دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥ - ب،
ب،
نویسنده (ها) :
ملیحه مهدوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِ، دومین حرف از الفبای زبان فارسی و عربی در ترتیب ابتثی و ابجدی. «ب» را از حروف انفجاری، انسدادی یا شدیده دانستهاند، از آن رو كه برای تلفظ آن مانعی در گذرگاه صوت ایجاد شده، راه نفس مسدود، و بلافاصله گشوده میگردد و چون ادای آن با حركت لبها توأم است، از حروف لبی یا شفوی محسوب شده، برخی نیز آن را از حروف ذلقی شمردهاند كه از كرانۀ زبان و لب برمیآید (ابن درید، ١/ ٨؛ خلیل، ١/ ١٢، ٥١؛ سیبویه، ٢/ ٤٨٩-٤٩٠؛ ابن جنّی، ١/ ٦٩؛ ابن منظور، نیز تاج العروس، ذیل باء؛ انیس، ٢٥، ٤٥)؛ نیز گفتهاند كه از حروف مجهوره است، زیرا هنگام تلفظ آن صدا بلند میشود (ابن منظور، ابن درید، ابن جنی، همانجاها) و از آن جهت كه نقطه دارد، از حروف معجم به شمار آمده است (ابن منظور، همانجا، نیز ذیل عجم). این حرف را «با» و «بی» نیز میخوانند و بای ابجد و بای موحده و بای عربی و بای تازی هم مینامند (نفیسی، ذیل ب).
«ب» در دانشهای گوناگون
«ب» در فنون و دانشهای مختلف به كار رفته، و معانی گوناگون پذیرفته است:
١. دستور زبان
حرف «ب» گاه در حكم پیشوند فعل، اسم و صفت و گاه به جای حرف اضافۀ «به» میآید:
الف ـ پیشوند
١. پیشوند فعل: «ب» بر سر فعل مضارع التزامی و امر، و گاه برای تأكید یا التزام بر سر افعال دیگر میآید كه در صورت اخیر به آن بای زینت یا بای زاید هم گفتهاند. مثال: مضارع التزامی: بیایم؛ امر: بگو؛ تأكید یا زینت یا زاید: برفتندی، بمگو. ٢. پیشوند اسم و صفت: «ب» گاه بر سر اسم میآید و قید یا صفت میسازد: بحقیقت (به حقیقت، حقیقتاً)، بآیین (به آیین، مطابق آیین)، بخرد (خردمند)؛ گاه نیز بر سر صفات فاعلی یا مفعولی یا مصدر میآید: بگدازنده، بگذشته، بخواندن (خطیب رهبر، ١٧٠-١٧٢؛ محتشمی، ١٣٨؛ مقربی، ٧٥؛ فرهنگ تاریخی ... ، نیز لغتنامه ... ، ذیل ب).
ب ـ حرف اضافه
حرف «ب» در متون كهن در مقام حرف اضافۀ كنونی «به» به كار رفته، و معانی بسیاری پذیرفته است، از جمله: با، در، برایِ، با وجودِ، همراه، طرف و جانبِ، در مقابل، در عوض؛ نیز برای این معانی: توافق، نزدیكی، علت، تشبیه، عوض، قسم، تیمن و تبرك، استعانت، اتصال، مقدار، آغاز و ... (خطیب رهبر، ١٤٥-١٧٣؛ نفیسی، همانجا؛ آنندراج، ذیل ب).
در دستور زبان عربی نیز حرف «ب» به عنوان حرف جرّ، معانی گوناگون دارد، از جمله تعدیه، استعانت، سببیت، مصاحبت، ظرفیت، مقابله، مجاوزت، بدل، استعلا، تبعیض، سوگند، غایت، تأكید، ابتدا و ... (ابن جنی، ١/ ١٣٨- ١٣٩؛ رضا، ذیل باء؛ نفیسی، همانجا).
