دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٩ - بیژن و منیژه
بیژن و منیژه
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بیژَنْ وَ مَنیژه، از مشهورترین داستانهای غنایی ـ حماسی شاهنامۀ فردوسی و ادب فارسی كه در آن ماجراهای بیژن ــ پسر گیو و نوادۀ گودرز ــ پهلوان نامدار ایرانی در دورۀ كیانی، و منیژه دختر افراسیاب، پادشاه معروف تورانی به نظم درآمده است.
خلاصۀ داستان
بیژن به فرمان كیخسرو، پادشاه ایران، برای دفع گُرازانی كه باغهای ارمان واقع در مرز ایران و توران را ویران میكردند، بدانجا مأموریت مییابد. او پس از آنكه با دلیری، بسیاری از گرازان را میكشد، به اغوای گرگین میلاد كه در این مأموریت راهنمای اوست، به جشنگاه منیژه میرود تا چند پریچهره برباید و به ایران آورد. بیژن نزدیك چشمهای با منیژه دیدار میكند و منیژه بدو دل میبازد و او را به كاخ خود میبرد، ولی گَرسیوَز، برادر افراسیاب با هجوم به جایگاه بیژن، او را به بند میافكند و به فرمان افراسیاب در چاهی ژرف زندانی میكند. رستم رهسپار توران میشود و با راهنمایی منیژه، بیژن را از درون چاه میرهاند و همراه با آن دو به ایران باز میگردد و در ایران منیژه به همسری بیژن در میآید (فردوسی، ٣ /٣٠٧ بب ).
ذبیحالله صفا بر پایۀ شواهدی كه در خطبه و متن داستان مذكور است، برآن است كه «بیژن و منیژه»، داستان منثور مستقل و مشهوری بوده كه فردوسی در اوان جوانی به عنوان نخستین كارمایۀ خود، آن را سروده است. به گفتۀ صفا از سخنان شاعر در خطبۀ داستان نیك میتوان دریافت كه او در زمان سرودن داستان، جوانی توانگر و ثروتمند بوده است. بنابراین، شاعر پیش از آنكه به شاهنامۀ منثور ابومنصوری دست یابد (ح ٣٧٠ ق /٩٨٠ م) و نه در دوران پیری و تنگدستی این داستان را سروده است و از آنجا كه این داستان در غرر اخبار ملوك الفرس ثعالبی كه مانند شاهنامۀ فردوسی، مأخذ عمدۀ آن شاهنامۀ ابومنصوری است، دیده نمیشود، پس در شاهنامۀ ابومنصوری هم، چنین داستانی وجود نداشته است. صفا میافزاید: سبك كلام فردوسی در داستان «بیژن و منیژه» و استفادۀ فراوان شاعر از «الفهای اطلاق» برای كمك به روانی وزن شعر در این داستان، برخلاف بخشهای دیگر شاهنامه نشان میدهد كه این داستان، سرودۀ شاعر جوان و تازهكاری است كه هنوز به پختگی و مهارت لازم در سخنوری نرسیده است ( تاریخ ... ، ١ /٤٦٣-٤٦٤، حماسه ... ، ٤٤-٤٥، ٩٢، ١٧٧- ١٧٩).
شهبازی با تأیید دیدگاههای صفا، میافزاید: داستان «بیژن و منیژه»، نه بخشی از خدای نامه بوده است و نه بخشی از شاهنامۀ ابومنصوری؛ بلكه مانند «ویس و رامین» و «خسرو و شیرین»، داستان مستقلی به شمار میرفته كه فردوسی در حدود ٣٥ سالگی در ٣٦٥ ق /٩٧٦ م سروده، و سالها بعد، آن را به داستان قبلی (داستان اكوان دیو) و داستان بعدی (داستان رزم یازده رُخ) پیوند داده است (ص ٥٦)؛ اما صحت این آراء به دلایلی كه در اینجا میآید، محل تأمل است:
١. فردوسی در بیشتر داستانهای شاهنامه، از جمله «بیژن و منیژه» و داستان «اكوان دیو»، مقدمههایی آورده كه با متن داستان هماهنگ است و ذهن خواننده را برای ورود به متن آماده میسازد (مثلاً نک : ٣ /٢٨٧- ٢٨٩، ٤ /٤-٦: مقدمههای داستان «رستم و اسفندیار» و «رستم و سهراب»). بنابراین، خطبۀ داستان «بیژن و منیژه» را نباید واقعی پنداشت و براساس آن به جوان بودن فردوسی یا منفرد بودن داستان حكم كرد و بت مهربان را همسر فردوسی دانست (نک : اسلامی ندوشن، ٥٤-٥٥).
