دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣ - ابن یمین
ابن یمین
نویسنده (ها) :
فتح الله مجتبایی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ یَمین، امیر فخرالدین محمود بن یمینالدین طغرایی فریومدی (د ٧٦٩ ق / ١٣٦٨ م)، شاعر پارسی گوی سدۀ ٨ ق. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و فاضل و شاعر بود و در دستگاه خواجه علاءالدین محمد فریومدی، صاحب دیوان و وزیر خراسان، به شغل استیفا و طغرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به طغرایی شهرت یافته بود (نک : ابنیمین، آغاز مقدمۀ دیوان؛ فصیح، ٦٣؛ دولتشاه، ٢٠٤-٢٠٥). تاریخ ولادت ابنیمین به درستی معلوم نیست، لیکن چون در بعضی از اشعار خود به سالهای ٧٠٣ و ٧٠٤ ق اشاره میکند (ص ٥١٦، ٥٦٨) و در این اوقات اگر دست کم نزدیک به ٢٠ سال داشته باشد، طبعاً سال ولادت او را میتوان در حدود ٦٨٥ ق قرار داد.
ابنیمین دوران کودکی را در زادگاه خود فریومد، از نواحی بیهق (حدود سبزوار کنونی) گذرانید و در همانجا به تحصیل مقدمات علوم پرداخت و شاید در همین دوران بود که به گفتۀ خود در علوم معقول و منقول مهارت یافت (ص ٣١٥). پدرش در پرورش استعداد شاعری او مؤثر بود و از روزگار نوجوانیِ فرزند خود با او مشاعره و مناظره داشت. ظاهراً مکاتبات شعری این دو در آن روزگار شهرتی داشته است (نک : دولتشاه، ٢٠٥).
شغل دیوانی و طغرانویسی در خاندان ابنیمین موروثی بود (نک : ابنیمین، آغاز مقدمۀ دیوان) و او نیز در جوانی چندی به این کار مشغول شد. نخست مانند پدر به دستگاه خواجه علاءالدین تعلق یافت (نک : رشید یاسمی، ١١-١٢) و هنگامی که سلطان ابوسعید بهادرخان درگذشت (٧٣٦ ق)، او نیز همراه خواجه علاءالدین وزیر به دربار طغای تمور پیوست و چندسالی در استراباد بود، ولی با بالا گرفتن کار سربداران و کشته شدن خواجه علاءالدین در جنگ با این گروه در ٧٤٢ ق ابنیمین به سبزوار رفت و به خدمت وجیهالدین مسعود، امیر سربداران درآمد و با او در جنگی که میان سربداران و ملک معزالدین حسین کرت، فرمانروایان هرات در ٧٤٣ ق در زاوه (تربت حیدریۀ کنونی) درگرفت، شرکت جست. امیر مسعود در جنگ شکست خورد و از میدان گریخت و گروهی از یاران او به اسارت افتادند. دیوان اشعار ابنیمین در این گیر و دار ناپدید گردید و او خود نیز گرفتار و به حضور ملک حسین برده شد. ملک حسین از او دلجویی، و او را آزاد کرد. وی سپس قطعهای در تأسف بر از دست رفتن دیوان خود و مدح سلطان سرود و به پیشگاه ملک عرضه نمود (فصیح، همانجا؛ عبدالرزاق سمرقندی، ١ / ١٨٧- ١٨٨؛ رشید یاسمی، ٢٢-٢٣، ٢٨، ٤٥، ٥٠-٥١). ابنیمین پس از این واقعه چند سالی در خمت سلطان هرات گذراند و قصایدی در مدح او و بعضی از بزرگان دربار او سرود، ولی سرانجام به زادگاه خود رفت و در مزرعهای که از پدر به میراث برده بود، اقامت کرد (همو، ٥٦- ٥٨، ١٠٢، ١٢٠). با اینهمه نسبت به امیران سربدار که چون او شیعی مذهب بودند، ارادت میورزید و با آنکه از دستگاه امیران و شاهان دوری گزیده بود، از عنایات فرمانروایان این گروه برخوردار بود و قصایدی در مدح اکثر آنان، از وجیهالدین مسعود تا نجمالدین علی مؤید آخرین امیر سربداران، در دیوان او دیده میشود.