٢. زبانشناسی
صامتِ «ب» (در آغاز یا میان و یا پایان واژه) از فارسی باستان تا فارسی كنونی گاه به حروف دیگر تبدیل شده است و گاه نیز حروف دیگر به «ب» بدل شدهاند. اینك برخی از دگرگونیها، یعنی ابدال «ب» به واجهای دیگر، یا بر عكس: ب / و: والیدن = بالیدن؛ ب / پ: برنج = پرنج؛ ب / ف: خبه = خفه؛ ب / گ: بستاخی = گستاخی؛ ب / م: غژب = غژم (حبۀ انگور)؛ ب / د: بالان = دالان؛ ب / ك: بوف = كوف؛ ب / ج: برسام = جرسام (نوعی بیماری)؛ ب / غ: چوب = چوغ؛ ب / ق: جوب = جوق؛ ب / ل: بیك = لیك (لیكن)؛ ب / ی: سابیدن = ساییدن؛ ب / ه: شناب = شناه (شنا) (باقری، ١٣٣-١٣٧؛ خانلری، ١/ ١١٦، ١٣٨، ٣٠٣-٣٠٥، ٢/ ٦٨؛ لغتنامه، همانجا).
٣. ریاضی و نجوم
«ب» از ارقام آحاد، و معادل عدد ٢ است (ملامظفر، ٨) و در علم ستارهشناسی علامت روز دوشنبه (همو، ١١؛ نصیرالدین، ٢١) و نمودار برج جوزا و نیز علامت روز دوم ماه (همو، ١٥، ٢٢) و هم رمز ماه رجب است ( لغتنامه، همانجا) و در دستهبندی ستارگان برحسب و اندازۀ روشنایی آنها میتواند به جای «بتا»ی یونانی به كار رود (مصفى، ذیل ب).
٤. منطق
«ب» نمودار محمول است، همچنان كه «ج» نمودار موضوع است (تهانوی، ١/ ١٠٩؛ نیز نك : ابن سینا، ١/ ٢٨٠).
٥. موسیقی
در نغمهنگاری قدیم ایران «ب» علامت اختصاری بقیه بوده است كه از ابعاد لحنی فارابی است و در اصطلاح به نیم پردۀ كوچك گفته میشد (ستایشگر، ذیل بقیه). در آن هنگام، برای تعیین زمانهای موسیقی از حروف الفبا استفاده میگردید، چنانكه فارابی گفته است: ازمنه كه میان نقرات الحان واقعند، یا مساوی باشند، یا متفاضل؛ اگر مساوی باشند، هزج خوانند و آن ازمنه اگر «ا» بود آن را حثیث الهزج خوانند ... و اگر «ب» بود، آن را خفیف الهزج خوانند (نك : آملی، محمد، ٣/ ١٠٤-١٠٥).
٦. بیان و صناعات ادبی
«ب» به ندرت در حوزۀ تشبیه مورد استفاده قرار گرفته است و شاعران آن را در حكم مشبّهٌبه به كار بردهاند (مهدوی، ١٧- ١٨)؛ به عنوان مثال تشبیه لب به «ب»: لب چو با، قامت الف، ابروچو نون، دندان چو سین (سنایی، ٥٤٩)؛ نیز تشبیه انسان به «ب» از جهت فروتنی: ورنه چو «بی» حرف سرافكندهباش (نظامی، ١٤٤).
٧. تفسیر
در متون تفسیری حرف «ب» ــ كه در آغاز بِسمِالله است ــ اهمیت و ارزش ویژهای دارد. چنانكه میدانیم همۀ سورههای قرآن مجید ــ حتى سورۀ توبه (براءت) ــ با این حرف آغاز میشود. به دلیل اهمیت این حرف، مفسران مفصل و مشروح به بحث در باب آن پرداخته، و مفاهیم گوناگون از آن استنباط كردهاند. از حضرت علی (ع) روایت شده است كه شرح و تفسیر بای بسمالله بالغ بر ٧٠ بار شتر میشود (آملی، حیدر، ٥٦٣، ٧٠٠).
گفتهاند كه بای بسمالله مشتق از «برّ» است و خداوند بر مؤمنان به انواع كرامات دنیوی و اخروی «بارّ» است (فخرالدین، ١/ ١٧٠)؛ وجود و آفرینش با این حرف ظهور یافته است (ابن عربی، الفتوحات ... ، ٢/ ١٣٤، تفسیر ... ، ١/ ٨؛ آملی، حیدر، ٦٩٥). برخی برآنند كه بای بسمالله برای بیان تبرك است و وقتی میگوییم «بسمالله»، یعنی تبركاً به نام خداوند آغاز میكنم (جرجانی، ١/ ٢٥؛ بیضاوی، ١/ ٥). برخی نیز آن را به معنی ابتدا (طباطبایی، ١/ ١٧)، و برخی به معنی استعانت و مصاحبت دانستهاند (موسوی ١/ ٨- ٩؛ سبزواری، ١/ ١٢).
