دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٨٤ - حیاتی
حیاتی
نویسنده (ها) :
پریسا سنجابی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١١ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَیاتی، نام یا تخلص چند تن از شاعران پارسیگوی ایرانی در سدههای مختلف.
١. حیاتی گیلانی
کمالالدین، شاعر پارسیگوی ایرانیالاصل شبهقاره در سدۀ ١١ ق/ ١٧ م. زادگاه وی شهر رشت است. در جوانی با دربار خان احمد کارکیای گیلانی (٩٤٤-١٠٠٠ ق/ ١٥٣٧-١٥٩٢ م)، از مشاهیر و سلاطین گیلان، رابطه داشت (نهاوندی، ٣/ ٧٣٩؛ گلچین، کاروان ... ، ١/ ٣٣٦، به نقل از تقیالدین کاشی؛ غلام سرور، ٢٥). وی به قصد تجارت و سیاحت، به عراق و خراسان و خصوصاً کاشان آمدوشد داشت و در آنجا با شاعران زیادی معاشرت و مشاعرت میکرد (فخرالزمانی، ٨٠٩؛ گلچین، همانجا؛ صباحالدین، ١٠٨). در یکی از سفرها در نزاعی با میلی هروی شاعر (د ٩٨٣ ق/ ١٤٨٨ م)، جراحتی بر دستش وارد شد که مدتها سرگرم مداوای آن بود.
حیاتی پس از آخرین سفرش به کاشان، راهی هند شد (گلچین، همان، ١/ ٣٣٦-٣٣٧؛ صفا، ٥(٢)/ ٧٢٩، ١٠٠٨؛ هاشمپور، ٤٢٢). در هند با حمایت همولایتی خود، حکیم ابوالفتح گیلانی، از امرای دربار اکبر شاه، به دربار راه یافت و از مقربان خاص شاه شد و در آنجا منزلت بسیار یافت (بدائونی، ٣/ ٢١٩؛ اوحدی، ٣٣٤-٣٣٥). حیاتی در دوران اقامت خود در دربار، با رجال آن سرزمین خصوصاً عبدالرحیم خان خانان سپهسالار، مراوده و رابطۀ دوستانه داشت. او در رکاب این خان به جنگ در نواحی دکن رفت و در تمام فتوحات وی را همراهی کرد. حیاتی ١٠ سال در برهانپور، مقر دائمی خان خانان، اقامت گزید و در آنجا عمارت و مسجدی زیبا بنا کرد (فخرالزمانی، همانجا؛ حلیم، ٥٠، ٣٨٧؛ هادی، ٢٣٢).
حیاتی پس از مرگ اکبر شاه (د ١٠١٤ ق/ ١٦٠٥ م)، در شمار شاعران دربار جهانگیر پادشاه درآمد و از مداحان او شد. وی در صفر ١٠٢٨/ ژانویۀ ١٦١٩ در آگره درگذشت (نهاوندی، ٣/ ٧٤٢، حاشیۀ ١؛ حلیم، ٣٨٨؛ غلام سرور، ٢٥).
حیاتی از شاعران مشهور روزگار خود بود که مورد تحسین و ستایش سخنشناسانی چون تقیالدین کاشی و عبدالباقی نهاوندی قرار داشت. او در زمرۀ شاعرانی بود که در زمان جهانگیر به زر سنجیده شد و برابر با وزنش، بدو زر دادند (نک : گلچین، کاروان، ١/ پنج، ٣٣٦، به نقل از تقیالدین کاشی؛ صفا، همانجا). از ویژگیهای شعری او سادگی و روانی کلام است. در غزل پیرو مولوی بود و در سرودن شعر سرعت و مهارتی بینظیر داشت (همانجاها).
آثـار
از حیاتی گیلانی دو مثنوی باقی مانده است:
١. سلیمان و بلقیس
منظومهای در بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف، حدود ٣ هزار بیت، که نسخهای از آن در کتابخانۀ ملک نگهداری میشود. این منظومه را حیاتی به نام جهانگیر پادشاه سرود (نک : صفا، ٥(٢)/ ١٠٠٨- ١٠٠٩؛ گلچین، تعلیقات بر ... ، ٨١٠، حاشیۀ ١).
٢. منظومۀ تغلقنامه
تکملهای است بر تغلقنامۀ امیرخسرو دهلوی (د ٧٢٥ ق) که حیاتی به امر جهانگیر پادشاه به سرودن آن پرداخت. موضوع تغلقنامه احوال غیاثالدین تغلق شاه (سل ٧٢٠-٧٢٥ ق/ ١٣٢٠-١٣٢٥ م)، سردودمان پادشاهان تغلقیۀ دهلی است. این مثنوی تاکنون دو بار به چاپ رسیده است: نخستین بار به کوشش ابوالحسن سید هاشمی فریدآبادی در حیدرآباد (١٩٣٣ م)، و بار دوم به کوشش امیرحسین عابدی در ١٣٥٤ ش در تهران.
افزون بر این دو اثر، از حیاتی دیوانی نیز در ٠٠٠‘ ٧ بیت به جا مانده است (نک : صفا، همانجا).
