دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦٧ - حسین بن زکرویه
حسین بن زکرویه
نویسنده (ها) :
عبدالحمید مرادی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حُسِیْنِ بْنِ زَکْرَوَیْه، ابوالعباس (ح ٢٦٤-٢٩١ ق/ ٨٧٨-٩٠٤ م)، از سران قرامطۀ شام. وی به سبب خالی که بر چهره داشت، به صاحب الشامه و صاحب الخال مشهور شد (ثابت، ١٩؛ ابنعدیم، بغیة ... ، ٢/ ٩٢٦؛ نویری، ٢٥/ ٢٤٩). نام و نسب او را به صورت احمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق و جز آن نیز ضبط کردهاند (ابنعدیم، همانجا؛ قس: مقریزی، المقفى ... ، ٣/ ٢٩٢). گفتهاند وی برای جلب همراهی مردم، این اسم و نسب را برای خود برگزیده بوده است (ثابت، ابنعدیم، همانجاها؛ ابناثیر، ٧/ ٥٢٣-٥٢٤). او به ابومهزول هم معروف بوده است (تامر، ٩٥؛ نصر، ٤١).
آگاهی ما از زندگی و فعالیتهای حسین بن زکرویه محدود به دو سال پایانی (٢٨٩-٢٩١ ق) حیات او ست. به گفتۀ ابنعدیم، حسین از اهالی صوان، از روستاهای کوفه بود (همان، ٢/ ٩٢٧- ٩٣٩) و مقریزی سن وی را به هنگام مرگ، ٢٧ سال ذکر کرده است (همان، ٣/ ٢٩٣).
پدرِ حسین، زکرویه بن مهرویه، از داعیان حمدان قرمط در سواد کوفه بود که مردم را به اسماعیلیه و به امامت محمد بن اسماعیل دعوت میکرد (طبری، ١٠/ ٩٤-٩٥؛ ابوعلی مسکویه، ٥/ ٢٩؛ غالب، الحرکات ... ، ١٣٧). همزمان با جدایی حمدان از مرکز دعوت و امامت اسماعیلیه در شهر سلمیه و سپس ناپدید شدن او و نیز قتل عبدان (داعی دیگر حمدان)، زکرویه که اینک داعی کل عراق شده بود، اعلام استقلال کرد؛ اما متهم به قتل عبدان شد و از بیم مریدان او، کوفه را ترک کرد و مدت دو سال پنهان شد (ابنمالک، ١٣؛ زکار، ١٣٣؛ تامر، ٩٣-٩٤؛ غالب، همانجا؛ بزون، ١٤١-١٤٢؛ دفتری، ١٢٦). زکرویه در ٢٨٨ ق/ ٩٠١ م فرزندان خود ازجمله حسین را برای دعوت نزد قبایل حومۀ شام فرستاد (نویری، ٢٥/ ٢٤٦؛ ذهبی، ٣٨؛ مقریزی، اتعاظ ... ، ١٦٨). حسین که در این دعوت، خود را احمد بن عبدالله، از اولاد محمد بن اسماعیل میخواند، موفق به جلب حمایت طایفۀ بنوعلیص، از قبیلۀ بنیکلب و نیز برخی از افراد قبیلۀ بنی اصبع در ناحیۀ سماوه شد و آنان را فاطمیون نامید (نویری، ٢٥/ ٢٤٦-٢٤٧؛ ابن دواداری، ٦/ ٦٨؛ مقریزی، همانجا؛ مادلونگ، ٣٩).
طبری این دعوت را به یحیى، برادر حسین، ملقب به صاحب الناقه نسبت داده است (١٠/ ٩٥)، اما منابع دیگر که از اخومحسن روایت میکنند، معتقدند که یحیى پس از بیعت قبایل یادشده با حسین، به ایشان پیوسته، و رهبری آنها را برعهده گرفته است (ابوعلی مسکویه، ٥/ ٣٠؛ نویری، همانجا؛ مقریزی، همان، ١٦٩؛ غالب، همان، ١٣٨؛ مادلونگ، همانجا؛ زیّود، ١٥٧).
