دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦١٥ - امامی هروی
امامی هروی
نویسنده (ها) :
علی میرانصاری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِمامیِ هَرَوی، رضیالدین عبدالله بن محمد بن علی (د محرم ٦٨٦/ مارس ١٢٨٧)، ادیب و شاعر و ملكالشعراء دربار قراختاییان كرمان. اصل وی از هرات است (دولتشاه، ١٢٦). نام و لقب او به شكلهای مختلف در منابع ثبت شده است (نک : شهیدی، ٦-٧). او تخلص خود را به واسطۀ اعتقاد به مذهب شیعه و علاقه به مدح خاندان رسالت، امامی برگزیده است (همو، ٥٤-٥٥). از سالهای اولیۀ زندگی و نیز چگونگی دانشاندوزی او، اطلاعی در دست نیست. دولتشاه از خواجه فخرالملك خراسانی به عنوان مربی او نام میبرد (همانجا). مدایح امامی نشان میدهد كه فخرالملك از بزرگترین ممدوحان وی بوده است.
امامی علاوه بر شعر، در علوم بلاغی، ادبیات عرب و نیز علوم عقلی، از سرآمدان روزگار خود بود (كاشفی، ٢٦٨؛ خواندمیر، ٣/ ٣٨٧). از مناظرهای منظوم كه سرودۀ شاعر است و در دیوان او به چاپ رسیده (ص ٢٠٣-٢٠٤)، برمیآید كه وی دارای منصب قضا نیز بوده است. شاید به همین سبب است كه قضات هرات را از نسل او برشمردهاند (دولتشاه، همانجا).
امامی علاوه بر هرات در شهرهای كرمان و اصفهان نیز اقامت داشت (رازی، ٢/ ١٤٤؛ دولتشاه، همانجا). ظاهراً اقامت او در كرمان، طولانی بوده است و به همین علت برخی او را كرمانی دانستهاند (اوحدی، ٨٩). وی در یكی از شهرهای مذكور مدت ١٠ سال در انزوا زیست (امامی، ١٤٩، ١٦٨).
امامی به ستایش قراختاییان كرمان و بزرگان آل كرت و اتابكان فارس میپرداخت (حمدالله، ٧١٦-٧١٧؛ اسفزاری، ٢/ ٣٣، ٣٤؛ آذر، ٢/ ٧٥٢-٧٥٣) كه از این میان مدایح فخرالملك، از برجستگی بیشتری برخوردار است (نک : امامی، جم ). از معاصران او میتوان به سعدی، مجدهمگر، شمسالدین محمد صاحب دیوان، معینالدین پروانه و افتخارالدین زوزنی، اشاره كرد (خواندمیر، همانجا؛ شهیدی، ٢٤).
امامی در اواخر عمر، مقیم اصفهان شد و سرانجام در لنجان اصفهان درگذشت (نفیسی، ١/ ١٦١؛ هدایت، ١/ ٢٥٩).
آثار
از امامی دیوان اشعار و رساله ای به زبان عربی برجاست. سرودههای او پیش از سعدی از اشتهار خاصی برخوردار بوده است (انصاری، ٣٥). مجدهمگر در یك داوری غیر منصفانه، این سرودهها را بر اشعار سعدی ترجیح داده است (دولتشاه، همانجا). از این داوری با صفاتی چون: اغراقآمیز (آذر، ٢/ ٧٥٤) و یا تعریض به سعدی (براون، ٣/ ١٦٤)، یاد شده است. دولتشاه با پذیرش نسبی این داوری، امامی را تنها به لحاظ صنایع بدیعی، برتر از سعدی دانسته است (همانجا).
دیوان امامی نزدیك به دو هزار بیت است (شهیدی، ٤) كه در قالب قصیده، غزل، ترجیعات، مقطعات و رباعی است. او در سرودن شعر از سبك عراقی پیروی میكرد (همو، ٤، ١٣). اشعار او بسیار ساده است و این امر ممكن است نتیجۀ تأثّر عمیق او از فردوسی باشد كه برخی از محققان بدان اشاره داشتهاند (فصیح، ٢/ ١٢٩-١٣٠). در دیوان امامی علاوه بر مدایح بسیار، اشعاری در زمینههای عرفانی (ص ٢٢٥- ٢٣٨)، لغز و معما (ص ٢٢٤)، و كیمیا و سیمیا (ص ٦٢) به چشم میخورد. از این دیوان، دستنویسهای بسیاری باقی مانده است (نک : منزوی، خطی، ٣/ ٢٢٣١-٢٢٣٢، خطی مشترك، ٧/ ٢٥١-٢٥٣). دیوان امامی در ١٣٤٥ش در تهران به چاپ رسیده است.
اثر دیگر امامی، رسالهای است به زبان عربی در شرح یكی از قصاید شاعر مشهور عرب، ابوالحارث غیلان بن عقبه، مشهور به ذوالرمه (د ١١٧ ق/ ٧٣٥ م). امامی این رساله را به نام یكی از اتابكان نگاشته، و در آن، لطائف و نکات ادبی، نحوی و لغوی قصیدۀ مذكور را شرح كرده است (اقبال، ٣١٣؛ شورا، ٤/ ٣٩٤-٣٩٥). از این رساله تاكنون دو نسخه شناخته شده كه یكی نزد اقبال آشتیانی بوده است و دیگری در كتابخانۀ مجلس شورای ملی نگهداری میشود (همانجاها).
مآخذ
آذربیگدلی، لطفعلی، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٣٧ ش؛
اسفزاری، محمد، روضات الجنات، به كوشش محمدكاظم امام، تهران، ١٣٣٩ ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، «یك رسالۀ عربی از تألیفات هروی امامی»، ارمغان، تهران، ١٣١٢ ش، شم ٥؛
امامی هروی، عبدالله، دیوان، به كوشش همایون شهیدی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
انصاری كازرونی، ابوالقاسم، مرقوم پنجم كتاب سلم السمٰوات، به كوشش یحیى قریب، تهران، ١٣٤٠ ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمۀ علیاصغر حكمت، تهران، ١٣٥٧ ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، به كوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٨ش؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ ش؛
شورا، خطی؛
شهیدی، همایون، مقدمه بر دیوان امامی هروی (هم )؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ ش؛
كاشفی، علی، لطائف الطوائف، به كوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٥٢ ش؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترك؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران، تهران، ١٣٤٤ ش؛
هدایت، رضاقلی، مجمع الفصحا، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش.
علی میرانصاری