دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٠ - اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی
نویسنده (ها) :
نجیب مایل هروی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَسیری لاهیجی، شمسالدین محمد بن یحیی بن علی گیلانی (د ٩١٢ق/ ١٥٠٦م)، عارف، شاعر و از مشایخ سلسلۀ نوربخشیه كه «اسیری» تخلص میكرد و بدان شهرت یافت. از سال ولادت او اطلاع دقیقی در دست نیست. اینكه برخی از معاصران او را متولد حدود سال ٨٤٠ق دانستهاند (نك : فسایی، ١١٩٥؛ ركنزاده، ٣/ ٣٠٠)، درست نیست، زیرا وی در ٨٤٩ق كه دست ارادت به سید محمد نوربخش (د ٨٦٩ق) داده، در «عنفوان شباب» بوده است، جوانی كه «علوم صوریه» را تحصیل كرده بود و میتوانست به تنهایی و پنهان از بستگان به سفر رود (اسیری، مفاتیح...، ٦٧، ٥٨٦، اسرار...، ٢٥٦). در این هنگام ظاهراً بایستی در حدود ١٦ یا ١٧ ساله بوده باشد، از اینرو میتوان گفت كه ولادت او به تقریب در حدود سال ٨٣٣ق و قطعاً در لاهیجان یا نواحی آن بوده است.
اسیری در زادگاه خود مقدمات علوم ظاهری را فرا گرفت و درد «عشق معرفت» در او پیدا شد و در رجب ٨٤٩ با یكی از ابدال همان نواحی آشنایی حاصل كرد و به راهنمایی او به خدمت سیدمحمد نوربخش كه در آن هنگام در روستای شَفت، از نواحی گیلان، اقامت داشت، رسید (همان، ٢٥٢-٢٥٦). نوربخش او و دو سالك دیگر را كه به طلب دیدار شیخ با وی همراه شده بودند، با آغوش باز پذیرفت و گرامی داشت. اسیری روز پس از ورود، به دست نوربخش «توبه» كرد و از او «ذكر خفی» گرفت و پس از مواظبت و ممارست در نوافل، «ذكر چهار ضربی» را فرا گرفت (همان، ٢٥٧-٢٦٣؛ همو، مفاتیح...، ٦٧) و در این حال، گاه به خدمت مطبخ و گاه به سامان دادن اصطبل خانقاه او میپرداخت و گاه نیز به عنوان «فرّاش آستان» به خدمت او مشغول بود (همو، اسرار، ٢٦٣).
اسیری سالها در خدمت خانقاه به سر برد. او خود این مدت را ١٦ سال یاد میكند ( مفاتیح، ٥٨٦) و در این مدت در عالم معرفت و شناخت و شهود عرفانی به تجارب و حقایقی دست یافت (همو، اسرار، ٢٦٤ به بعد، نیز نك : دیوان، ١١٥، ٢٠١-٢٠٢، ٢١٤- ٢١٥) و پیش از آنكه دوران مریدی و خدمت اسیری نزد نوربخش به ١٦ سال برسد، در سلوك و معرفت به مرتبهای رسیده بود كه شیخ دوبار برای او «اجازهنامه» نوشت (همو، مفاتیح، همانجا).
وی ظاهراً در ٨٦٥ق، پس از اخذ سومین «اجازهنامه» به قصد ارشاد مریدان، پیر و مراد خود را بدرود گفته است (نك : همان، ٦٧، ٥٨٦). اینكه برخی مدت ملازمت اسیری را نزد سیدمحمد نوربخش تا هنگام درگذشت نوربخش (٨٦٩ق)، حدود ٢٠ سال برشمردهاند (شوشتری، ٢/ ١٥٦؛ معصومعلیشاه، ٣/ ١٣٠)، با نص گفتار و تصریح خود او مغایر مینماید (نك : مفاتیح، همانجا) و احتمالاً منظور آنان مدت ارتباط آن دو بوده است (نك : صفا، ٤/ ٥٢٩ -٥٣٠).
