دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٨ - الف
الف
نویسنده (ها) :
اصغر دادبه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَلِف (آ، ا)، نخستین حرف از حروف الفبای زبان فارسی. الف هم در ترتیبِ اَبْتَثی (ا، ب، ]پ[، ت، ث، ... ) و هم در ترتیب ابجدی (ا، ب، ج، د، ... ) سر سلسلۀ حروف است. از لحاظ آواشناسی، این حرف چون در آغاز كلمه باشد، مركب است از یك صامت حلقی (همزه در اصطلاح قدما) و یك مصوّت كوتاه (چنانکه در «ابر») یا مصوت بلند (چنانکه در «آب») كه با علامت «مد» (~) مشخص میشود (معین، ١/ ١١٥) و چون در میان یا آخر كلمه باشد (چنانکه در «دانا»)، یك مصوت بلند (ā) است.
كاربردها
الف در حوزۀ دانشهای مختلف به كار میرود و معنی آفرین میشود:
دانش دستورزبان
در دستور زبان فارسی، الف دارای انواع گوناگون و معانی مختلف است، مثل الف دعا: كناد؛ الف ندا: خدایا؛ الف واسطه: كشاكش؛ الف مناظره: گفتا؛ الف اطلاق یا اشباع: «ز بیژن مگر آگهی یابما»؛ الف تفخیم و تعظیم: بزرگامردا؛ الف مبالغه: خوشا؛ الف اسم معنی ساز: ژرفا؛ الف جانشین تنوین: ابدا؛ الف صفت مشبههساز: دانا؛ و نظایر آنها (نک : آنندراج، ١/ ١-٢؛ معین، ١/ ١-٢).
دانش ریاضی
الف در برخی از دانشهای ریاضی معانی ویژهای دارد. چنانکه اولاً، در حساب ابجد، یا حساب جمل، معادل عدد یك است، و در تعبیرهای كنایی ویژهای كه در ساختن ماده تاریخهای تعمیهدار معمول بوده است، نقشی ویژه دارد. مثلاً تعبیر «الف بردن» یا «الف كشیدن» در اینگونه ماده تاریخها با صنعت اخراج، به معنی كم كردن معادل عددی الف، یعنی كم كردن عدد یك از مجموع معادل عددی ماده تاریخ است (صدری، ٢٣٢)؛ ثانیاً، در نجوم و در تقویم نجومی قدیم، چنانکه از قول نصیرالدین طوسی در حاشیۀ شرح بیست باب ملامظفر آمده، الف، نماد و نمودار دو معناست: ١. نماد و نمودار برج ثور، بدین معنا كه در نجوم قدیم براساس حروف ابجد، برای هر برج، معادلی حرفی و به تبع آن، معادلی عددی در نظر میگرفتهاند: حمل = ه؛ ثور = ا؛ جوزا = ب؛ سرطان = ج؛ اسد = د ... تا حوت = ك. ٢. نماد و نمودار روز یكشنبه، بدین ترتیب كه آغاز هفته را روز یكشنبه و پایان آن را روز شنبه قرار میدادند و برای هر روز حرفی از حروف ابجد را نماد و نشان میشمردند: یكشنبه = ا؛ دوشنبه = ب؛ سهشنبه = ج؛ چهارشنبه = د؛ پنجشنبه = ه ؛ جمعه = و؛ شنبه = ز (نک : مصفى، ٣٣-٣٤).
دانش بیان
در دانش بیان از الف در دو حوزه بهره بردهاند: ١. در حوزۀ كنایه و استعارۀ مركب، از الف تعبیرهایی كنایی و استعاری ساختهاند، مثلِ «الف بر خاك كشیدن» (= شرمنده شدن)؛ «الف بر سینه كشیدن» (= عزاداری كردن)؛ «الف تا یا را گفتن» (= به طور كامل شرح دادن) و نظایر آنها (وارسته، ٢٧- ٢٨؛ گلچین معانی، ١/ ٤٧؛ میرزانیا، ٧٥-٧٦). ٢. در حوزۀ تشبیه، الف، مشبهٌبه است و مشبّه آن غالباً ٣ چیز است: انسان، جزئی از پیكر انسان (به ویژه قد و كمر)، و حالتی از حالات انسان مثل غم و اندوه: اول، تشبیه انسان به الف، وجه شبه، گاه صفتی است مثبت مثل راست كرداری: «همچو الف راست به عهد و وفا» (نظامی، ١٣) و مثل عزت و سربلندی: «تا جدایی زین و آن بر سرنشینی چون الف» (خاقانی، ٣٢٥)؛ و گاه صفتی است منفی مثل اِفلاس: «هیچ نداری چو الف مفلسی» (نظامی، ١٤٤) و مثل غرور و خود شیفتگی: «ای چو الف عاشق بالای خویش» (همانجا). دوم، در تشبیه جزئی از پیكر انسان به الف، غالباً قد و قامت با وجه شبه اعتدال و راستی به الف تشبیه میشود: «نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست» (حافظ، غزل ٣١٧) و كمر با وجه شبه باریكی: «ترا میان الف است و الف ندارد هیچ» (عطار، ٣٦٩). سوم، تشبیه حالتی از حالات انسان به الف، تشبیه غم به الف با وجه شبه پایداری و ماندگاری درخور توجه است (جهان ملك خاتون، ٤٤٥؛ نک : مهدوی، ١٢-١٥):
تا غمت همچو الف در دل ما جا كرده / دل ما ترك هوای غم هر جا كرده
دانش كلام
در میان فرق كلامی، برخی از طرفداران تشبیه (= انسان انگاری خدا) الف را نماد و مشبهٌبه گامهای خدا دانستهاند. چنانکه مغیرة بن سعید عجلی، رئیس فرقۀ مغیریه خدا را به نور تشبیه میكند و اندامهای او را به حروف؛ دو گام او را به الف مانند میكند و چشم او را به «ع» (اشعری، ٧).