یحیى پس از شرکت در نبردهای مختلف و کسب پیروزیهای متعدد، سرانجام در محاصرۀ دمشق کشته شد، و رهبری قرامطه به حسین رسید (طبری، ٨/ ٢١٦- ٢١٨؛ ابوعلی مسکویه، همانجا؛ نویری، ٢٥/ ٢٤٧؛ ذهبی، ٤٦؛ مقریزی، همان، ١٦٩-١٧٠؛ خضری، ٣١٤). به زودی با پیوستن قبایل و طوایف دیگر به حسین، کار وی رونق یافت و او تحرکات وسیعی را برای دستیابی به شهرهای شام آغاز کرد. نخست به دمشق تاخت و در ازای دریافت وجه نقدی، با سران آن صلح کرد؛ سپس به شهرهای اطراف حمص حمله کرد و بر آنها چیره شد. در منابر این شهرها به نام وی خطبه خواندند و او را امیرالمؤمنین و مهدی لقب دادند (طبری، ١٠/ ١٠٠؛ ثابت، ١٩؛ ابنجوزی، ٦/ ٣٨؛ ابناثیر، ٧/ ٥٢٤؛ ابنعدیم، بغیة، ٢/ ٩٢٧). حسین پسر عمویش (به روایتی پسر عمهاش) عیسى را جانشین خود کرد و او را «مدثر» نامید و طبق سنت قرامطه در تأویل آیات قرآن، ادعا کرد که او همان «مدثر» مذکور در قرآن است (ثابت، ابناثیر، همانجاها؛ نصر، ١٩؛ مقریزی، همان، ١٦٩؛ خلیفه، ٢٠٥).
حسین بن زکرویه به شهرهای حماه، معرةالنعمان و بعلبک نیز دست یافت و سخت به کشتار مخالفان پرداخت. در اوایل رمضان ٢٩٠/ اوت ٩٠٣ شهر سلمیه را محاصره کرد و چون با ایستادگی مردم مواجه شد، آنان را امان داد، اما پس از ورود به شهر، به قتل مردم و غارت شهر پرداخت. به دستور وی به قصر عبیدالله مهدی، امام اسماعیلیه و مؤسس دولت فاطمیه در مصر نیز هجوم بردند و آنجا را غارت کردند. عبیدالله پیش از این واقعه، شهر را ترک کرده، و به سوی مغرب گریخته بود (طبری، همانجا؛ ابوعلی مسکویه، ٥/ ٣٢-٣٣؛ ابنجوزی، همانجا؛ العیون ... ، ٤(١)/ ١١٢؛ ابناثیر، همانجا؛ غالب، الحرکات، ١٤٠؛ تامر، ٩٦).
به گزارش برخی از منابع اسماعیلیه، حسین پس از تصرف سلمیه، برادرش را به رمله فرستاد تا عبیدالله را به بازگشت به سلمیه و تشکیل دولت اسماعیلیه، ترغیب کند؛ ازاینرو، این منابع یا یکسره منکر این قتل و غارتاند یا آن را به عباسیان نسبت میدهند (غالب، همان، ١٤٠-١٤١، القرامطة ... ، ٣٧١-٣٧٢؛ تامر، همانجا)، اما چنانچه گفتههای این منابع درست باشد، بیشک باید تلاش حسین را برای بازگرداندن عبیدالله به سلمیه، خدعهای از جانب وی برای دستیابی به عبیدالله دانست (مادلونگ، ٤٠).
حسین که در این هنگام سخت قوت یافته بود، در ایجاد دولت قرامطه در شام کوشید و همزمان کارگزارانی به شهرهای مختلف فرستاد و سکههایی با عبارت «المهدی، المنصور، امیرالمؤمنین» ضرب کرد (طبری، ١٠/ ١٠٥؛ نویری، ٢٥/ ٢٥٦-٢٥٧؛ ابندواداری، ٦/ ٧٨- ٧٩؛ زکار، ١٣٩؛ بزون، ١٤٣؛ خضری، ٣١٦-٣١٧).
با افزایش قدرت و نفوذ حسین، خلیفۀ عباسی، مکتفی، از کار او بیمناک شد و به دنبال نامههای شکایتآمیز اهالی مصر و شام از او، یکی از سرداران خود به نام ابوالاغر را همراه ٠٠٠‘١٠ سپاهی به نبرد او فرستاد. ابوالاغر شکست خورد و به حلب گریخت، اما تلاش حسین در تعقیب وی برای تصرف حلب به جایی نرسید (طبری، ١٠/ ١٠٤؛ ثابت، ٢٢؛ العیون، ٤(١)/ ١١٢-١١٣؛ ابنعدیم، زبدة ... ، ٥٤؛ نویری، ٢٣/ ١٦؛ طباخ، ١/ ٢١١).
