دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦٨ - حشو
حشو
نویسنده (ها) :
عبدالله مسعودی آرانی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَشْو، حشو یا اعتراض، از اصطلاحات دانش بدیع؛ در لغت به معنای لایی لباس، نیز به معنی زائد و در میان افتاده (صفیپوری، ١/ ٢٥٠؛ تهانوی، ١/ ٣٩٥) و در عرف اهل ادب آن است که در اثنای سخن، لفظی و یا عبارتی آورند که در معنی بدان نیازی نباشد (سکاکی، ٤٢٨؛ رشید، ٥٢؛ شمس قیس، ٣٧٨- ٣٧٩؛ آملی، ١٠٩؛ نیز نک : هدایت، ٢٥؛ قریب، ١٧؛ آهنی، ٣٢٥؛ همایی، ٢/ ٣٣٢)، مانند جملۀ دعایی«چشمش مرساد» در این بیت از حافظ: به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد/ زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست (غزل ٢٤، نیز نک : بیت ٥).
اقسام حشو
تأثیر و تعامل «لفظ» و یا «عبارتی» که در اثنای سخن میآید و حشو نامیده شده است، نسبت به سخن، بر چند گونه است:
١. بر حسن و لطافت و رونق سخن میافزاید و آنرا «حشو ملیح» نامیدهاند (رشید، ٥٣؛ شمس قیس، ٣٧٩؛ طیبی، ٣٨٦؛ بدایعنگار، ٥٠؛ همایی، همانجا)؛ مانند بیت یادشده.
٢. ممکن است نابجا افتد و موجب تباهی و رکاکت سخن شود و به آن «حشو قبیح» میگویند (تهانوی، ١/ ٣٩٦؛ شمس قیس، ٣٨٠؛ قریب، ١٨؛ دایی جواد، ٢٢٠). این حالت میتواند به یکی از این دو صورت باشد:
الف ـ عطف کلمات مترادف (متحدالمعنی) به یکدیگر، که یکی از آنها بهتنهایی وافی به تمام مقصود است (رامی، ٧١؛ رشید، همانجا)، مانند کلمات «روشن و منیر» و همچنین «حلیم و بردبار» در این بیت: رای تو همچو شمس منیرست و روشن است/ ذات تو همچو کوه حلیم است و بردبار.
ب ـ آوردن دو کلمه که یکی متضمن دیگری، و دیگری زاید باشد (همانجا؛ کاشفی، ١١٧)، مانند این بیت: به گل مشغولم ای بلبل خدا را/ مده تصدیع سر بسیار ما را؛ که در آن «تصدیع» به معنای «سردرد» است و سر زاید است.
٣. آنکه نه بر حسن و شیوایی سخن بیفزاید و نه از آن بکاهد و از این روی بدان «حشو متوسط» گفتهاند (طیبی، ٣٨٧؛ بدایعنگار، همانجا؛ دایی جواد، ٢١٨؛ قریب، ١٧). عبارت «عزیز من» در این بیت از سعدی نمونۀ آن است: کسی ملامت وامق کند به نادانی/ عزیز من که ندیده ست روی عذرا را (ص ٤١٢).
حشو ملیح در شمار صنایع بدیعی است و نظر به حسن و لطافت و شیرینی آن، «حشو لوزینج» و «حشو لطیف» و «اعتراض ملیح» نامیده شده است (نک : ابوهلال، ٤٤٢؛ رشید، همانجا؛ تاجالحلاوی، ٥٩؛ تهانوی، همانجا؛ حسینی، ٢١٣؛ شمسالعلماء، ٢٧٥؛ شمیسا، ١١٧؛ وحیدیان، ١٥٤). شماری از اهل ادب و ازجمله سکاکی (همانجا)، تهانوی (١/ ٣٩٥)، تفتازانی (ص ٥٠٥)، تاج الحلاوی (همانجا)، هاشمی (ص ٢٣٠) و نشاط (١/ ٣٦٣) حشو یا اعتراض را از مباحث علم معانی دانستهاند. برخی حشو را «اعتراض الکلام فی الکلام قبل التمام» (رادویانی، ٥٧) و یا «اعتراض الکلام قبل التمام» نامیدهاند (رامی، تاج الحلاوی، هدایت، شمسالعلماء، همانجاها؛ رشید، ٥٢؛ کاشفی، ١١٦؛ نشاط، ١/ ٣٦٤). کسانی آن را از اصطلاحات بلغای ایران دانستهاند؛ چه، به اعتقاد آنان در اصطلاح ادبای عرب حشو همیشه بیفایده بوده است (نک : تهانوی، ١/ ٣٩٦).
با توجه به اینکه «اعتراض» میتواند به صورت «جمله» و «غیرجمله» باشد و نیز در اثنای «یک کلام»، یا در میان «کلام متصل معنوی» درج شود، ٤ قسم خواهد داشت (نک : تفتازانی، ٤٩٩؛ حسینی، ٢١١-٢١٢). گونهای دیگر از اعتراض را که در ضمن جملۀ معترضۀ دیگری آمده باشد، «اعتراض فی اعتراض» نامیدهاند (خطیب، ٢٠٠؛ سکاکی، همانجا؛ طیبی، ٣٨٥؛ آهنی، ٣٢٦).
