دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤١ - بندار رازی
بندار رازی
نویسنده (ها) :
جلال خسروشاهی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُنْدارِ رازی (د ٤٠١ق / ١٠١١م)، از شعرای معاصر آلبویه. لقب او را كمالالدین ذكر كردهاند (براون، ٢ / ٢٦٧؛ هدایت، ٤٣٩؛ آذر، ٢١٨). دولتشاه سمرقندی او را پندار نامیده است (ص ٤٢)، ولی بیشتر منابع او را بندار رازی مینامند (مثلاً نک : نظامی، ٢٨؛ قزوینی رازی، ٢١٩؛ شمس قیس، ١٧٤). شوشتری نیز ضمن شرح افسانه مانندی درباره وجهتسمیۀ بندار، ظاهراً آن را به معنای «كیسهدار» دانسته است (٢ / ٦١٣-٦١٤؛ اقبال، ٤٥١، ٤٥٤).
از چگونگی احوال بندار آگاهی چندانی در دست نیست. برخی چون عوفی و ابن اسفندیار دربارۀ وی سكوت نمودهاند و برخی چون حمدالله مستوفی (ص) و نظامی عروضی (همانجا) به ذكر نام با شرح بسیار مختصری از وی بسنده كردهاند. تنها در تذكرۀ دولتشاه سمرقندی میتوان به مطالبی راجع به احوال این شاعر دست یافت. بنا به گفتۀ دولتشاه اصل بنداری از قهستان ری، و تربیت یافته اسماعیل بن عباد بود. او به ٣ زبان عربی، فارسی و دیلمی شعر میسرود، سخنی متین داشت و شاعر مجدالدوله ابوطالب بن فخرالدوله دیلمی (د ٤٢٠ق / ١٠٢٩م) (ص ٤٢-٤٣) بود.
بندار علاوه بر مجدالدوله در مدح ابومنصور و برادرش ابوسعید آوی كه هر دو شیعی و از وزیران دیالمه بودند، ٢٧ قصیده غرا سروده است (قزوینی رازی، همانجا؛ محدث، ٢ / ٧١٥-٧١٦). حمداله مستوفی بندار را صاحب دیوانی مشهور و معتبر دانسته (همانجا)، ولی تاكنون نشانی از این دیوان به دست نیامده است (آذر، همانجا) و تنها در منابع مختلف اشعار پراكندهای از او به پارسی و گویش دیلمی (براون، همانجا) به چشم میخورد.
او را میتوان نخستین شاعری به شمار آورد كه به لهجه محلی شعر گفته است (اته، ٣١)، ولی از اشعار عربی او چیزی در دست نیست (اقبال، ٤٥٢). درمورد اشعار محلی بندار نظرات گوناگونی اظهار شده است؛ بعضی آنها را از پهلویات (فهلویات) و بعضی دیگر دری، رازی یا دیلمی دانستهاند (دولتشاه، همانجا؛ شمس قیس، ١٧٥؛ حمدالله، همانجا؛ اقبال، ٤٥٢-٤٥٣؛ نک : قزوینی، ١٥٤). در اكثر منابع از مهارت بندار در شاعری سخن به میان آمده، و اشعارش را زیبا، و دلنشین و غرا توصیف كردهاند (حمدالله، همانجا؛ احمدعلی، ٢٩٥؛ ریپكا، ٢٤٠؛ قزوینی رازی، همانجا).
در این میان نفیسی علاوه بر ستایش بندار در شعر دری و پهلوی، او را صاحب كتابی در لغت به نام منتخب الفرس دانسته (١ / ٢٣)، ولی مأخذی برای این سخن خود ذكر نکـرده است. ظهیر فاریابی نیز ضمن قطعهای خود را با بندار مقایسه كرده، و او را ستوده است (نک : دولتشاه، ٤٣؛ شوشتری، همانجا). با این همه، شمس قیس رازی (ص ١٧٤-١٧٥) بر اشعار محلی بندار خرده گرفته، و بیدقتی او را در هماهنگی وزن مصراع اول و مصراع دوم و درآمیختن دو وزن مختلف در یك بیت، مورد انتقاد قرار داده است؛ ولی محیط طباطبایی معتقد است كه این گردش بحر خوش كه به چشم شمس قیس ناخوش آمده، غالباً در دو بیتیهای قدیم وجود داشته است و برخلاف تصور وی از بیاطلاعی گویندگان فهلویات بر قواعد عروض ناشی نمی شود، بلكه مربوط به طبیعت اصلی و ساختمان طبیعی وزن این گونه اشعار است (ص ٢٤-٢٧).
هدایت سال وفات بندار را ٤٠١ق ذكر كرده، و تاریخ درگذشت مجدالدوله را نزدیك به این زمان دانسته است (همانجا)، درحالیكه دولتشاه (ص ٤٤) قتل مجدالدوله را در ٤٢٠ق ثبت كرده است. دربارۀ این تناقض، قزوینی (همانجا) معتقد است كه یا وفات بندار ٤٢١ق بوده، یا هدایت درمورد قتل مجدالدوله به اشتباه افتاده است.
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشكده، به كوشش جعفر شهیدی، تهران، ١٣٣٧ش؛
اته، هرمان، تاریخ ادبیات فارسی، ترجمۀ صادق رضازاده شفق، تهران، ١٣٣٧ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، مجموعۀ مقالات، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٠ش؛
براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه علی پاشا صالح، تهران، ١٣٥٨ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش ادوارد براون، لندن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعرا، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣١٨ق / ١٩٠٠م؛
ریپكا، یان، تاریخ ادبیات ایران، ترجمۀ عیسی شهابی، تهران، ١٣٥٤ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٣٨ش؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٦ق / ١٩٥٦م؛
قزوینی، محمد، حاشیه بر چهار مقاله (نک : هم ، نظامی عروضی)؛
قزوینی رازی، عبدالجلیل، نقض، به كوشش جلالالدین محدث، تهران، ١٣٥٨ش؛
محدث ارموی، جلالالدین، تعلیقات نقض، تهران، ١٣٥٨ش؛
محیط طباطبایی، محمد، «بندار شاعر»، محیط، تهران، ١٣٢١ش، س ١، شم ٣؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق / ١٩٠٩م؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران، تهران، ١٣٤٤ش؛
احمدعلی هاشمی سندیلوی، مخزن الغرائب، به كوشش محمدباقر، لاهور، ١٩٦٨م؛
هدایت، رضا قلی، مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ش.
جلال خسروشاهی