اسیری در ١٦سالملازمت و خدمتنزد نوربخش،احتمالاً گاهگاهی به سیر و سفر میپرداخته است. چنانكه از اشارت او در اسرار الشهود (ص ٧٤- ٧٥) برمیآید، ظاهراً در اواخر آن دوران به تبریز سفر كرده، و مدت ٦ ماه در آن شهر بهسر برده است. شاید وجود برخی هواخواهان نوربخش در آن خطّه (نك : شوشتری، ٢/ ١٤٦) موجب شده بود كه وی برای بررسی اوضاع و احوال محل و امكان اقامت در تبریز به آن شهر سفر كند. سرانجام، اسیری پس از جدا شدن از مراد خود، در شیراز رحل اقامت افكند و خانقاهی وسیع در محلۀ لب آب، متصل به دروازۀ بابالسلام در آن شهر بنا نهاد و آن را به مناسبت شهرت شیخ خود، خانقاه نوریه نام نهاد و در آن به ارشاد مریدان پرداخت (شوشتری، ٢/ ١٥٦؛ معصومعلیشاه، همانجا؛ فرصت، ٤٦٢؛ نیز نك : فسایی، ١١٩٥). در حدود سال ٨٨٢ق به نیت گزاردن حج به مكه رفت و به هنگام بازگشت در شهر زبید یمن به مدت یك سال اقامت گزید. در این مدت بعضی از صوفیان عارف یمن همچون معروف حیرتی هاشمی نزد او برخی از آثار صوفیه را سماع كردند و در جمادیالاول ٨٨٣ از دست او خرقه پوشیدند و اجازهنامه دریافت داشتند (نك : اسیری، مفاتیح، ٦٠٣، «رسائل»، ٣٤٩-٣٥٢).
اسیری در بازگشت به شیراز، احتمالاً در ٨٨٣ق، به شیخی خانقاه و ارشاد مریدان ادامه داد. چون او علاوه بر تصوف، با علوم شرعی مانند فقه و حدیث و تفسیر آشنا بود (نك : همو، مفاتیح، ٥٨٧) و چنانكه اثر مفصّل او، مفاتیح الاعجاز، مینماید، از كلام و حكمت نیز بهرۀ كامل داشت، در خانقاه مجالس درس و بحث برگذار میكرد. بنایی، شاعر معاصر او، تصریح میكند كه خانقاه نوریه همچون «قصر جهان ز حوزۀ علم» او با صداست (معصومعلیشاه، ٣/ ١٣١). از اینرو، به گفتۀ نورالله شوشتری، بجز سالكان خانقاهی، متكلمان و حكیمان روزگارش همچون جلالالدین دوانی و میرصدرالدین محمد دشتكی شیرازی به خانقاه او آمد و شد داشته، و در بزرگداشت او اهتمام میورزیدهاند (٢/ ١٥٠-١٥١).
با قدرت یافتن صفویه (٩٠٧ق) بیتردید راه و روش عرفانی اسیری مقبولتر و عامتر شده است، خاصه آنكه او با شاه اسماعیل اول (د ٩٣٠ق) رابطهای نزدیك داشته، و چنانكه گفتهاند، شاه اسماعیل در ٩٠٠ق در لاهیجان نزد او قرائت قرآن را فرا گرفته است (روملو، ٢٠). اگر این نكته درست باشد، میتوان گفت كه اسیری پیش از جلوس شاه اسماعیل (٩٠٧ق) با صفویان رابطه داشته، و در ٩٠٠ق از شیراز به زادگاه خود سفر كرده، و با شاه اسماعیل در آنجا آشنایی و ارتباط حاصل كرده است. به هرحال، ارتباط اسیری با شاه اسماعیل صفوی ارتباطی صمیمی و نزدیك بوده است، چنانكه پرسش شاه اسماعیل از وی درمورد سیاهپوشی او، و پاسخ اسیری مبنی بر اینكه جامۀ سیاه او نشان واقعۀ كربلا و استمرار عزای عاشوراست، حكایت از آن دارد كه ظاهراً در ٩٠٩ق، شاه اسماعیل از خانقاه نوریه دیدن كرده (نك : شوشتری ،٢/ ١٥٢-١٥٣؛ معصومعلیشاه، ٣/ ١٣٠؛ EI٢, V/ ٦٠٤). ودیدار هایی بین او و شاه اسماعیل وجود داشته است؛ خاصه آنكه بهاحتمال قریب به یقین شاه اسماعیل املاك و رقباتی وقف خانقاه اسیری كرده، و تولیت خانقاه و موقوفات آن را به او و اعقابش تفویض نمودهاست(نك : شوشتری،٢/ ١٥٦؛معصومعلیشاه،فرصت،همانجاها). علاوه بر اینها، سیاهپوشی اسیری، هرچند بهزعم برخی از معاصران به مسائل عرفانی (اتصاف به نور سیاه) مربوط بوده است (نك : سمیعی، ٨٤ - ٨٥)، در حقیقت حاكی از پسندِ مذهبی و معتقدات شیعی اوست (قس: شوشتری، همانجا).