در نبردی دیگر که میان بدر حمامی، کارگزار ابنطولون، حاکم مصر و حسین در گرفت، سپاهیان حسین شکست خوردند (طبری، ثابت، همانجاها). در این هنگام، مکتفی در رقه اردو زد و در ٢٩١ ق/ ٩٠٤ م سپاهی گران، به سرکردگی محمد بن سلیمان کاتب را به نبرد با حسین گسیل داشت. در این نبرد که در نزدیکی حماه رخ داد، سپاهیان حسین درهم شکست و وی بههمراه مدثر قصد کوفه کرد، اما در دالیه از توابع فرات، بهواسطۀ خیانت غلام خود، به دست عاملان حکومت دستگیر، و به رقه، نزد مکتفی فرستاده شد (طبری، ١٠/ ١٠٨- ١٠٩؛ ثابت، ٢٣-٢٤؛ ابوعلی مسکویه، ٥/ ٣٤-٣٥؛ ابناثیر، ٧/ ٥٣٠-٥٣١؛ العیون، ٤/ (١)١١٣-١١٤؛ نویری، ٢٥/ ٢٥٣-٢٥٤؛ مقریزی، اتعاظ، ١٧١-١٧٢).
مکتفی در دوم ربیعالاول ٢٩١ ق/ ٢٣ ژانویۀ ٩٠٤ م حسین را به همراه دیگر اسیران قرمطی و در میان غریو شادی مردم وارد بغداد کرد و به دستور او، جایگاه ویژهای برای اعدام قرمطیان در بغداد ساخته شد و در ٢٣ ربیعالاول همان سال، او و همراهانش را در ملأ عام، پس از شکنجههای فجیع به قتل رسانیدند (طبری، ١٠/ ١١٢-١١٤؛ ثابت، ٢٤؛ ابنجوزی، ٦/ ٤٣؛ العیون، ٤(١)/ ١١٤-١١٥؛ نویری، ٢٥/ ٢٥٥-٢٥٦؛ ابندواداری، ٦/ ٧٥-٧٧؛ مقریزی، همان، ١٧٣). از حسین و برادرش، اشعاری نیز روایت شده است (مرزبانی، ٢٩٤؛ ابنعدیم، بغیة، ٢/ ٩٤٣-٩٤٥؛ صفدی، ٧/ ١٢٠).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ ق؛
ابندواداری، ابوبکر، کنز الدرر، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦١ م؛
ابنعدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
همو، زبدة الحلب من تاریخ حلب، به کوشش خلیل منصور، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
ابنمالک، محمد، کشف اسرار الباطنیة و اخبار القرامطة، به کوشش محمد زینهم محمد عزب، قاهره، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
ابوعلی مسکویه، احمد، تجارب الامم، به کوشش ابوالقاسم امامی، تهران، ١٣٧٧ ش؛
بزون، حسن، القرامطة بین الدین و الثورة، بیروت، ١٩٩٧ م؛
تامر، عارف، اسماعیلیه و قرامطه در تاریخ، ترجمۀ حمیرا زمرّدی، تهران، ١٣٧٧ ش؛
ثابت بن سنان، «تاریخ اخبار القرامطة»، اخبار القرامطة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
خضری، محمد، الدولة العباسیة، بیروت، ١٤٢٢ ق/ ٢٠٠٢ م؛
خلیفه، می محمد، من سواد الکوفة الی البحرین، بیروت، ١٩٩٩ م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ٢٩١-٣٠٠ ق، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
زکار، سهیل، الجامع فی اخبار القرامطة، دمشق، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
زیود، محمد احمد، العلاقات بین الشام و مصر، دمشق، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٩ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
طباخ، محمد راغب، اعلام النبلاء، به کوشش محمد کمال، حلب، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
طبری، تاریخ؛
العیون و الحدائق، به کوشش عمر سعیدی، دمشق، ١٩٧٢ م؛
غالب، مصطفى، الحرکات الباطنیة فی الاسلام، بیروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
همو، القرامطة بین المد و الجزر، بیروت، ١٩٨٣ م؛
مادلونگ، ویلفرد، «قرمطی»، نهضت قرامطه، به کوشش و ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٦٨ ش؛
مرزبانی، محمد، معجم الشعراء، به کوشش ف. کرنکو، قاهره، ١٣٥٤ ق؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
همو، المقفی الکبیر، به کوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
نصر، عبدالمنعم عزیز، جذور حرکة القرامطة، بغداد، ١٩٨٦ م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، ج ٢٣، به کوشش احمد کمال زکی، قاهره، ١٩٨٠ م، ج ٢٥، به کوشش محمد جابر عبدالعال حینی، قاهره، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
نیز:
Daftary, F., The Ismā‘īlīs: Their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٢.
عبدالحمید مرادی