بعضی حشو و اعتراض را دو مقولۀ متفاوت و جداگانه دانستهاند. به نظر آنان اعتراض حاوی نکته و فایدهای است، اما حشو عبارتِ زاید بیمعنایی بیش نیست (نک : جرجانی، ٤٧، ١١٨؛ احمدنگری، ٢/ ٤١؛ تقوی، ١٣٢، ١٣٨). گویا نظر بدین معنا بوده است که شمس قیس رازی (ص ٣٧٩) حشو را «انبارش بیت» خوانده است. رامی تبریزی (ص ٧٢) حشوی را که در حروف واقع شود «زاید» شمرده است. اعتراض برای القای مقاصدی مانند تنزیه، تنبیه، تعظیم، تعلیم، تأکید، دعا، مبالغه، ایقاظ سامع، اقناع و اسکات مخاطب و مانند آن به کار میرود (تفتازانی، ٤٩٩-٥٠٠؛ خطیب، ١٩٨- ١٩٩؛ بدرالدین، ٢٢٨؛ صالح، ٢٣٩-٢٤١؛ تقوی، ١٣٨-١٤٠؛ نشاط، ١/ ٣٦٣-٣٦٤؛ کزازی، ٢/ ٢٧٤-٢٧٧).
مآخذ
آملی، محمد، نفائس الفنون، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ١٣٧٧ق؛
آهنی، غلامحسین، معانی بیان، تهران، ١٣٥٧ ش؛
ابوهلال عسکری، حسن، کتاب الصناعتین، به کوشش مفید قمیحه، بیروت، ١٩٨٤ م؛
احمدنگری، عبدالنبی، دستور العلما، به کوشش غیاثالدین علی حیدرآبادی، حیدرآباد دکن، ١٤٠٥ ق؛
بدایعنگار لاهوتی، بدایع الاشعار، مشهد، ١٣٣٦ ش؛
بدرالدین بن مالک، المصباح، به کوشش عبدالحمید هنداوی، بیروت، ٢٠٠١ م؛
تاج الحلاوی، علی، دقایق الشعر، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤١ ش؛
تفتازانی، مسعود، المطول، بهکوشش عبدالحمید هنداوی، بیروت، ١٤٢٤ ق؛
تقوی، نصرالله، هنجار گفتار، تهران، ١٣١٧ ش؛
تهانوی، محمداعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش اشپرنگر، کلکته، ١٨٦٢ م؛
جرجانی، علی، التعریفات، بیروت، ١٩٩٦ م؛
حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ١٣٨١ ش؛
حسینی نیشابوری، عطاءالله، بدایع الصنایع، به کوشش رحیم مسلمانیان قبادیانی، تهران، ١٣٨٤ ش؛
خطیب قزوینی، محمد، الایضاح فی علوم البلاغة، به کوشش محمد عبدالقادر فاضلی، بیروت، ١٤٢٤ ق؛
دایی جواد، محمدرضا، زیباییهای سخن، علم بدیع در زبان فارسی، اصفهان، ١٣٣٥ ش؛
رادویانی، محمد، ترجمان البلاغة، بهکوشش علی قویم، تهران، ١٣٣٩ ش؛
رامی تبریزی، حسن، حقایق الحدایق، بهکوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤١ ش؛
سعدی، کلیات، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، ١٣٦٥ ش؛
سکاکی، یوسف، مفتاح العلوم، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، ١٩٨٣ م؛
شمس العلماء گرکانی، محمدحسین، ابدع البدایع، تهران، ١٣٢٨ ق؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم فی معاییر اشعار العجم، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٢٧ ق؛
شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع، تهران، ١٣٨٦ ش؛
صالح مازندرانی، محمدهادی، انوار البلاغه، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ١٣٧٦ ش؛
صفیپوری، عبدالرحیم، منتهی الارب، تهران، ١٣٧٧ ق؛
طیبی، حسین، التبیان فی علم المعانی و البیان، به کوشش هادی عطیه مطر هلالی، بغداد، ١٤٠٧ ق؛
قریب، عبدالعظیم، کتاب البدیع، تهران، ١٣٠٦ ش؛
کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
کزازی، جلالالدین، زیباشناسی سخن پارسی (معانی)، تهران، ١٣٧٠ ش؛
نشاط، محمود، زیب سخن یا علم بدیع پارسی، تهران، ١٣٤٢ ش؛
وحیدیان کامیار، تقی، بدیع از دیدگاه زیباییشناسی، تهران، ١٣٨١ ش؛
هاشمی، احمد، جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع، قاهره، ١٩٦٠ م؛
هدایت، رضاقلی، مدارج البلاغه، شیراز، ١٣٥٥ ش؛
همایی، جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ١٣٦٣ ش.
عبدالله مسعودی آرانی