٢. درست است كه پیش از فردوسی، برخی داستانهای شاهنامه مثل «رستم و اسفندیار» قطعاً، و «بیژن و منیژه» احتمالاً به صورت داستانهای مستقل مكتوب رواج داشته است، ولی شواهد و دلایل قانع كنندهای در دست نیست كه براساس آنها فرض كنیم كه این داستانها در مأخذ اساسی فردوسی، یعنی شاهنامۀ ابومنصوری نبوده است؛ زیرا فیالمثل، تحریر مستقل داستان رستم و اسفندیار (نک : ابنندیم، ٣٦٤) مانع درج و ثبت آن در شاهنامۀ ابومنصوری نبوده است. وانگهی، دلیل صفا، مبنی بر اینكه، چون داستان «بیژن و منیژه» در غرر اخبار ثعالبی نقل نشده، پس در شاهنامۀ ابومنصوری نیز مندرج نبوده است، برهانی قاطع نیست؛ زیرا توجه ثعالبی، بیشتر به بخشهایی از شاهنامۀ ابومنصوری معطوف بوده كه به سرگذشت شاهان ایران اختصاص داشته است، نه به داستانهایی چون «بیژن و منیژه»، و نه حتى داستانهایی چون «هفت خان رستم» كه آن را خردپذیر نمیداند؛ نقل داستان «هفت خان اسفندیار» هم از سوی وی بدان سبب بوده كه بر سر زبانها بوده است و مردم آن را خوش میداشتهاند (ص ٣٠١-٣٠٢).
٣. برخلاف نظر شهبازی (همانجا) به هیچ روی نمیتوان فرض كرد كه فردوسی داستان «بیژن و منیژه» را در جوانی سروده، و بعدها با داستان قبلی و بعدی پیوند داده است؛ زیرا در داستان «رزم یازده رخ» كه بعد از «بیژن و منیژه» مذكور است، شواهد قانع كنندهای وجود دارد حاكی از آنكه در مأخذ شاعر، به راستی، این دو داستان، به همین ترتیبِ موجود در شاهنامه، وجود داشته است. فردوسی در چندین موضع از داستان«رزم یازده رخ»، با صراحت، خاطر نشان میسازد كه افراسیاب آتش این جنگ را به انتقام شبیخون بیژن به كاخ او و نیز به كینخواهی از رستم كه بعد از نجات بیژن، با یورش به تورانیان، گیتی بر او سیاه كرده بود، برافروخته است (٤ /٤، بیت ١٧، ص ٥، بیتهای ٢٥-٢٦، ٢٨، ص ٦، بیتهای ٤١-٤٢). وانگهی، هنگامی كه شاعر تأكید میكند در نقل منبع خود سخت امانتدار بوده است (نک : ٣ /٢٨٥، بیتهای ٢٨٧٩-٢٨٨٠)، نمیتوان فرض كرد كه فردوسی با تصرف در تاریخ ملی ایران، این دو داستان را خودسرانه به یكدیگر پیوند داده باشد.