دربارۀ نگارش بای بسمالله گفتهاند كه این «با» را به دو دلیل طولانی مینویسند: یكی به علت حذف الف وصل تا دلالت بر الف محذوف كند (فخرالدین، ١/ ١١٢-١١٣؛ بیضاوی، ١/ ٦)؛ دوم بدان سبب كه كلام خدا با حرف بزرگ آغاز شود (فخرالدین، همانجا). برخی معتقدند حرف «ب» از نظر صوری و ظاهری حرف منخفض (حقیر) است، اما به دلیل پیوستن به الف، بلندی مقام مییابد (همو، ١/ ١١٣)؛ در تفسیر حرف «ب» عارفان نیز به تفصیل بحث كردهاند ( نك : ه د، حروف، اسرار).
مآخذ
آملی، حیدر، جامع الاسرار، به كوشش هانری كربن و عثمان اسماعیل یحیى، تهران، ١٣٤٧ش/ ١٩٦٩ م؛
آملی، محمد، نفایس الفنون، به كوشش ابوالحسن شعرانی و ابراهیم میانجی، تهران، ١٣٧٧ق؛
آنندراج، محمد پادشاه، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٧٠ش؛
ابنجنی، عثمان، سرصناعة الاعراب، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٧٤ ق/ ١٩٥٤ م؛
ابن درید، محمد، جمهرة اللغة، بیروت، دارصادر؛
ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، به كوشش سلیمان دنیا، بیروت، ١٤١٣ق/ ١٩٩٢ م؛
ابن عربی، محییالدین، تفسیر القرآن الكریم، به كوشش مصطفى غالب، تهران، ١٩٧٨ م؛
همو، الفتوحات المكیة، به كوشش عثمان یحیى، قاهره، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
ابنمنظور، لسان؛
انیس، ابراهیم، الاصوات اللغویة، قاهره، ١٩٧٥م؛
باقری، مهری، تاریخ زبان فارسی، تهران، ١٣٧٣ش؛
بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تهران، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
تاج العروس؛
تهانوی، محمداعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، تهران، ١٩٦٧ م؛
جرجانی، علی، حاشیه بر الكشاف زمخشری، بیروت، دارالمعرفه؛
خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی، تهران، ١٣٤٨ش؛
خطیب رهبر، خلیل، دستور زبان فارسی، كتاب حروف اضافه و ربط، تهران، ١٣٦٧ش؛
خلیل بن احمد فراهیدی، كتاب العین، به كوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، ١٤٠٥ ق؛
رضا، احمد، معجم متن اللغة، بیروت، ١٣٧٧ ق/ ١٩٥٨ م؛
سبزواری، محمد، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، ١٩٨٢-١٩٨٥م؛
ستایشگر، مهدی، واژهنامۀ موسیقی ایران زمین، تهران، ١٣٧٤ ش؛
سنایی، دیوان، به كوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٤١ ش؛
سیبویه، عمرو، الكتاب، بیروت، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
طباطبایی، محمدحسین، المیزان، بیروت، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣ م؛
فخرالدین رازی، التفسیر الكبیر، بیروت، ١٤١٠ق/ ١٩٩٠ م؛
فرهنگ تاریخی زبان فارسی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ١٣٥٧ ش؛
لغتنامۀ دهخدا؛
محتشمی، بهمن، دستور كامل زبان فارسی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
مصفى، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز، ١٣٥٧ ش؛
مقربی، مصطفى، تركیب در زبان فارسی، تهران، ١٣٧٢ ش؛
ملا مظفر، شرح بیست باب، چ سنگی، ١٢٧٤ ق؛
موسوی، عبدالاعلى، مواهب الرحمان فی تفسیرالقرآن، بیروت، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٨ م؛
مهدوی، ملیحه، «درآمدی بر تشبیهات حرفی»، یگانه، تهران، ١٣٧٧ ش، س ٣، شم ٩؛
نصیرالدین طوسی، «مدخل و منظومه در معرفت تقویم»، در حاشیۀ شرح بیست باب (نك : هم ، ملامظفر)؛
نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، به كوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٤ ش؛
نفیسی، علی اكبر، فرهنگ نفیسی، تهران، ١٣١٧- ١٣١٨ ش.
ملیحه مهدوی