او نمایندۀ عرفان و تصوف شیعی است و سند طریقت خود را با ٢٠ واسطه به امام رضا(ع) میرساند (نك : مفاتیح، ٥٨٥، «رسائل»، ٣٥٠) و «حب علی» (ع) و آل او را توصیه میكند و خود را «وارث علم حیدر» برمیشمارد ( دیوان، ٣، ٢٣٢)؛ با اینهمه، از پذیرفتن مریدان حنفی و شافعی اجتناب نمیكرده است (شوشتری، ٢/ ١٥٣).
با اینكه اسیری بزرگترین و ممتازترین خلیفۀ سیدمحمد نوربخش و به قولی مایۀ افتخار سلسلۀ نوربخشیه است (همو، ٢/ ١٥٠؛ معصوم علیشاه، ٣/ ١٢٩؛ زنوزی، ٢/ ٧٠٥)، و نیز درست است كه او خود رهبری را در ذات نوربخش منحصر یافته، و لقای او را برتر از «عزت دنیا و دین» دانسته، و از وی با عناوینی چون «امام الاصفیا» یاد كرده است ( اسرار، ٤٩، دیوان، ٨٠، نیز ١٤٥، ١٤٧)، اما باید دانست كه او به نسبت با مرادش، نوربخش، متعادلتر، و از دعاوی منسوب به وی (نك : نظامی، ١٩١-١٩٢) دور بوده است. به همین مناسبت است كه او «توسن عرفان» را «تند و حرون» یافته است كه عارف میباید «عنان» آن را همواره كشیده دارد، و گرنه اختیار را از او میگیرد و او را گاه چون حلاج بردار میكند و گاه به زندیقی و الحاد مطعون و به جنون منسوب میدارد و گاه از مذهب و دین بیرونش میبرد( اسرار، ١٨٢). اینتعادل در پسندهایعرفانی اسیریموجب شدهاستكهعبدالرحمان جامی - كه شدیداً با نوربخش و فرزندش شاه قاسم خصومت داشته (نك : نظامی، ١٩١ به بعد) - او را تمجید كند (شوشتری، ٢/ ١٥٢؛ هدایت، ٦٣)، ولی اینكه اسیری خود را ساختۀ «فیض نوربخشی» میداند ( دیوان، ٦٥) و پیر خود را با «مهدی» قابل قیاس دانسته (نك : اسرار، ٤٩)، نكتهای است كه متأثر از آراء نوربخش بهنظر میرسد (قس: نظامی، ١٩٢). علاوه بر این، مقاطع بسیاری از غزلیات او نام و نشان نوربخش را در بردارد (از جمله، نك : دیوان، ٢١٤-٢١٦، ٢١٨، ٢٢٢، ٢٤٠) و این نیز دلیل بر بزرگداشت یاد و خاطرۀ شیخ از سوی اوست. اما بیش از آنكه اسیری متأثر از نوربخش باشد، از تصوف خراسان و عرفان ابن عربی تأثیر پذیرفته است، چنانكه آثار او نشان میدهد، دانش و بینش عرفانی و ذوق ادبی او تركیبی است از معرفت مولویوار و عشق و رندی حافظانه و نظریۀ وحدت وجود و مظهریت اسمائی ابن عربی (مثلاً نك : دیوان، ٢١، ٩٧، ٢٣١). ستیز او با زهد ریایی رنگ و بوی ستیهندگی حافظ را با زاهدان خودبین دارد (نك : همان، ٧٥، ٨٠، ٨٧، ٩٦، ٩٧، ١١٧).