٤. از سیاق سخن فردوسی در خطبۀ داستان «بیژن و منیژه» (نک : ٣ /٣٠٣-٣٠٦) دربارۀ مأخذ كار او آشكارا میتوان دریافت كه شاعر، این داستان را از یك مجموعه برگزیده، و آن را به نظم آورده است، نه آنكه اساس كار او كتاب مستقلی به نام بیژن و منیژه بوده است. این معنا را سخن «بت مهربان» شاعر نیز تأیید میكند (نک : ٣ /٣٠٥، بیت ١٩)؛ نیز همو یا یار «سرو بُن» از شاعر میخواهد كه داستان را از «دفتر پهلوی» (دفتر پهلوانی) به شعر درآورد (نک : ٣ /٣٠٦، بیت ٢٢) و شاعر خود در دیباچۀ شاهنامه، آنجا كه از منبع منظومۀ خود سخن میگوید، باز آن را دقیقاً «دفتر پهلوی» مینامد (١ /١٤، بیت ١٤٢) كه دلیلی دردست نیست كه مراد او همان شاهنامۀ ابومنصوری نباشد كه در ٣٥٦ق /٩٦٧م به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق (ه م) فراهم آمد (نک : همو، ١ /١٢، بیت ١١٥-١٢٥؛ نک : «مقدمه ... »، ٣٣-٣٥).
حاصل سخن آنكه داستان «بیژن و منیژه»، به احتمال بسیار بخشی از شاهنامۀ ابومنصوری را تشكیل میداده، و فردوسی این داستان را همراه با داستانهای دیگر به نظم آورده است. از اینرو، نمیتوان به سبب استفاده از «الف اطلاق» در نظم داستان «بیژن و منیژه»، او را هنگام سرودن این داستان جوانِ تازه كار و ناپخته دانست، بهویژه آنكه خطبۀ داستان در شمار یكی از پرمایهترین و شیواترین خطبههای شاهنامه است و درونمایه و برونمایۀ آن از سختگی شعر شاعر نشان دارد (برای تفصیل، نک : خطیبی، ٦٧-٧٠؛ امیدسالار، ٥٤٤-٥٤٦).
خطبۀ داستان، تنها مقدمهای معمول با هدف تشویق خواننده به خواندن داستان نیست، بلكه رمز شگفتی نیز در بطنِ آن نهفته است. حكایت شاعرِ دلتنگ از تاریكیِ دهشتناك و هجوم اهرمن، با «ماه روی» او رمزی است از چاه تاریك بیژن و وفاداری و مهربانیهای منیژه به این دلاور ایرانی. در مقدمه و متن داستان شباهتهای شگفتی به چشم میخورد. در هر دو مورد بانوانی عاشق، مردانی اندوهگین و تیره روز را یاری میدهند. در هر دو مورد، موقعیت مردان در تاریكی وصف میشود (باغ شاعر و چاه بیژن) و معشوقهها، اسباب آسایش ایشان را فراهم میآورند (خواندن داستان، شاعر را آرامش میدهد و مُهر رستم، نویدی است برای رهایی بیژن از چاه). هم در مقدمه و هم در متن داستان، نوری ظلمات شب را روشن میسازد. «ماه روی» شاعر برای او چراغ میآورد و منیژه آتشی میافروزد تا رستم به راهنمایی آن به جایگاه بیژن رود (نک : دیویس، ١٦٧-١٧١).
كهنترین متنی كه نام بیژن و زن او، منیژه در آن ضبط شده، كتابی است به نام «اعمال توماس» كه در آن سفر قدیس توماس، حواری مسیح به هندوستان شرح شده، و به احتمال فراوان در
اواخر سدۀ ٣م نوشته شده است. در این كتاب كه اصل آن به زبان سریانی بوده، و سپس به یونانی، لاتینی، ارمنی و عربی ترجمه شده است، نام بیژن و منیژه به سریانی: «ویزن» و «منشر»، به یونانی: «اوزانس» و «منساره»، و به ارمنی: «ویژان» و «ماناسار» آمده است. وجود نامهای بیژن و منیژه در این كتاب، از قدمت این داستان در ادبیات غنایی ـ حماسی ایران نشان دارد (نک : مینورسكی، ١٨١، حاشیۀ ٦؛ سركاراتی، ١٢٣-١٢٤).
