دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨ - ایجاز و اطناب
ایجاز و اطناب
نویسنده (ها) :
اصغر دادبه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
ایجاز وَ اِطْناب، و نیز مساوات، گونههای مختلف ادای مقصود و بیانِ معانی ذهنی كه گویندۀ بلیغ بنابر مقتضیات از آنها استفاده میكند (سیوطی، ٣/ ١٧٩؛ شمس قیس، ٣٧٧). مباحث مربوط به ایجاز و اطناب مانند دیگر فصول علم معانی تا سدۀ ٤ق/ ١٠م به صورت ضمنی و نامستقل مطرح میشد (مثلاً جاحظ، البیان ... ، ١/ ٩٤، الحیوان، ١/ ٥٨؛ ابن قتیبه، ١/ ٦٨- ٦٩؛ ابن معتز، ٥٩ بب ) و از سدۀ ٥ ق به تدریج روی به استقلال و تكمیل نهاد و آثاری چون جامع العلوم سكاكی، و المطول و مختصر تفتازانی پدید آمد. در آثار فارسی سدههای ٥ و ٦ق نشانی از بحث ایجاز و اطناب نیست و در سدههای بعد هم فقط بحثهایی زیر عناوین حشو و اعتراض الكلام و بسط و اطناب دیده میشود. در شبه قارۀ هند از سدۀ ١٢ ق/ ١٨ م دانشمندان فارسی زبان چون فقیر دهلوی در حدائق البلاغه، و محمد هادی مازندرانی در انوار البلاغه این مباحث را مطرح كردند؛ ولی در ایران بحث ایجاز و اطناب به طور مستقل و مفصل تقریباً مربوط به نیم قرن اخیر است كه كسانی چون نصرالله تقوی در هنجار گفتار، و همایی در معانی و بیان به آن پرداختند.
ایجاز
در لغت به معنای كوتاهگویی، و در اصطلاح چنان است كه «لفظ اندك بود و معنی آن بسیار» (شمس قیس، همانجا؛ سكاكی، ١٢٠؛ فخرالدین، ٣٤٧؛ كاشفی، ٧٧). ایجازی كه موجب اخلال در معنی و سبب ابهام و تعقید گردد، ایجاز مخل یا مردود نام دارد و از آن به «تقصیر» نیز تعبیر شده است (همانجا؛ همایی، ١٣١؛ طیبی، ١١٤)، اما ایجازی كه مخل معنای مقصود نباشد، دارای ارزش بلاغی است و در اصطلاح ایجاز مقبول نامیده میشود. این نوع ایجاز بر دو نوع است: ایجاز قصر و ایجاز حذف. ایجاز قصر سخنی است كوتاه و رسا كه كوتاهی آن از حذف واژهها و جملهها پدید نیامده باشد (ابوهلال، كتاب ... ، ١٩٥؛ علوی، ٥٤٦؛ تفتازانی، المطول، ٢٢٨؛ خطیب، الایضاح ... ، ١٧٤؛ بابرتی، ٤٢٧- ٤٢٨).
در زبان فارسی، متون ادب تا قرن ٧ ق آكنده از ایجاز قصر است و گلستان سعدی، به ویژه باب هشتم آن جلوهگاه نمونههای استادانۀ اینگونه ایجاز است؛ و در زبان عربی، به ویژه در قرآن كریم عالیترین نمونههای این نوع ایجاز را میتوان یافت (مثلاً بقره/ ٢/ ١٧٩). اما ایجاز حذف، حاصل حذف بخشی از كلام است، به شرطی كه مخل معنی نباشد (مرزبانی، ٢١١؛ خطیب، همان، ١٧٧، التلخیص، ٢١٦-٢٢٠؛ تفتازانی، شرح ... ، ١/ ٢٧٤- ٢٧٩، برای این نوع ایجاز در زبان فارسی، مثلاً نک : سعدی، ٢١٩، بیت ٦؛ نیز تقوی، ١٣٠؛ در زبان عربی، مثلاً در قرآن كریم، نک : یوسف/ ١٢/ ٨٢).