در این تركیب عرفانی، اسیری نهتنها با زاهد خودپرست و زهد خودپرستانه در ستیز است، بلكه در برابر عشق از «عقل» نیز بیزار است (نك : اسرار، ٤١). او مانند حافظ و مولوی در «مكتب عشق» همۀ «نكات مشكل» را كشف كرده است ( دیوان، ١٨١)، از اینرو همچنان كه «عشق» را با «زهد» در تقابل مییابد، عشق و عقل را نیز دو امر متعارض میبیند ( اسرار، ٢١٢-٢٢٦). این تعارض البته در جمیع شئون زندگی این جهانی و آن جهانی بین عشق و عقل وجود دارد (همانجاها) و سرانجام، به تصور اسیری، عشق به «پیروزی» میرسد و عقل به «آوارگی» (همان، ٢١٦).
اسیری در اقلیم كشف و شهود تجربههای فردی هم داشته است (نك : همان، ١٢٥)، چنانكه خود تصریح كرده كه در بدو سلوك «نور تجلی الهی» بر او ظاهر شده است ( مفاتیح، ٦٦ -٦٧) و در ٨٥٢ق خود را متجلی به «تجلی صفت نور» یافته (همان، ٨٠)، و بار دیگر در واقعه، عالم هستی را با یك نور واحد روشن دیده است (همان، ٣٤٣-٣٤٤) و سرانجام، متجلی به «تجلی نور سیاه» شده است، یعنی به بلندترین نقطۀ سلوك در عرفان رسیده (همان، ٨٤؛ قس: عین القضات، ١/ ٩١)، و خود را قیوم همۀ عالم یافته است ( مفاتیح، ٥٢٣).
آثار: از اسیری به نظم و نثر آثاری بلند و كوتاه در دست است. آثار منظوم او، اعم از مثنوی و غزل، از لحاظ لفظ و معنی متأثر از آثار مولوی و حافظ است. این تأثیر، البته در غزلیات اسیری بسیار آشكار است. او با مثنوی مولوی آشنا بوده، و به قول خود، ٦ دفتر آن اثر، جان او را حیات بخشیده، و به او «جام شراب وحدت» نوشانده است (نك : دیوان، ١٤١). وی نهتنها به تضمین برخی از غزلهای مولوی پرداخته (نك : همان، ٧٥)، و به پیروی از وی قافیههای صوتی مانند «تن تللا تلا تلا» در غزلهای خود بهكار گرفته است (نك : همان، ٥)، بلكه حتی از لحاظ ساختار و اشكال شعری، غزلهای مولوی را در وزن، قافیه و موسیقی تكرار كرده است (مثلاً نك : همان، ٢٣٠-٢٣١، ٢٥٨).
تأثیر غزلهای حافظ نیز بر غزلیات اسیری آشكار است. او خود به بزرگی حافظ اشاره دارد و «آهنگ حافظ» را سبب «به رقص آمدن جهان» میداند و دعا میكند كه خداوند حافظ آهنگ حافظ باشد (همان، ١٦٦). واژگان كلام حافظ با بار معنایی خاص او در سرتاسر غزلیات اسیری مشهود است و الفاظ و اصطلاحاتی چون رند، می، شاهد، گلگشت، خرابات، پیر میكده، پیر خرابات، پیر مغان، پیر جام، محتسب، زاهد و مانند آنها در شعر او دقیقاً بوی غزلهای حافظ را دارد (نك : همان، ٣٥، ٤٢، ٤٩، ٥٣، ٧٥، ٩٦، ١٠٠، ١٦١، ١٩٤، ٢٠٥). علاوه بر اینها، اشارات و كنایات مبتنی بر الفاظی چون مغ، مغبچه، دیر، ترسا، زنّار ترسایی و كفر و دین (همان، ٢٠٣)، از تأثیر زبان و فكر شاعران دیگری چون شیخ محمود شبستری، عطار و عراقی بر شعر او حكایت دارد.