وی ظاهراً در جوانی سفری به جرجان کرده و از آنجا با پدر خود مکاتباتی به نظم داشته است (نک : همو، ١١) و چنانکه از دیوان او برمیآید، چندی در تبریز (ص ٤٠٣) و سلطانیه (ص ٣٥٥) و مدتی نیز در عراق (ص ٣٣٢، ٤٦١) اقامت داشته است. در تبریز به دستگاه غیاثالدین محمد، پسر خواجه رشیدالدین فضلاللـه و وزیر سلطان ابوسعید تعلق داشته و در عراق در خدمت خواجه سعدالدین مسعود، از امیران اینجو، بوده است، ولی تعیین تاریخ این سفرها به درستی ممکن نیست. از گفتههای خود او چنین برمیآید که در تبریز و سلطانیه و عراق، روزگارش به خوشی و آسودگی نمیگذشته و قدر و منزلتش را نمیشناختهاند. در ٧٥٤ ق، هنگامی که خواجه یحیی کَرّابی، امیر سربدار، برای ملاقات طغای تمور به استراباد و مازندران رفت، ابنیمین نیز همراه او بود و در این سفر که باید آخرین سفر او از فریومد بوده باشد، قصایدی در مدح ممدوح دیرین خود سرود و از دوستی و اتحاد میان امیر سربدار و طغای تمور اظهار شادمانی کرد (ابنیمین، ١٠٦- ١٠٨؛ رشید یاسمی، ٧٥)؛ ولی در همین سفر بود که در مجلس جشنی، طغای تمور به اشارۀ خواجه یحیی به زخم کـارد کشته شد (نک : دولتشاه، ١٧٧- ١٧٩؛ رشید یاسمی، ٧٤-٧٧). ابنیمین پس از این واقعه به فریومد بازگشت و تا پایان عمر در مزرعۀ خود انزوا اختیار کرد و جز به ندرت قصیدهای نمیسرود. با اینهمه در آغاز حکومت خواجه نجمالدین عل مؤید و به سبب فضایل اخلاقی و دانش دوستی او، در چند قصیده او را مدح گفت (همو، ٧٨-٨١، ١٠٢).
وفات ابنیمین در سومین سال حکومت این امیر سربدار (٧٦٩ ق) اتفاق افتاد (فصیح، ١٠١؛ رشید یاسمی، ٨٠-٨١) و در کنار مزار پدرش یمینالدین طغرایی به خاک سپرده شد (دولتشاه، ٢٠٧). اینکه دولتشاه سمرقندی (همانجا) و به پیروی از او اوحدی (ص ١٠١) و شوشتری (٢ / ٦٧٣) و برخی دیگر از تذکرهنویسان درگذشت او را در ٧٤٥ ق گفتهاند، نادرست است.
از احوال شخصی و خانوادگی ابنیمین آگاهی ما اندک است. پدرش امیر یمینالدین چنانکه گفته شد، از شاعران و منشیان بنام آن دوران بود و در ٧٢٢ ق در فریومد وفات یافت (ابنیمین، ٥٦٨) و مادرش تا ٧٤١ ق زنده بود و در همانجا میزیست (همو، ٥٨٧- ٥٨٨). او خود در دیوان اشعار در قطعهای که به «فرزندان روحانی» یعنی سرودههای خود اشاره میکند، گوید که «سهچار» فرزند جسمانی دارد (ص ٤٦٤-٤٦٥)، ولی در «کارنامه» تنها از دو تن از فرزندان خود، به نامهای محمد و حسن یاد میکند (ص ٥٨٨) و محمد را که ظاهراً اهل فضل بوده و شعر میگفته است، به هنرمندی و سخنوری میستاید (ص ٦٧٣).
مذهب یمین، چون بسیاری از مردم سبزوار در آن روزگار، تشیع و دوستی خاندان رسالت بوده و نزدیک شدنش به امیران سربدار نیز از انگیزههای اعتقادی خالی نبوده است. برخی از بهترین قصاید او در مدح و نعت علی بن ابی طالب (ع) و فرزندان اوست (ص ٨، ٣١-٣٢، ٣٧- ٣٨، ٣٨- ٣٩، ٣٩-٤٠، ٤٤-٤٥).
