب معما و لغز و دیگر مسائل ادبیِ همانند دارد. آذری در مقدمۀ این کتاب میگوید که در ٨٣٠ ق / ١٤٢٧م که در سوریه بود، کتابی به نام مفتاح الاسرار تألیف کرد چون به دکن آمد، در ٨٤٠ ق / ١٤٣٧م به درخواست دوستان خود همان کتاب را تلخیص و به صورتی تازه دوباره تصنیف نمود (ریو، ١ / ٤٣). گزیدهای از این کتاب، به نام منتخب جواهرالاسرار، به پیوست اشعة اللمعات جامی و برخی رسالههای عرفانی دیگر در سال ١٣٠٣ق / ١٨٨٦م در تهران به چاپ رسیده است. ٣. مرآت، این کتاب شامل ٤ باب است: باب اول، السطّامّة الکبرى، در مراتب عالم علوی و سفلی و آرای عالمان و اهل توحید در تحقیق ایجاد عالم، مراتب موجودات، حکمت وجود آدمی، مناسبت آفاق با انفس و مطالب دیگری از این دست؛ باب دوم، غرائب الدّنیا، در شگفتیهای جهان از جمادات و گیاهان و جانداران و جز اینها؛ باب سوم، عجائب الاعلى، در عجایبی که در عوالم علوی و آسمان است؛ باب چهارم، سعی الصفا، در تاریخ مکه و آداب و مناسک حج.
عنوان این کتاب در نسخهها به صورت عجایب و غرایب و عجائبالغرائب نیز آمده است، ولی آذری خود در مقدمه، نام کتاب را مرآت گفته و عناوین هر ٤ باب آن را یاد کرده است. مأخذ اصلی این مجموعه، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات زکریای قزوینی است که مؤلف غالباً از آن به عنوان عجائب الدنیا یاد میکند. باب دوم این مجموعه برابر است با مقدمه و مقالۀ دوم کتاب زکریای قزوینی (فی السفلیات). باب اول آن با مقالۀ اول کتاب قزوینی (فیالعلویات) مطابقت دارد. نسخۀ کاملی از این مجموعه موجود نیست و در تواریخ و تذکرهها از آن گاهی به نام غرائب الدنیا و عجائب الاعلی (که عنوان بابهای دوم و سوم آن است) و گاهی به نام عجائب الغرائب (که نام دیگر آن است) و گاهی به نام عجائب الدنیا (که در متن کتاب اشاره به کتاب قزوینی است) یاد کردهاند (دربارۀ این مجموعه نک : آزاد، ٢٤؛ اته I / ٧٠٩). ٤. طغرای همایون، بغدادی (٤ / ٨٦) آن را طغرای غَرّای همایون نوشته است. ٥. دیوان اشعار، شامل قصاید و غزلیات و ترجیعبند و ترکیببند و چند مثنوی. قصاید او بیشتر در مدح و منقبت خاندان رسول اکرم است و غزلیات او رنگ عرفانی دارد. افزون بر «مثنوی آذر» که تحت تأثیر مثنوی سوز و گداز میرزا محمدصادق تفرشی سروده شده، یک «مغنینامه» و یک «ساقینامه» نیز در دیوان او مندرج است (منزوی، ٤ / ٢٨٥٧، ٣١١٦، ٣١١٧، ٣٢٢٥). کلام آذری ساده و بیتکلف است و از پیچیدگیهایی که در آثار شاعران دورۀ بعد دیده میشود، خالی است. وی از شیوۀ سعدی و حافظ و بهویژه امیرخسرو دهلوی پیروی کرده و مضامین و تشبیهات و تعبیراتی که در غزلیّات این شاعران آمده است، در اشعار او فراوان دیده میشود.
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی بیک، آتشکده، به کوشش جعفر شهیدی، تهران، مؤسسۀ نشر کتاب، ١٣٣٧ش، ص ٧٤؛
آذری طوسی، حمزة بن علی «منتخب جواهرالاسرار»، ضمیمۀ اشعةاللمعات، تهران، ١٣٠٣ق؛
آزاد بلگرامی، میرغلامعلی، خزانۀ عامره، کانپور، ١٨٧١م؛
آقابزرگ، الذریعة؛
بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیة العارفین، بیروت، دارالفکر، ١٤٠٢ق؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ١٣٦٢ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعراء، تهران، کلالۀ خاور، ١٣٣٨ش؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، علمی، ١٣٤٠ش، ٢ / ٢٩٦- ٢٩٨؛
روملو، حسنبیک، احسنالتواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٩ش؛
شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، اسلامیه، ١٣٧٥ق؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٨٧٤م؛
منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی؛
نوایی، امیر علیشیر، مجالس النفائس، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، منوچهری، ١٣٦٣ش؛
هدایت، رضاقلیخان، تذکرۀ ریاض العارفین، به کوشش مهرعلی گرکانی، تهران، محمودی، ١٣٤٤ش؛
نیز:
Ethe, H. Catalogue of Persian Manuscripts in the Library of the India office, Oxford, ١٩٠٣;
Rieu, Ch., Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٨٨١.
فتحالله مجتبائی