دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٠ - ابوالمعالی رازی
ابوالمعالی رازی
نویسنده (ها) :
نسترن ریحانی منفرد
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٦ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْمَعالی رازی، بُلمعالی نحّاس یا نخّاس یا نخّاسی (د نیمۀ اول سدۀ ٦ ق)، نقاش و نگارگر رازی و از شاعران شیعی مذهب و پارسیگوی دورۀ سلجوقیان. آگاهی نسبت به احوال او اندك است. از او با لقب دهخدای (عوفی، ٢ / ٢٢٨؛ هدایت، ١ / ١٩٧؛ رازی، ٣ / ٣٩) و نیز ملكالكلام (جاجرمی، ٢ / ٤٩٥) یاد كردهاند. نظامی عروضی نخستین كسی است كه نام وی را ذیل شعرای آل سلجوق و در ردیف فرخیگرگانی، لامعی دهستانی، امیر معزی و دیگران آورده (ص ٤٥) و نیز اوحدی بلیانی (ص ٢٩) او را معاصر سنایی و حكیم مختاری غزنوی دانسته است. در منابع كهن به روشنی از مذهب ابوالمعالی یاد نشده است، ولی از قراین برمیآید كه وی بر مذهب شیعه بوده و در یكی از قصایدش،ضمن ستایش علی (ع)، شرط وصول به مصطفی را پیروی از مرتضی،دانسته است (نك : عوفی، ٢ / ٢٣٠-٢٣١).
از آغاز خدمت ابوالمعالی در دربار سلجوقیان اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی از شواهد چنین برمیآید كه وی در اواخر حكمرانی ملكشاه سلجوقی (٤٦٥-٤٨٥ ق / ١٠٧٢-١٠٩٢ م) در دستگاه وی حضور داشته و ظاهراً از چنان منزلتی برخوردار بوده كه میتوانسته است در اشعار خود، رفتار و تصمیمگیریهای ملكشاه را مورد انتقاد قرار دهد. چنانكه خطاب به وی از عزل نظامالملك و دو تن دیگر از دیوانیان و جانشین ساختن ٣ تن دیگر به جای آنان، اظهار ناخشنودی كرده و پریشان شدن اوضاع سلطنت را نتیجۀ این اقدام او دانسته است (راوندی، ١٣٥-١٣٦). ابوالمعالی پس از مرگ ملكشاه ستایشگر خاص امیر دادبك حبشی، امیر خراسان (مق ٤٩٣ ق) شد كه در آن هنگام از جانب بركیارق بر قلمرو وی نیابت مطلق یافته بود (جوینی، ٢ / ٢). به گفتۀ بیهقی (ص ٤٧) این امیر در ٤٨٩ ق در جنگی با قزلسارغ، از امرای ملكشاه كه پس از مرگ وی در خراسان به تاخت و تاز و سركشی پرداخته بود، پیروز شد. همو ضمن اشاره به این واقعه، از شاعری به نام ابوالمعالی قومسی كه قصیدهای در وصف این پیروزی سروده، یاد كرده است (همانجا). در هیچیك از منابع به چنین نامی اشاره نشده و باتوجه به سخن جوینی (همانجا)، میتوان احتمال داد كه منظور بیهقی، همان ابوالمعالی رازی بوده است.
از دیگر ممدوحان ابوالمعالی رازی كه بیشتر اشعار به جا مانده از وی در ستایش او سروده شده (عوفی، ٢ / ٢٢٨-٢٣٦؛ جاجرمی، همانجا)، فخرالملك ابوالفتح مظفر بن نظامالملك طوسی است كه از ٤٨٨ تا ٥٠٠ ق وزارت بركیارق و سنجر را برعهده داشت. به گفتۀ هدایت (همانجا)، وی نوۀ ملكشاه غیاثالدین مسعود (حك ٥٢٧-٥٤٧ ق)، از سلاجقۀ عراق (زامباور، ٣٣٤) را نیز مدح كرده است.
نكتۀ قابل بحث در اشعار این شاعر شیعی مذهب این است كه وی به ستایش فخرالملك شافعی مذهب كه خود و پدرش، خواجه نظامالملك، از مخالفان سرسخت شیعیان بودند و هر دو به دست باطنیان به قتل رسیدند (نك : ابناثیر، ١٠ / ٢٠٤)، پرداخته است. در توجیه این رفتار شاعر، شاید بتوان گفت كه این قبیل كشمكشها در میان اهل مذاهب بیشتر معلول اختلافات سیاسی بوده، تا مسائل اعتقادی؛ از اینروی، گاهی شاعران بدون در نظر گرفتن عقاید ممدوحان، به ستایش آنان میپرداختند.
میان برخی از تذكرهنویسان متقدم و متأخر در اینباره كه ابوالمعالی رازی و ابوالمعالی نحاس یك تنند یا دو تن، اختلافنظر هست. برخی از منابع (اوحدی بلیانی، ٢٨، ٣٠؛ هدایت، ١ / ١٩٥- ١٩٧) دو تن پنداشتهاند، اما عباس اقبال آشتیانی در تعلیقات حدائق السحر با ذكر دلیلهایی چند اثبات كرده كه این دو نام از آن یك تن است (ص ١٢١-١٢٣) و برخی از محققان نیز این نظر را پذیرفتهاند (صفا، ٢ / ٦٠٢؛ ریاحی، ٥٦-٥٧)، ولی قراین نشان میدهد كه دو تن بودهاند (نك : شهمردان، ٢٦- ٢٨؛ هدایت، همانجا).