از آثار ابنیمین آنچه بر جای مانده است، یکی دیوان اوست که شامل قصاید، غزلیات، مقطعات، رباعیات و چند ترجیعبند، ترکیببند، مسمط، مخمس، مستزاد و چند مثنوی و برخی ماده تاریخها و چیستانهاست، دیگری نمونههایی از منشآت اوست که در فرائد غیاثی (یوسف اهل، ١ / ١٧١-١٧٢، ٢ / ١٤٣-١٤٥، ٥٠٦- ٥٠٨) و در بعضی از نسخههای دیوان او (نک : برتلس، ٢ / ٢٣٨-٢٤٠) دیده میشود. دیوان او، چنانکه گفته شد در ٧٤٣ ق در جنگ میان سربداران و معزالدین حسین کرت به غارت رفت و به گفتۀ خود او، ١٠ سال بعد، آنچه در یادها و در «جرائد افاضل نامدار» و «سفائن اماثل» روزگار از اشعارش به دست میآمد، گرد آورد و سرودههای سالهای بعد از آن را نیز بر آن افزود و مجدداً دیوانی ترتیب داد (نک : ابنیمین، ٣-٥) که امروز نسخههای مختلف از آن در دست است.
آنچه از قصاید وی بر جای مانده، بیشتر در مدح امیران سربدار، خواجه علاءالدین وزیر، طغای تمورخان و ملک معزالدین کرت است و نام برخی از بزرگان آن روزگار خراسان نیز در قصاید و قطعات و ماده تاریخهای او دیده میشود. دور نیست که در روزگار جوانی و آغاز کار قصایدی در مدح وزرا و بزرگان خراسان داشته که با گم شدن دیوانش از میان رفته است. مضامین غزلیات او عاشقانه است، ولی گهگاه اشارات اخلاقی و عرفانی نیز در آنها دیده میشود و سخن او از تشبیهات و تعبیرات بدیع خالی نیست. از مثنویهای او یکی «کارنامه» است که در ٧٤١ ق، یک سال پیش از قتل خواجه علاءالدین وزیر، در اوقاتی که در دستگاه طغای تمور بوده، سروده است. این «کارنامه» نیز مانند «کارنامۀ بلخ» حکیم سنایی، وصف احوال خود شاعر و خطاب به باد است که میان دوستان پیامرسانی میکند. ابنیمین در این منظومه از دوری خود از فریومد شکوه میکند و از جمعی از بزرگان درباری و سران لشکر و علمای آن شهر از جمله خواجه علاءالدین و فرزندانش، یاد میکند و در پایان به پدر و مادر و فرزندان خود سلام و پیام میفرستد. دو مثنوی دیگر او، «چهارپند نوشیروان» و «انوشیروان و مؤبدان» سخنان حکمتآمیزی است منسوب به انوشیروان در آداب زندگی، تدبیر معاش، راستی و رادی و نیکوکاری، به وزن و اسلوب شاهنامۀ فردوسی و به شیوۀ اندرزنامههای منظوم. مثنوی «مجلس افروز» منظومهای است عرفانی در بیان صفات و کیفیات عشق و رسیدن به مقام وصال و شرح احوال آن، و مثنوی عرفانی دیگری به بحر هزج مسدس مقصور در بیان شرایط طلب و فنای طالب در مطلوب. بخش کوچکی از دیوان شامل قطعات و اشعار عربی اوست در اخلاق، حکمت، نصیحت و موضوعات دیگر که غالباً به نظم فارسی ترجمه شدهاند و چند ملمع نیز در میان آنها دیده میشود. یکی از رسائل ابنیمین که خطاب به خواجه علاءالدین وزیر و شکایت از بیالتفاتی اوست، در حقیقت منظومهای است «موقوف القوافی» که از انواع بسیار نادر شعر فارسی است و دو نمونۀ آن از سوزنی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم (شمس قیس، ٢٨٤-٢٨٦) نقل شده است (نک : بهار، ٢ / ٤٢٠-٤٢١).
