افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٢ - نسبت علم و دين
شفاعت آنان كه نماد فرشتهگان هستند و در مورد انكار معاد و در مورد قداست باورهاى اجداد كم عقلتر از خود داشتهاند كه از قرآن مجيد به دست مىآيد. و نيز تجاربى كه در مورد ستارهها و باورهاى غلطى كه در تأثير اوضاع كواكب درسر نوشت بشر داشتهاند و يا در تجارت و زراعت داشتهاند و يا معلوماتى در مورد گفتههاى سقراط و افلاطون و ارسطو در فلسفه و غيره شايع بوده است، داشتهاند.
به طور كلى انسان در طول تاريخ هرچند از نگاه علوم عقلى و تجربى غالباً محروم بودهاند؛ ولى استعدادهاى خوب و داشتن معلوماتى مناسب روز در دورههايى، قابل انكار نيست، به علاوه سر زمينى كه بعثت انبياء بوده از نظر فرهنگ و علم بهتر از سر زمينهاى آفريقا و امريكا بوده است؛ ولى آنان مانند كفّار امروزى در غرب و در شرق كه از درجهى بالاى علوم تجربى و علوم انسانى مطابق محيط خود شان برخوردارند خود را بالاتر از انبياء و رسولانى كه غالباً مردم نادار و فاقد قدرت اجتماعى بودهاند مىدانستند و طبعاً تسليم آنان نمى شدند.
و عين همين روش و موضعگيرى در قرون اخيره به نحو شديدتر و عمومتر در برابر دين و حافظان دين از طرف غالب دانشمند علوم تجربى و علوم انسانى ادامه دارد[١].
اوج طغيان فرار از دين به بهانهى عصر علم و تمدّن تا نيمهى قرن بيستم در غرب بود[٢]؛ ولى پس از آن بشر به موضوعات ديگرى متوجه شد كه تا حدودى به واقعيتها بر خوردند و به خدا برگشتند؛ مثلًا جنگ اول و دوم و جنگهاى منطقهاى و محلى كه معلوم شد علوم مادى
[١] - نگارنده ازكفر دانشمندان علوم انسانى غرب به جهت فساد محيط شان خيلى در تعجب نيست، ولى شگفتى زياد من از دانشمندان علوم تجربى است كه همه زيباييها را به حس خود درك مى كنند و به خدا ايمان نمى آورند، بلى گاهى به تصادف و زمانى به فرضيه داروين و وقتى هم به فلسفه دياليك تيك ماركسيزم كه همه مخالف عقل بشرى است پناه مى برند كه باور كردنى نيست( قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ.)
[٢] - و مقصر اساسى آن خرافات كشيشان مسيحى بود كه به نام حضرت عيسى( ع) از جانب خداوند تبليغ مى شد كه قسمت مهم آن از خرافات زاييدهى فكر بشر نادان نصارى بود و بحث آن طولانى است.