نخستینبار نولدكه به درستی دریافت كه داستانهای بیژن و پدرش گیو و پدربزرگش گودرز منقول در شاهنامۀ فردوسی، از جمله داستانهایی است كهخاستگاه پارتیدارند (ص ٢٥-٢٧؛ نیز نک : یارشاطر، ٤٥٨-٤٥٩). به گمان نولدكه خاندانهای مشهور و بانفوذ پارتی كه در دورۀ ساسانیان نیز شوكت و قدرت مخصوص خود را حفظ كرده بودند، نیاكان خود را در زمرۀ پهلوانان داستانهای كهن ملی به شمار آوردهاند (ص ٢٦). هرچند نام بیژن در سكهها و كتیبههای اشكانیان و نیز در منابع یونانی و رومی دیده نمیشود، اما برخی مورخان دورۀ اسلامی ازجمله طبری (١ /٥٨٣)، مسعودی (٢ /١٣٦) و حمزۀ اصفهانی (ص ١٣) نام او را در فهرست شاهان اشكانی آوردهاند (نیز نک : كویاجی، آیینها ... ، ١٤١).
بعد از نولدكه، مینورسكی در مقالۀ عالمانهای كه دربارۀ ویس و رامین نوشت، نشان داد كه این داستان پارتی با داستان بیژن و منیژه ربط دارد، چه، در ویس و رامین نام «موبدشهرو»، دوبار با نام خاندانش «منیكان» آمده است (نک : فخرالدین اسعد، ٣٣، ٥٨). منیكان از دو جزء تشكیل یافته است: «منی» یا «منیك» و پسوند بنوت آن یا (اَ) كان (مانند گیوكان در شاهنامه، یعنی از نسل گیو) كه شبیهترین نام در میان اسامی پارتی به منیك، یا منیچ است و یوستی نام منیژه، دختر افراسیاب را شكل مؤنث آن دانسته است (ص ١٩٠). به گمان مینورسكی نام خاندانی «منیكان»، نمایانگر فرزندانی از بیژن است كه از منیژه زاده شدهاند. هرچند انتساب پسر به مادر معمول نیست، ولی نمونهای از آن در ویس و رامین در مورد «ویروی شهرو» دیده میشود. نام مادر باید برای بازشناختن فرزندانی به كار رفته باشد كه از یك مادر نیستند (ص ١٨٥-١٨٦).
همانندیها و همسانیهای دیگری نیز بین دو داستان ویس و رامین و «بیژن و منیژه» به چشم میخورد: بیژن و رامین در عین دلیری و بیباكی هر دو پهلوان هوسباز و زندوست معرفی شدهاند و ویس و منیژه نیز در صفتهای بیپروایی، غرور، زودرنجی، فداكاری و وفاداری مشتركاند (خالقی مطلق، ٢٧٥-٢٨٤). از این شباهتها میتوان نتیجه گرفت كه هر دو داستان محصول جامعهای است واحد، یعنی جامعۀ اشرافی پارتی كه برخلاف ساسانیان
مركزیت واحدی نداشتند، بلكه متشكل از تیولها یا حكومتهای نیمه مستقلی بودند با آداب و رسوم و فرهنگ و ادبیات ویژۀ خود؛ از جمله تیول گرگان و مرو ــ كه خاندان گودرز (گودرز دوم، حك ٣٩-٥١ م) بر آن فرمان میراندند ــ یكی از تیولهایی بود كه به لحاظ ادبی اهمیت و شهرت بسیار داشت و داستانهای عاشقانۀ «بیژن و منیژه» و ویس و رامین را باید در زمرۀ ادبیات غنایی این ناحیه به شمار آورد (همو، ٢٨٥-٢٨٦؛ قس: بهار، پنجاه و هفت ـ پنجاه و هشت، كه داستان «بیژن و منیژه» را نوع دیگرگون شدهای از داستان «ایشتر» و «تموز»، از اساطیر بابلی دانسته است؛ نیز دربارۀ ریشههای تاریخی داستان «بیژن و منیژه»، نک : كویاجی، پژوهشها ... ، ١٣١، آیینها، ١٥٢-١٥٣).
بهروایت مورخ ارمنی، موسی خورنی، بیژن از خاندان گودرز، در راهِ عشق به منیژه در غاری به نام «بزن هنكنی» (پناهگاه زیرزمینی افراسیاب نیز هَنْكَنه نامیده میشد، نک : ایرانیكا، ذیل افراسیاب)، یا زندان بیژن در ناحیۀ فیاتكاران در ارمنستان به بند افتاد. كویاجی براساس این روایت و نیز به سبب رواج نامهای بیژن، گیو، گودرز و گرگین میان ارمنیان و گرجیان، حدس میزند كه داستان «بیژن و منیژه»، در شمالیترین نواحی ایران و كشورهای همسایه بر سرِ زبانها بوده است ( پژوهشها، همانجا، آیینها، ١٤٢-١٤٣، ١٥٢-١٥٣).