آثار منظوم
١. اسرار الشهود، مثنویی است مشتمل بر ٣ هزار بیت، در بحر رمل مسدس مقصور (هموزن مثنوی مولوی)، متضمن نكتهها و تمثیلهای عرفانی كه باید میان سالهای ٨٦٥ - ٨٦٩ق سروده شده باشد؛ زیرا اشارات موجود در آن از یكسو زنده بودن سیدمحمد نوربخش را نشان میدهند و از دیگر سو از پختگی ناظم در مراحل سیر و سلوك حكایت دارند (نك : ص ٤٨ به بعد، ٢٥٢ به بعد). اسرار الشهود به كوشش برات زنجانی در ١٣٦٥ش در تهران منتشر شده است. ٢. دیوان اشعار، مشتمل بر غزلهای فارسی و عربی، ترجیعبند و رباعی است نزدیك به ٥ هزار بیت كه براساس ترقیمۀ یكی از نسخههای آن، ناظم در ٨٨٣ق آن را جمع و تدوین كرده است (هدایت، ٦٣؛ زنجانی، «كز»). دیوان اسیری بهكوشش برات زنجانی در ١٣٥٧ش در تهران طبع و نشر شده است. ٣. منتخب مثنوی، گزیدهای است از مثنوی مولوی كه اسیری در ٨٧٤ق آن را گرد آورده، و برخی از مشكلات را نیز به نظم تبیین كرده است (نك : دیوان، ٢٨٠؛ زنجانی، «ك، كا»).
آثار منثور
١. مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، مشهورترین اثر او در قلمرو عرفان و معروفترین شرح در میان شروح گلشن راز محمود شبستری است (نك : شوشتری، ٢/ ١٥٢). اسیری در ١٩ ذیحجۀ ٨٧٧ به تألیف این كتاب پرداخته، و ظاهراً پیش از ٨٨٢ق - كه نسخهای از آن در راه مكه بر او سماع شده (فاضل، ١/ ٢٩٠) - آنرا به پایان برده است. شرح گلشن راز در حقیقت دانشنامهای است از مطالب و موضوعات عرفان نظری، با گرایشی آشكار بهسوی مكتب ابن عربی و با استشهاد به آیات و احادیث و روایات معروف و اشعار و اقوال بزرگان صوفیه و مشتمل بر نكتههای برخاسته از تجربهها و دریافتهای عرفانی شارح . گفتهاند كه اسیری پس از تألیف، این كتاب را به هرات نزد عبدالرحمان جامی فرستاده، و او آن را تمجید كرده است (شوشتری، همانجا؛ معصومعلیشاه، ٣/ ١٣٠)؛ اما با توجه به موضع جامی در برابر نوربخش و فرزندش شاه قاسم، و مقابلۀ او با نوربخشیه (نك : نظامی، ١٩١ به بعد؛ شوشتری، ٢/ ١٤٨-١٤٩)، این نكته را باید با احتیاط پذیرفت. این شرح در طول ٥٠٠ سال، همواره موردتوجه و مراجعۀ عام بوده، و در عصر صفویه به قلم محمد دهدار با عنوان ایجاز مفاتیح الاعجاز تلخیص شده، و در ١٣١٢ق در بمبئی به چاپ رسیده است. این اثر با عنوان جام دلنواز به تركی نیز ترجمه شده است (آقا بزرگ، ١٣/ ٢٧٠-٢٧١). متن كامل این كتاب بارها منتشر شده، و نسخهای نسبتاً معتبر از آن به كوشش محمدرضا برزگر و عفت كرباسی، در تهران (١٣٧١ش) انتشار یافته است. ٢. «شرح دو بیت مثنوی »، گزارشی است كوتاه بر دو بیت مثنوی مولوی: چونكه بیرنگی اسیر رنگ شد... كه شارح در آن از خود نام برده، و آن را به خواهش «برادران دینی» ساخته است ( دیوان، ٣٣٨). این رساله همراه با دیوان اشعار او (ص ٣٣٨-٣٤١) در تهران (١٣٥٧ش) منتشر شده است. ٣.«اجازهنامه»، اجازهای است عرفانی كه اسیری برای شیخ حیرتی و فرزندش ابوالذبیح اسماعیل به زبان عربی در زبیدِ یمن در ٨٨٣ق نوشته است. این اثر نیز همراه با دیوان اشعار او، در تهران (١٣٥٧ش) بهچاپ رسیده است. ٤. چند رسالۀ منثور دیگر از اسیری در دست است كه همه گزارشهایی است كوتاه بر ابیات دشوار عرفانی، مانند شرح بیت مشهور سنایی:
عاشقان در دمی دو عید كنند / عنكبوتان مگس قدید كنند
شرح بیت امیر خسرو دهلوی:
ز دریای شهادت چون نهنگ لا بر آرد سر / تیمم فرض گردد نوح را در وقت طوفانش
شرح رباعی منسوب به شهابالدین عمر سهروردی:
دی بر سر گور زلّه غارت كردم / مر پاكان را جنب زیارت كردم...
