دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٦ - ابوالقاسم سلطان
ابوالقاسم سلطان
نویسنده (ها) :
تقی بینش - عارف نوشاهی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١١ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْقاسِم سُلطان (٩٦٩- ١٠٣٩ ق / ١٥٦٢-١٦٣٠ م)، فرزند خان زمان شاه قاسم، حاكمِ نَصْرپورِ سِنْد (پاكستان)، شاعر پارسیگوی و از مشوقان ادب فارسی در هند. نیاكان وی از سادات مقیم ترمذ بودند؛ یكی از آنان در نیمههای سدۀ ٦ ق / ١٢ م به سمرقند آمد و بعدها، پدر بزرگ ابوالقاسم، امیرشاه قاسم بیگ (د ٩٥٤ ق) در عهد میرزا شاه حسن ارغون فرمانروای سند از سمرقند به دیار سند كوچید. شاه حسن ارغون از میان همۀ امیران خود وی را بركشید و زمینهایی در موضع جهجه یا جهیجه به رسم سیورغال بدو بخشید (قانع، تحفه، ٣(١) ١٩٩-٢٠١، مقالات، ٥٢٣-٥٢٥).
پدر ابوالقاسم سلطان، خان زمان شاه قاسم بیگلار (٩٤٧- ١٠١٩ ق) نیز در خدمت امیران سِنْد همچون حسن ارغون، میرزا عیسی ترخان، میرزا جان بابا و میرزا جانی بود و یك بار هم به دربار اكبر شاه (حك ٩٦٣-١٠١٤ ق)، از سلاطین مغولی هند بار یافت و از عطایای وی برخوردار شد (همو، تحفه، ٣(١) / ٢٠٢، مقالات، ٥٢٦-٥٢٧). ادراكی بیگلاری در بیگلارنامه شرح حال و وقایع زندگانی او را به تفصیل آورده است.
بنابر گزارش منابع، ابوالقاسم سلطان از همان پایگاه و امتیازات پدر برخوردار شد و پدر را نزد خود برد و سالهای دراز بر صوبۀ (= ناحیۀ) نصرپور فرمان راند و در خدمت میرزا جانی بیگ ترخان، فرمانروای سند (حك ٩٩٣- ٩٩٨ ق) دلاوریهای بسیار از خود نشان داد (نسیانی، ١٨٣-١٨٤؛ قانع، تحفه، ٣(١) / ١٦٨). پیروزیهای پیدرپی در جنگها او را برآن داشت كه در برابر میرزا غازی بیگ ترخان، عامل اكبرشاه و صوبهدار جدید تَته بایستد. با اینكه این قیام، با وساطت پدر ابوالقاسم كه نمكپروردۀ خاندان ترخان بود، به صلح انجامید، اما سرانجام به فرمان میرزا غازی، بهرغم پیماننامه، ابوالقاسم بازداشت شد و كور و زندانی گردید (نسیانی، ٢٢٥- ٢٣٨؛ تتوی، ٨٦-٨٧؛ قانع، همان، ٣(١)١٦٧-١٧١؛ بكری، ٢ / ٢٦).
ابوالقاسم پس از چندی در حال نابینایی به یاری نزدیكانش از زندان گریخت، ولی دستگیر شد. آنگاه به پایمردی خسروخان چركس، رهایی یافت (نسیانی، ٢٤٤ به بعد؛ قانع، همان، ٣(١) / ١٧٣- ١٧٤، ١٨٦) و در آگره به خدمت جهانگیر شاه (حك ١٠١٤-١٠٣٧ ق)، جانشین اكبر رسید و از او منصب و جاگیر (= اقطاع) یافت. اما پس از مدتی زندگی در آگره، با اسبانی كه برای او آذوقه میآوردند، به نواحی تته گریخت و روزگار پایان عمر را در میان زمینداران آنجا گذرانید (بكری، ٢ / ٢٦- ٢٨).
دربارۀ تاریخ درگذشت ابوالقاسم اختلاف است: قانع تتوی در مقالات، مرگ او را در ١٠٣٠ ق ذكر كرده است (ص ١١٧) و راشدی مینویسد كه در نسخۀ خطی بیگلارنامه كه در اختیار وی است، ١٠٣٣ آمده، ولی بر روی سنگ قبر او ١٠٣٩ ق حك شده است (٣(١) / ٢٠٤(.
ابوالقاسم سلطان، همانند برخی از قدرتمندان در تاریخ ادبیات ایران، با وجود گرفتاریهای گوناگون سیاسی و نظامی، دوستدار شعر و ادب بود و خود نیز شعر میسرود. اگرچه نمونههایی از شعر او كه با تخلص «بیگلر» یا «بیگلار» در دست است (قانع، مقالات، ١١٦؛ راشدی، ٣(١) / ٢٠٣-٢٠٤؛ احمد، ٤٨٢-٤٨٤)، در آن حد نیست كه بتوان او را از شاعران طراز اول به شمار آورد، ولی میتواند مبین ذوق و استعداد شعری او باشد، چنانكه دو رباعی بازمانده از وی كه در اقتفا یا در جواب سلمان ساوجی سروده (قانع، همان، ١١٧)، از لطافت خاصی برخوردار است.
ابوالقاسم سلطان به سبب تعلق خاطر به زبان فارسی و ذوق ادبی، مشوق اهل شعر و ادب نیز بود. از اینرو، ادراكی بیگلاری تتوی، پردازنده بیگلارنامه (نسیانی، ٢٩٨)، مثنوی بزمی و غمانگیز چَنیسَرنامه را به نام او سرود (قانع، تحفه، ٣(٢)١٧١، ٢٠٤). این مثنوی را برخی چون نسیانی تتوی به خطا از سرودهای ابوالقاسم دانستهاند (ص ٢٣٦؛ نیز نك : بدخشانی، ٢ / ٤٣٤-٤٣٥).
ابوالقاسم همانقدر كه در دلاوری، مردانگی و سخا شهره بود (نسیانی، ١٨٤، ٢٢٨؛ تتوی، ٦٨)، به لذایذ زندگی نیز راغب بود، چنانگه نوشتهاند ١٠٠ زن زیبا از قبایل مختلف سند در حرمسرای وی بورند (بكری، ٢ / ٢٨).
مآخذ
احمد، ظهورالدین، پاكستان میر فارسی و ادب كی تاریخ، لاهور، ١٩٧٤ م؛
بدخشانی، مقبول، تاریخ ادبیات مسلمانان پاكستان و هند، لاهور، ١٩٧١ م؛
بكری، فرید، ذخیرة الخوانین، به كوشش معینالحق، كراچی، ١٩٧٠ م؛
تتوی، میر محمد، ترخان نامه، به كوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد سند، ١٩٦٥ م؛
راشدی، حسامالدین، حاشیه بر تحفة الكرام (نك : هم ، قانع)؛
قانع تتوی، میرعلی شیر، تحفة الكرام، به كوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد سند، ١٩٧١ م؛
همو، مقالات الشعرا، به كوشش حسامالدین راشدی، كراچی، ١٩٥٧ م؛
نسیانی تتوی، طاهر محمد، تاریخ طاهری، به كوشش نبی بخش خان، بلوچ، حیدرآٍباد سند، ١٩٦٥ م.
تقی بینش ـ عارف نوشاهی