دانش عرفان
الف در عرفان، هم تفسیری جهانشناسانه دارد و هم تفسیری معرفتشناسانه:
١. نماد ذات حق
الف در معنای نماد ذات حق، اصطلاحی است جهانشناسانه، یعنی نمادی است كه به وسیلۀ آن به ذات احدیت اشاره میشود، یا به ذات حق از آن رو كه حق آغاز چیزهاست و جهان هستی از او آغاز شده است (عبدالرزاق، ٢٤؛ جامی، ٦٩).
بر این اساس است كه روزبهان بقلی الف را اصل قِدَم شمرده (ص ٦٠)، و از آن به نماد و مثال وحدانیت تفسیر و تعبیر كرده است (ص ٥٣٣).
٢. نماد ترك و تجرید
الف در نگرشی معرفتشناسانه، نماد ترك و تجرید به شمار آمده، و از این دیدگاه تفسیر شده است. نقطه نداشتن الف (ا) موجب شده است تا در تخیلات شاعرانه مفلس و بیچیز انگاشته شود و در تأملات عارفانه سالكی مجرد محسوب گردد كه تعلقات دنیوی را ترك گفته، و بدون هرگونه چشم داشت روی از اغراض دنیوی و اخروی گردانیده است.
ابن عربی در الفتوحات المكیه به تفصیل در باب الف بحث كرده است. نخست، آن را همانند «ز»، و «ل» با آسمانهای هفتگانه پیوند داده، و ضمن ذكر این معنا كه الف دارای طبایع چهارگانه است (١/ ٢٣٢-٢٣٣)، از پدید آمدن الف از عناصر چهارگانه كه خود نتیجۀ حركت افلاك هفتگانهاند، سخن گفته (١/ ٢٣٤)، و آنگاه به تفصیل از معانی جهان شناسانه و معرفت شناسانۀ الف بحث كرده است. چنانکه جایی از اختصاص حضرت الٰهیه به «الف»، «ز» و «ل» سخن در میان آورده (١/ ٢٣٧)، و جایی به بازگشتن حقایق «الف»، «ز» و «ل» ــ كه وابسته به حقند ــ به حقایق «ن» و «ص» و «ض» ــ كه وابسته به عبدند ــ اشاره كرده است (١/ ٢٤١).
مآخذ
آنندراج، محمدپادشاه، تهران، ١٣٦٣ش؛
ابن عربی، محییالدین، الفتوحات المكیة، به كوشش عثمان یحیى، قاهره، ١٤٠٥ق؛
اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به كوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
جامی، عبدالرحمان، نقد النصوص، تهران، ١٣٥٦ش؛
جهان ملك خاتون، دیوان كامل، به كوشش پوراندخت كاشانی راد و كامل احمدنژاد، تهران، ١٣٧٤ ش؛
حافظ، دیوان، به كوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
خاقانی شروانی، دیوان، به كوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
روزبهان بقلی، شرح شطحیات، به كوشش هانری كربن، تهران، ١٣٤٤ ش/ ١٩٦٦ م؛
صدری، مهدی، حساب جمل در شعر فارسی و فرهنگ تعبیرات رمزی، تهران، ١٣٧٨ ش؛
عبدالرزاق كاشی، اصطلاحات الصوفیة، به كوشش محمدكامل ابراهیم جعفر، قم، ١٣٧٠ ش؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، دیوان، به كوشش سعید نفیسی، تهران، انتشارات سنایی؛
گلچین معانی، احمد، فرهنگ اشعار صائب، تهران، ١٣٦٤ش؛
مصفى، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٤٢ش؛
مهدوی، ملیحه، «درآمدی بر تشبیهات حرفی»، یگانه، تهران، ١٣٧٧ ش، س ٣، شم ٩؛
میرزانیا، منصور، فرهنگنامۀ كنایه، تهران، ١٣٧٨ش؛
نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، به كوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣١٣ ش؛
وارسته، امامعلی، مصطلحات الشعراء، تهران، ١٣٦٤ ش.
اصغر دادبه