٢. حیاتی کرمانی
بانوی شاعر و عارف ایرانی سدۀ ١٣ ق/ ١٩ م. نامش بیبی جان (بیبی جانی) بود. در خانوادهای عارفمسلک در بم کرمان متولد شد (اعتمادالسلطنه، ٩٧؛ دولتآبادی، ١٧٥؛ نوربخش، «ب»). پدرش، میرزا کاظم، از بزرگان بم بود که فرزندان او بهسبب اقامت طولانی در کرمان به کرمانی شهرت یافتند (دولتآبادی، ١٧٤-١٧٥). برادر حیاتی، میرزا محمدحسین ملقب به رونقعلیشاه، عارف و عالم و ادیب بزرگ روزگار خود بود که از مریدان نورعلیشاه اصفهانی (د ١٢١٢ ق/ ١٧٩٦ م)، قطب مشایخ نعمتاللٰهی، به شمار میرفت (همو، ١٧٦؛ نوربخش، همانجا؛ برهانی، ٣٣٥؛ شافع، ١٨٨).
حیاتی که تحت تربیت برادرش بود، با تشویق او به مجالس عرفانی و بـه سلک درویشان نعمتاللٰهی درآمد (نک : همانجاها). پس از مدتی همسر نورعلیشاه شد و در پرتو ارشاد و راهنماییهای همسرش، بـه شعـر و شـاعری روی آورد (نک : اعتمادالسلطنه، نوربخش، همانجاها؛ دولتآبادی، ١٧٥؛ شافع، ١٨٨-١٨٩). حیاتی پس از مرگ همسرش، نورعلیشاه، در ١٢١٣ ق/ ١٧٩٧ م به عقد ملا محمد خـراسـانی درآمـد (نک : مشیر، ١٧٣؛ بهزادی، ٣١٦؛ اعتمادالسلطنه، همانجا).
تذکرهنویسان حیاتی کرمانی را یکی از برجستهترین زنان شاعر در سدۀ ١٣ ق میدانند. در کلام او لطافت و قدرت بیان خاصی به چشم میخورد؛ بهخصوص که با اصول عرفانی و علوم ظاهری و باطنی آشنایی کامل داشت و به مبانی طریقت عرفان واقف و پایبند بود (وحید، ٢٥٥-٢٥٦؛ شافع، ١٨٨؛ نوربخش، «ج»؛ مدرسی، ٤٧١). حیاتی افزون بر شعر در نثر نیز استادی و مهارت داشت. دیباچهای منثور که بر دیوان خود نگاشته است، گواه قدرت تعلم این بانو و توانایی وی در نویسندگی است (نک : بهزادی، همانجا؛ دولتآبادی، ١٧٧- ١٧٨؛ نیز حیاتی، ١).
از حیاتی کرمانی دیوان شعری به جا مانده که مشتمل بر غزل، رباعی، قصیده، ترجیعبند و ترکیببند است. مجموعۀ اشعار وی تاکنون دو بار به چاپ رسیده است: یکبار در ١٣١٤ ش در کرمان به کوشش حسین شکوری، و بار دوم به کوشش جواد نوربخش در ١٣٤٩ ش در تهران (نک : نوربخش، «د»).
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تذکرة الخواتین، تهران، ١٣٠٤ ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی موجود در مرکز، شم ٦٢٤‘٥؛
بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به کوشش احمد علی، کلکته، ١٨٢٩ م؛
برهانی، مهدی، «حیاتی: نشانهای از حیات زن ایرانی در قرن سیزدهم (زندگی و نقد شعر حیاتی)»، کرمانشناسی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
بهزادی اندوهجردی، حسین، تذکرۀ شاعران کرمان، تهـران، ١٣٨١ ش؛
حلیـم، حسین جعفر، شرح احوال و آثـار عبدالرحیم خان خـانان، اسلامآباد، ١٣٧١ ش؛
حیاتی کرمانی، دیوان، به کوشش جواد نوربخش، تهران، ١٣٤٩ ش؛
دولتآبادی، عزیز، «حیاتی کرمانی زن نورعلیشاه»، کرمان در قلمرو تحقیقات ایرانی، به کوشش محمدرسول دریاگشت، کرمان، ١٣٧٠ ش؛
شافع (فتحی)، بانو مخصوص، «بانو حیاتی کرمانی»، ارمغان، تهران، ١٣٥٤ ش، س ٥٧، شم ٣؛
صباحالدین عبدالرحمان، بزم تیموریه، به کوشش مسعود علی صاحب ندوی، اعظمگده، ١٣٦٧ ق/ ١٩٤٨ م؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٤ ش؛
غلام سرور لاهوری، «شعرای ایرانینژاد در شبه قاره»، هلال، کراچی، ١٩٦٣ م/ ١٣٤٢ ش، شم ٢، ج ١١؛
فخرالزمانی، عبدالنبی، تذکرۀ میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
گلچین معانی، احمد، تعلیقات بر تذکرۀ میخانه (نک : هم ، فخرالزمانی)؛
همو، کاروان هند، مشهد، ١٣٦٩ ش؛
مدرسی چهاردهی، مرتضى، «ورقی از تاریخ تصوف و عرفان معاصر»، ارمغان، تهران، ١٣٤٦ ش، دورۀ ٣٦، شم ٩؛
مشیر سلیمی، علیاکبر، زنان سخنور، تهران، ١٣٣٥ ش؛
نوربخش، محمدجواد، مقدمه بر دیوان حیاتی کرمانی (هم )؛
نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ١٩٣١ م؛
وحید دستگردی، حسن، «بزرگترین زن شاعر در قرن اخیر»، ارمغان، تهران، ١٣١٢ ش، س ٦، شم ٣-٤؛
هاشمپور سبحانی، توفیق، نگاهی به تاریخ ادب فارسی در هند، تهران، ١٣٧٧ ش؛
نیز:
Hadi, N., Dictionary of Indo-Persian Literature, New Delhi, ١٩٩٥.
پریسا سنجابی