بجز داستان «بیژن و منیژۀ» موجود در شاهنامۀ فردوسی، دو نسخه از منظومۀ مشابهی، با عنوان بیژننامه در كتابخانۀ بادلیان (اته، شم ١٩٧٩) و موزۀ بریتانیا (ریو، شم ١٩٩) محفوظ است كه صفا بر پایۀ آخرین بیت آن كه شاعر به نظم برزونامه اشاره دارد، آن را سرودۀ خواجه عمید عطایی بن یعقوب، معروف به عطایی رازی از شعرای سدۀ ٥ ق، معاصر مسعود سعد سلمان دانسته است ( حماسه،٣١٦-٣١٧؛ نیز نک : ه د، ابوالعلاء عطاء بن یعقوب غزنوی رازی). نخستینبار صفا (همانجا) متوجه این نكته شد كه سرایندۀ بیژن نامه، شمار فراوانی از ابیات «بیژن و منیژۀ» فردوسی را در منظومۀ خود گنجانده است. سپس متینی با مقایسۀ متن این دو منظومه، نشان داد كه بیژن نامه منظومۀ مستقلی نیست و سرایندۀ آن، بدون اشاره به داستان «بیژن و منیژۀ» فردوسی، حدود ١١٢‘١ بیت از این داستان را در منظومۀ خود آورده، و ابیاتی از خود ــ كه به لحاظ معنی و لفظ سست اسـت ــ بدان افزوده است (ص ٣٢-٣٥، ٢٥٧-٢٦٢).
بسیاری از شاعران نامدار فارسیگوی در شعر خود به داستان «بیژن و منیژه» اشاره كردهاند (مثلاً نک : منوچهری، ٥٧؛ مسعود سعد، ٣٨٨، ٤٩٣؛ انوری، ٥٦؛ خاقانی، ٢١٣، ٢٦٢، ٣٣٠؛ مجیرالدین، ٢٩٢؛ خواجو، ٦٢، ١٢٠، ١٥٣، جم ؛ سعدی، ١٧٩، بیت ٣٥٠٦؛ حافظ، غزل ٤٦١، بیت ٥).
ناصرخسرو در تعبیری عرفانی از این داستان، چاه بیژن را رمزی از تن آدمی دانسته، میگوید: بدان سبب در زندگی ٦٠ سالۀ خود «عاشق و بی دل» نشده كه در چاه زندان تن مانده است (ص ٢٨٠، بیتهای ٢-٥). همو در جای دیگری جهان را به منیژه زن جادو و نیرنگ باز تشبیه میكند كه تنها نادانان با «زرق» چنین زنی فریب میخورند و به درون چاه جهان خود میغلتند (ص ٣٠٩، بیتهای ٢٢-٢٣، نیز ٣١٠، بیتهای ١-٣). سنایی نیز انسانی را كه اسیر جاه و مقام دنیایی است، به بیژن مانند میكند كه در چاه اسیر است (ص ١٢٧، بیت ٨). روایتی از داستان «بیژن و منیژه» به زبان گورانی نیز باقی مانده كه محمد مكری متن آن را همراه با ترجمه و شرحی به زبان فرانسه در ١٩٦٦م در پاریس به چاپ رسانده است.
داستان بیژن و منیژه به صورت مستقل نخستینبار در ١٣١٦ش / ١٩٣٧ م در بمبئی به چاپ رسید. جلال متینی تلخیصی از آن را در ١٣٤١ش در مشهد، و ابراهیم پورداود كل داستان را همراه با تصاویر بسیار در ١٣٤١ش در تهران منتشر كرد. همچنین مصطفى موسوی این داستان را از نو تصحیح كرده، و همراه با شرح ابیات دشوار آن در ١٣٧٥ش در تهران به چاپ رسانده است.