شهرت و اهمیت ابنیمین بیشتر به سبب قطعات معروف اوست که مشتمل بر مضامین اخلاقی و اجتماعی است و غالباً در ابیاتی روان و بیتکلف خوانندگان را به کار و کوشش و قناعت و استقلال ترغیب، و به پرهیز از طمع و زیادهطلبی و صیانت نفس از ذلت و خواری دعوت میکند. قطعات ابنیمین در عین کوتاهی و سادگی، آیینۀ روشنی است از اوضاع و احوال بیسامان جاری و پریشانیهای اخلاقی و اجتماعی و سیاسی روزگار پرآشوب و پرتزلزل او. گرچه در این قطعات نیز گهگاه مدایحی از شاهان و وزیران دیده میشود، لیکن در موارد بسیار سخن او با کنایهها و طنزهای تند و شکایتهای تلخ از نامردمی و دون طبعی و قدناشناسی اینگونه اشخاص همراه است. کلام ابنیمین از تکلف و تصنع عاری و از لحاظ انسجام و سادگی و روانی ممتاز است، ولی در غزل و قصیده و رباعی به پای شاعران بزرگ گذشته و حتی برخی از معاصران خود نمیرسد. اینکه او گاهی خود را در شاعری «بلانظیر» (ص ٤١٩) و برابر با عنصری و انوری و یا برتر از آنها میشمارد (ص ١٧٢، ٥٤٥)، جز پندار و بلندپروازی شاعرانه نیست. مایۀ اصلی اشعار او دیدهها و دریافتهای شخصی او و تجربههایی است که در دوران پرتحول و پراضطراب زندگانی خویش حاصل کرده است و ازاینروست که سخنش بر دلها مینشسته و بر زبانها جاری بوده و پارهای از گفتههایش به صورت مثل سائر درآمده است (قس: ص ١٨٧، بیت ٤١٢٦، ص ٣٧٠، بیتهای ٧٦٧٩-٧٦٨٥، ص ٣٨٤، بیت ٧٩٦٠، ص ٤٨٤، بیت ٩٩٥١، ص ٥٥٧، بیت ١١٣٦٠).
گزیدهای از اشعار یمین (شامل ١٥٩ قطعه) نخستینبار در وین (١٨٥٢ م) به کوشش فن شلشتاوسرد طبع به زبان آلمانی ترجمه شد (طبع دوم، اشتوتگارت، ١٨٧٩ م). طبع دیگری از قطعات در ١٨٦٥ م در کلکته با عنوان کتاب مقطعات ابن یمین من تصنیفات ابنیمین فریومدی در مطبعۀ مظهر العجائب به چاپ رسید. رادول در ١٩٣٣ م گزیدۀ دیگری (شامل ١٠٠ قطعه) از اشعار ابنیمین را با ترجمۀ انگلیسی در لندن منتشر کرد. رشید یاسمی که در ١٣٠٣ ش کتاب سودمندی با عنوان احوال ابنیمین در تهران انتشار داده بود. در ١٣١٧ ش دیوان اشعار او را نیز منتشر کرد و یک سال بعد (١٣١٨ ش) سعید نفیسی قطعات و رباعیات ابنیمین را با مقدمهای در احوال او به طبع رساند.
مآخذ
ابن یمین، محمود، دیوان اشعار، به کوشش باستانی راد، تهران، ١٣٤٤ ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملک، شم ٥٣٢٤؛
برتلس، ی.، «مراسلات ابنیمین»، ترجمۀ طالبزاده سردادور، آینده، تهران، ١٣٠٦ ش؛
بهار، محمدتقی، «مراسلۀ ابنیمین»، آینده، تهران، ١٣٠٦ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، تهران، ١٣٣٨ ش؛
رشید یاسمی، غلامرضا، احوال ابن یمین، تهران، ١٣٠٣ ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم فی معاییر اشعار العجم، به کوشش محمد قزوینی، تبریز، کتابفروشی تهران، شوشتری، نوراللـه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٥ ق؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ ش؛
یوسف اهل، جلالالدین، فرائد غیاثی، به کوشش حشمت مؤید، تهران، ١٣٥٦ ش.
فتحالله مجتبائی