قزوینی رازی در چندجا از ابوالمعالی با القاب نحاس، نقاش و نگارگریاد كرده است (ص ١٠٥، ١٠٨، ١٧٦، ٤٨١) و ریاحی در تعلیقات نزهة المجالس (همانجاها)، با عنایت به گفتۀ قزوینی رازی و با استناد به ابیاتی از یك قصیده كه عوفی (٢ / ٢٢٨-٢٣٠) آن را به ابوالمعالی نسبت داده و در آن اصطلاحاتی چند از هنر نقاشی به كار رفته، چنین استنباط كرده كه ابوالمعالی نحاس، نقاش نیز بوده است.
منابعی كه ابوالمعالی نحاس را شاعری دیگر، جز ابوالمعالی رازی، دانستهاند، شرح حال او را با شرح زندگانی ابوالمعالی عضدالدین سدیدالملك مفضّل بن عبدالرزاق، عارض سپاه ملكشاه و بركیارق و محمد ــ كه او نیز دارای فصاحت و بلاغت ادبی بوده ــ درآمیختهاند (منشی كرمانی، ٢٩-٣٠؛ خواندمیر، ٩٠؛ اوحدی بلیانی، هدایت، همانجاها) كه خطاست (اقبال، وزارت، ٩٢، قس: «تعلیقات»، ١٢٢-١٣٢).
عصر ملكشاه و سنجر را كه اوج شكوه و قدرت سلجوقیان بود، عصر طلایی شعر و ادب فارسی دانستهاند (شبلی نعمانی، ١٦٠) و سبك شعر فارسی در این دوره، سبكی است بین دو سبك خراسانی و عراقی. در میان انبوه شاعران صاحبنام این عصر و در زمرۀ شاعرانی چون اسدی طوسی، اسعد گرگانی، مسعود سعد سلمان، امیر معزی، قطران تبریزی و دیگران به نام ابوالمعـالی رازی و ابوالمعالی نحاس نیز اشاره شده است (نك : محجوب، ٥٥٨-٥٦٠). رشید وطواط نیز در قصیدهای كه در ستایش شعر و شاعر ساخته، ابوالمعالی را ستوده (ص ١٧٩؛ نیز نك : صفا، ٢ / ٦٠١-٦٠٢) و عوفی (٢ / ٢٢٨) «شعرای آن عصر [را] خوشهچین خرمن فواید و ریزهخوار مائدۀ عواید» او دانسته است (نیز نك : رازی، ٣ / ٣٩).
قصاید و ابیاتی از ابوالمعالی به صورت پراكنده در تذكرهها و جُنگها باقی مانده، ولی تاكنون دیوان مستقلی از وی به دست نیامده است. علاوه بر چند بیتی كه هدایت (١ / ١٩٦) از او نقل كرده، ٣ قصیده نیز عوفی (همانجاها) و جاجرمی (همانجا) به او نسبت دادهاند. یك قصیده نیز در نزهتنامه علائی بدو نسبت داده شده (شهمردان، ٢٦-٢٧) كه ریاحی (ص ٥٧) آن را از اشعار منسوب به رودكی دانسته است. همچنین ٦ رباعی از او در نزهة المجالس شروانی (نك : ص ١٩١، ٢٢٢، ٤١٠، ٤٢٦، ٥٤٨) نقل شده است.
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
اقبال آشتیانی، عباس، تعلیقات بر حدائق السحر رشید وطواط، تهران، ١٣٠٨ ش؛
همو، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، به كوشش محمدتقی دانشپژوه و یحیی ذكاء، تهران، ١٣٣٨ ش؛
اوحدی بلیانی، تقیالدین، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملی ملك، شم ٥٣٢٤؛
بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به كوشش قاری سید كلیمالله حسینی، حیدرآباد دكن، ١٩٦٨ م؛
جاجرمی، محمد، مونس الاحرار، به كوشش میرصالح طبیبی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩١٦ م؛
خواندمیر، غیاثالدین، دستور الوزراء، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ ش؛
راوندی، محمد، راحة الصدور و آیة السرور، به كوشش محمد اقبال و مجتبی مینوی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
رشید وطواط، محمد، دیوان، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
ریـاحی، محمد، امین، تعلیقـات بر نزهة المجـالس (نك : هم ، شروانی)؛
زامباور، ادوارد، معجم الانساب، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
شیلی نعمانی، محمد، شعر العجم، ترجمۀ محمد تقی داعی گیلانی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شروانی، جمال خلیل، نزهة المجالس، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
شهمردان بن ابی الخیر، نزهت نامۀ علائی، به كوشش فرهنگ جهانپور، تهران، ١٣٦٣ ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
عوفی، محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٦ م؛
قزوینی رازی، عبدالجلیل، نقض، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، ١٣٣١ ش؛
محجوب، محمد جعفر، سبك خراسانی در شعر فارسی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
منشی كرمانی، ناصرالدین، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد معین، تهران، ١٣٣٣ ش؛
هدایت، رضاقلی، مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش.
نسترن ریحانیمنفرد