مآخذ
ابن ندیم، الفهرست؛
اسلامی ندوشن، محمدعلی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران، ١٣٤٨ش؛
امیدسالار، محمود، «هفت خان رستم، بیژن و منیژه و نكاتی دربارۀ منابع و شعر فردوسی»، ایرانشناسی، ١٣٧٧ش /١٩٩٨م، س ١٠، شم ٣؛
انوری، محمد، دیوان، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٥٦ش؛
بهار، مهرداد، اساطیر ایران، تهران، ١٣٥٢ش؛
ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوك الفرس و سیرهم، به كوشش زُتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛
حافظ، دیوان، به كوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ١٣٦٢ش؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض والانبیاء، به كوشش گوتوالد، برلین، ١٣٤٠ق؛
خاقانی شروانی، دیوان، به كوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٧٥ش؛
خالقی مطلق، جلال، «بیژن و منیژه و ویس و رامین» (مقدمهای بر ادبیات پارتی و ساسانی)، ایرانشناسی، ١٣٦٩ ش /١٩٩٠ م، س ٢، شم ١؛
خطیبی، ابوالفضل، «یكی نامه بود از گه باستان» (جستاری در شناخت منبع شاهنامۀ فردوسی)، نامۀ فرهنگستان، ١٣٨١ش، س ٥، شم ٣؛
خواجوی كرمانی، خمسه، به كوشش سعید نیاز كرمانی، كرمان، ١٣٧٠ش؛
سركاراتی، بهمن، «رستم یك شخصیت تاریخی یا اسطورهای»، مجموعه سخنرانیهای سومین تا ششمین هفتۀ فردوسی، به كوشش محمدمهدی ركنی، مشهد، ١٣٥٧ش؛
سعدی، بوستان، به كوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٥٩ش؛
سنایی، حدیقة الحقیقة، به كوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٨ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛
همو، حماسهسرایی در ایران، تهران، ١٣٥٢ش؛
طبری، تاریخ؛
فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، به كوشش مجتبی مینوی، تهران، ١٣١٤ش؛
فردوسی، شاهنامه، به كوشش جلال خالقی مطلق، تهران /كالیفرنیا، ١٣٦٦-١٣٧١ش؛
كویاجی، جهانگیر كُوِرجی، آیینها و افسانههای ایران و چین باستان، ترجمۀ جلیل دوستخواه، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، پژوهشهایی در شاهنامه، ترجمۀ جلیل دوستخواه، اصفهان، ١٣٧١ش؛
متینی، جلال، «دربارۀ بیژن نامه»، آینده، ١٣٦٠ش، س ٧، شم ٢، ٤؛
مجیرالدین بیلقانی، دیوان، به كوشش محمدآبادی، تبریز، ١٣٥٨ش؛
مسعود سعد سلمان، دیوان، به كوشش رشید یاسمی، تهران، ١٣٦٢ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش باربیه دومنار، پاریس، ١٩١٤م؛
«مقدمۀ قدیم شاهنامه»، بیست مقالۀ محمد قزوینی، تهران، ١٣٣٢ش، ج ٢؛
منوچهری دامغانی، احمد، دیوان، به كوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٧٥ش؛
ناصرخسرو، دیوان، به كوشش مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران، ١٣٥٧ش؛
نولدكه، تئودُر، حماسۀ ملی ایران، ترجمۀ بزرگ علوی، تهران، ١٣٥٧ش؛
نیز:
Davis, D., Epic and Sedition, Fayetteville, ١٩٩٢;
Ethé, H., Catalogue of the Persian, Turkish, Hindûstânī and Pushtû Manuscripts in the Bodleian Library, Oxford, ١٨٨٩;
Iranica;
Justi, F., Iranisches Namenbuch, Hildesheim, ١٩٦٣;
Minorsky, V., «Vīs u Râmīn», Iranica (Twenty Articles), Tehran, ١٩٦٤;
Rieu, Ch., Supplement to the Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٨٩٥;
Shahbāzi, A. Sh., Ferdowsī: A Critical Biography, Costa Mesa, ١٩٩١;
Yarshater, E., «Iranian National History», The Cambridge History of Iran, ١٩٣٣, vol. III(١).
ابوالفضل خطیبی