دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٧٦ - حل و عقد
حل و عقد
نویسنده (ها) :
عبدالله مسعودی آرانی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٧ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَلّ و عَقْد، نام دو صنعت از صنایع بدیعی لفظی با کارکردی متفاوت و معانیای در برابر یکدیگر.
الف ـ حل در لغت به معنای گشودن و وا کردن (ابنمنظور، ذیل ماده)، و در اصطلاح ادب آن است که نظمی را به صورت نثر درآورند (تهانوی، ١/ ٣٤٧؛ کاشفی، ١٤٨؛ مازندرانی، ٣٨٨؛ آهنی، ٢٧٣؛ علوی، ١/ ٧٥٣). علمای بلاغت حلّی را مطبوع و مستحسن میدانند که اولاً در حسن ترکیب کلمات، کمتر از نظم نباشد، ثانیاً هر لفظ به درستی در جایگاه خود قرار گیرد و کلام فارغ از پریشانی باشد (تفتازانی، المطول، ٤٧٥؛ خطیب، ٤٣٥؛ سیوطی، ١٧١؛ بابرتی، ٧٠٦؛ احمدنگری، ٢/ ٦٤؛ طیبی، ٤٣٠؛ حسینی، ٢٨٣؛ فندرسکی، ١٩٤). برخی از اهل ادب از آن به «تحلیل اشعار» نیز تعبیر کردهاند (بهار، ٢/ ٤١٠؛ شمیسا، ١٠٠). این صنعت در میان آثار منثور قدما ازجمله در راحةالصدور راوندی به وفور دیده میشود؛ برای نمونه، عبارات «تو آن شاهی که آئینۀ روی ظفر خنجرتست و رونق سلطنت از تیغ دینپرور تست» (ص ٢٣-٢٤) که تحلیل ابیاتی از مجیرالدین بیلقانی است: خسروی کاینۀ روی فلک خنجر اوست/ رونق سلطنت از تیغ ظفر پیکر اوست (ص ٣٦٣؛ نیز نک : بهار، ٢/ ٤١٠-٤١١).
با آنکه علمای بلاغت عموماً و از جمله تفتازانی (همان، ٤٦٢)، خطیب قزوینی (ص ٤١١، ٤٣٣)، سیوطی (ص ١٦٥)، احمدنگری (همانجا)، بابرتی (ص ٦٨٧)، هاشمی (ص ٤١٢، ٤١٨) و آق اولی (ص ٢٢٦) حل را ذیل ملحقات سرقات شعری آوردهاند، اگر به وجه اقتباس یا برای ترجمه و شرح و تفسیر باشد، از محاسن صنایع بدیعی و پسندیده است (هدایت، ٢٢٢؛ همایی، ٢/ ٣٧٢-٣٧٣). کاشفی سبزواری (همانجا) و صاحب ابدع البدایع (نک : گرکانی، ٢٤٣)، حل را جزء صنایع بدیعی نمیشمارند.
ب ـ عقد، در لغت به معنای بستن و در اصطلاح ادب آن است که آیه یا حدیثی و یا سخنی از امثال و حکم را که حاوی نکتهای و یا لطیفهای باشد، به رشتۀ نظم درآورند (تفتازانی، شرح ... ، ١/ ٢٤٠؛ خطیب، ٤٣٣-٤٣٥؛ بابرتی، ٧٠٥؛ کاشفی، همانجا؛ حسینی، ٢٨٢؛ فندرسکی، آق اولی، آهنی، علوی، همانجاها؛ گرکانی، ٣٠٧؛ لغتنامه ... ). چنانکه مولانا جلالالدین بلخی حدیث معروف «اعقلها و توکّل» را بدین صورت منظوم ساخته است: گفت پیغمبر به آواز بلند/ با توکل زانوی اشتر ببند (دفتر اول، بیت ٩١٣).
اهل ادب و بلاغت، کمال هنر و فضیلت این صفت را موقوف به رعایت این شرایط دانستهاند: ١. عقد بر طریق اقتباس و در نتیجه در مظانّ شائبۀ انتحال نباشد. ٢. هرگاه سخن اصلی، آیه و یا حدیثی باشد، به آیه یا حدیث بودن آن اشاره شود. ٣. با دگرگون ساختن ساختار اصلی سخن و کاستن یا افزودن کلمات، آنرا با وزن و قافیه منطبق سازند. ٤. تمام یا اکثر الفاظ را به نظم درآورند تا نکتهای و لطیفهای از دست نرود (تهانوی، ٢/ ٩٠٣؛ تفتازانی، کاشفی، همانجاها؛ حسینی، ٢٨٢-٢٨٣؛ هاشمی، ٤١٨؛ گرکانی، ٣٠٧- ٣٠٨؛ همایی، ٢/ ٣٧١-٣٧٢).
مآخذ
آق اولی، عبدالحسین، درر الادب، شیراز، ١٣٤٠ ش؛
آهنی، غلامحسین، معانی و بیان، تهران، ١٣٦٠ ش؛
ابنمنظور، لسان؛
احمدنگری، عبدالنبی، جامع العلوم، بهکوشش قطبالدین محمود، حیدرآباد دکن، ١٤٠٥ ق؛
بابرتی، محمد، شرح التلخیص، بهکوشش محمدمصطفى رمضان، طرابلس، ١٩٨٣ م؛
بهار، محمدتقی، سبکشناسی، تهران، ١٣٣٧ ش؛
تفتازانی، مسعود، شرح المختصر، قم، انتشارات نجفی؛
همو، المطول، قم، مکتبة الداوری؛
تهانوی، محمداعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، بهکوشش محمد وجیه و دیگران، کلکته، ١٨٦٢ م؛
حسینی نیشابوری، عطاءالله، بدایع الصنایع، بهکوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی، تهران، ١٣٨٤ ش؛
خطیب قزوینی، محمد، الایضاح، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
راوندی، محمد، راحة الصدور، به کوشش محمداقبال، تهران، ١٣٣٣ ش؛
سیوطی، عبدالرحمان، شرح عقود الجمان، بهکوشش احمد دمنهوری، قاهره، ١٣٥٨ ق؛
شمیسا، سیروس، سبکشناسی نثر، تهران، ١٣٨٣ ش؛
طیبی، حسین، التبیان، بهکوشش هادی عطیه، بغداد، ١٤٠٧ ق؛
علوی مقدم، محمد، در قلمرو بلاغت، مشهد، ١٣٧٢ ش؛
فندرسکی، ابوطالب، رسالۀ بدیع، بهکوشش مریم روضاتیان، تهران، ١٣٨١ ش؛
کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، بهکوشش جلالالدین کزازی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
گرکانی، محمدحسین، ابدع البدایع، تهران، ١٣٢٨ ق؛
لغتنامۀ دهخدا؛
مازندرانی، محمدهادی، انوار البلاغه، بهکوشش محمدعلی غلامینـژاد، تهـران، ١٣٧٦ ش؛
مجیرالدین بیلقانی، دیـوان، بـه کـوشش محمد آبادی، تبریز، ١٣٥٨ ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، بهکوشش قوامالدین خرمشاهی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
هاشمی، احمد، جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع، قاهره، ١٩٦٠ م؛
هدایت، رضاقلی، مدارج البلاغة، شیراز، ١٣٥٥ ش؛
همایی، جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ١٣٧١ ش.
عبدالله مسعودی آرانی