شرح رباعی
از پنجۀ پنج و ششدر شش به در آی / وز كشمكش سپهر سركش به در آی...
(نك : دیباجی، ٣٤٠-٣٤١) كه هرچند عوامل سبك شناختی، نسبت آنها را به اسیری مسلم میدارد، اما از او در شرحهای مزبور نام و نشانی دیده نمیشود. این شرحها نیز همراه با دیوان اشعار او، در تهران (١٣٥٧ش) انتشار یافته است.
نامههایی نیز اسیری به دانشمندان روزگارش فرستاده (نك : شوشتری، ٢/ ١٥٣) كه البته تاكنون نسخهای از آنها شناخته نشده است. رسالههایی با عنوانهای «جابلقا و جابلسا»، «معاش السالكین» و چند رسالۀ دیگر نیز به او نسبت داده شده است (نفیسی، ١/ ٣١٩؛ صفا، ٤/ ٥٣١) كه البته هیچیك از این نسبتها درست نیست، زیرا «جابلقا و جابلسا» بخشی است از مفاتیح الاعجاز اسیری (نك : ص ١١٦-١١٧) كه هانری كُربن نیز آن را در ارض ملكوت (ص ٢٣٧-٢٤٠) گنجانده است و رسالهای مستقل نیست، و «معاش السالكین» رسالهای است فارسیاز سیدمحمد نوربخش (حاجیخلیفه، ٢/ ١٧٢٥؛ برزگر،٤٣).
چند رسالۀ دیگر نیز از نویسندهای بهنام حسامالدین فرزند یحیی لاهیجی تألیف در سدۀ ١١ق، به اسیری نسبت داده شده است (نك : منزوی، ٢/ ٨٥٥، ذیل نفس، ٢/ ١١٠٥، ذیل توضیحات، ٢/ ١٢٣٩، ذیل شرح عباراتی از تلویحات؛ قس: آستان...، ٤/ ٥٦).
مآخذ
آستان قدس، فهرست؛
آقابزرگ، الذریعۀ؛
اسیری لاهیجی، محمد، اسرار الشهود، بهكوشش برات زنجانی، تهران، ١٣٦٥ش؛
همو، دیوان، بهكوشش برات زنجانی، تهران، ١٣٥٧ش؛
همو، «رسائل»، ضمیمۀ دیوان اسیری (هم)؛
همو، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، بهكوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت كرباسی، تهران، ١٣٧١ش؛
برزگر خالقی، محمدرضا، مقدمه بر مفاتیح الاعجاز (نك : همـ ، اسیری)؛
حاجیخلیفه، كشف؛
دیباجی، ابراهیم، «كفارۀ روزهای كه خوردم رمضان»، وحید، تهران، ١٣٤٥-١٣٤٦ش، س ٤، شم ١؛
ركنزاده آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران، ١٣٣٩ش؛
روملو، حسن، احسنالتواریخ، بهكوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ش؛
زنجانی، برات، مقدمه بر دیوان اسیری (همـ )؛
زنوزی، محمدحسین، ریاض الجنۀ، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
سمیعی، كیوان، مقدمه بر مفاتیح الاعجاز اسیری، تهران، ١٣٣٧ش؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛
عین القضات همدانی، نامهها، بهكوشش علینقی منزوی و عفیف عسیران، تهران، ١٣٦٢ش؛
فاضل، محمود، فهرست نسخههای خطی كتابخانۀ جامع گوهرشاد مشهد، مشهد، ١٣٦٣ش؛
فرصت، محمدنصیر، آثار عجم، تهران، ١٣٦٢ش؛
فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، بهكوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
كربن، هانری، ارض ملكوت، ترجمۀ ضیاءالدین دهشیری، تهران، ١٣٥٨ش؛
معصومعلیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، بهكوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
منزوی، خطی؛
نظامی باخرزی، عبدالواسع، مقامات جامی، بهكوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٧١ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، بهكوشش مهدیقلی هدایت، تهران، ١٣١٦ش؛
نیز:
EI٢.
نجیب مایل هروی