اطناب
در لغت به معنای دراز گویی، و در اصطلاح آن است كه الفاظ بیش از معانی باشد (سكاكی، همانجا). اگر این درازگویی، ملالآور و دور از اعتدال باشد و به «بسط ناپسندیده» كه از آن به تطویل نیز تعبیر میشود، بینجامد، آن را اطناب مردود و مُمِلّ مینامند (شمس قیس، ٣٧٧- ٣٧٨؛ طیبی، همانجا). اطناب مقبول آنگونه درازگویی است كه موجب ملال نمیگردد و خود دارای ارزش ادبی و هنری است (ابوهلال، الفروق ... ، ٢٨). این نوع اطناب وجوه متعددی دارد كه گاه آن را تا ٢٠ وجه برشمردهاند (خطیب، همان، ٢٢١-٢٢٢؛ تفتازانی، همان، ١/ ٢٨٠-٢٩٠، المطول، ٢٣٢ بب ؛ تهانوی، ذیل اطناب). اطناب مقبول اگر سودمند به حال متكلم باشد، مانند سخن گفتن طولانی عاشق با معشوق، از آن به التذاذ یا استلذاذ تعبیر میگردد؛ و اگر متكلم سخن خود را مؤكد سازد، یا به تكمیل آن دست زند، یا به تبیین و توضیح آن بپردازد تا فایدۀ اطناب عاید مخاطب گردد، آن را اطناب سودمند به حال مخاطب میگویند. وجوه متعدد اطناب مقبول به همین حوزه تعلق دارد و غرض از آن بیشتر تأكید، تكمیل و تبیین است؛ تأكید خود شامل «تكریر» و «تذییل» و «ایغال» (مثلاً نک : سنایی، ٣٧٤، بیت ٦؛ ناصرخسرو، ٤٧، بیت ٢٠؛ صائب، غزل ١٠٢، بیت ١٧؛ نیز نک : همایی، ١٣٣)؛ تكمیل شامل «تتمیم» و «احتراس» (مثلاً نک : سعدی، ٧٨، بیت ٢؛ نظامی، ٤٧، بیت ٤)؛ و تبیین شامل دیگر وجوه اطناب مانند ایضاح پس از ابهام، ذكر خاص پس از عام و ... است (مثلاً نک : حافظ، ٣، بیت ١٣، نیز ٧٩، بیت ٩؛ سعدی، ١٨٥، بیت ١٧).
مساوات
یعنی سخنی كه در آن لفظ و معنی برابر است (شمس قیس، ٣٧٨؛ بدرالدین، ٧٨؛ تفتازانی، همان، ٢٣٩-٢٤٠). این معنی كه میانۀ ایجاز و اطناب، مرحلهای به نام مساوات هست، یا نه، مورد بحث و اختلاف علمای بلاغت است (سیوطی، سكاكی، طیبی، همانجاها؛ نیز نک : زرینکوب، ١٩٨؛ شمیسا، ١٦٢).
مآخذ
ابن قتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٩٥٩ م؛
ابن معتز، عبدالله، البدیع، به كوشش ا. كراچكوفسكی، بغداد، ١٩٧٩ م؛
ابوهلال عسكری، حسن، الفروق اللغویة، قم، ١٣٥٣ ش؛
همو، كتاب الصناعتین، به كوشش مفید قمیحه، بیروت، ١٩٨٤ م؛
بابرتی، محمد، شرح التلخیص، به كوشش محمد مصطفى رمضان صوفیه، طرابلس، ١٩٨٣ م؛
بدرالدین بن مالك، المصباح، به كوشش حسنی عبدالجلیل یوسف، قاهره، ١٩٨٩ م؛
تفتازانی، مسعود، شرح المختصر، قم، كتابفروشی كتبی نجفی؛
همو، المطول، چ سنگی، تهران؛
تقوی، نصرالله، هنجار گفتار، تهران، ١٣١٧ ش؛
تهانوی، محمد اعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، به كوشش محمد وجیه و دیگران، كلكته، ١٨٦٢ م؛
جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، قاهره، ١٩٣٢ م؛
همو، الحیوان، به كوشش یحیى شامی، بیروت، ١٩٨٦ م؛
حافظ، دیوان، به كوشش ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران، ١٣٦١ ش؛
خطیب قزوینی، محمد، الایضاح فی علوم البلاغة، به كوشش بهیج غزاوی، بیروت، ١٩٨٨ م؛
همو، التلخیص، به كوشش عبدالرحمان برقوقی، بیروت، ١٩٠٤م؛
زرینکوب، عبدالحسین، شعر بیدروغ شعر بینقاب، تهران، ١٣٥٥ ش؛
سعدی، كلیات، به كوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
سكاكی، یوسف، مفتاح العلوم، بیروت، ١٩٨٣ م؛
سنایی، مجدود، دیوان، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش؛
سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، ١٣٦٣ ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٢٧ق؛
شمیسا، سیروس، معانی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
صائب تبریزی، دیوان، به كوشش سیروس شمیسا، تهران، ١٣٧٣ ش؛
طیبی، حسین، التبیان فی البیان، به كوشش توفیق فیل و عبداللطیف لطفالله، كویت، ١٩٨٦ م؛
علوی یمنی، یحیى، الطراز، به كوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ١٩٩٥ م؛
فخرالدین رازی، نهایة الایجاز، به كوشش بكری امین، بیروت، ١٩٨٥ م؛
قرآن كریم؛
كاشفی، حسین، بدایع الافكار فی صنایع الاشعار، به كوشش جلالالدین كزازی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
مرزبانی، محمد، الموشح، به كوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
ناصر خسرو، دیوان، به كوشش مجتبى مینوی و مهدی محقق، تهران، ١٣٥٣ ش؛
نظامی گنجوی، لیلی و مجنون، به كوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٣ ش؛
همایی، جلالالدین، معانی و بیان، به كوشش ماهدخت بانو همایی، تهران، ١٣٧٤ ش.
اصغر دادبه