افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٦٠ - تفسير سوره ملك
خلق به معناى مصدرى گاهى در ابداع (نوآفرينى) بدون ريشهاى استعمال مىشود؛ مانند خلق السموات و الارض[١] و قرينهى آن، آيهى ١١٧ بقره است: «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...» (البقرة: ١١٧)؛ و گاهى در ايجاد شىء از شى ديگر استعمال مىشود؛ مانند «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ» خلق ابداعى؛ مانند انفجار كبير يا ايجاد ماده و يا ايجاد ارواح مجرده مخصوص به واجب الوجود است، خلق به استحاله نيز غالباً از قدرت غير خدا بيرون است.
«أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ، أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ، نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ ...» (الواقعة: ٥٩، ٥٩، ٦٠)؛ خلق به استحاله گاهى به غير خدا نسبت داده مىشود كه به عيسى مى فرمايد: «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي ...» (المائدة: ١١٠)؛ به قول راغب در مفردات: «خَلِقَ» و «خُلِقَ» ٠ (اولى به فتحه و دومى به ضمه) اصلا يكى هستند؛ مانند «شَرب» و «شُرب» و «صَرم» و «صُرم»؛ لكن خلق به «فتحه» مخصوص به ديدنى هاى به چشم است. و دومى به سجايا و صور به بصيرت است؛ «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» (القلم: ٤)؛ ولى ظاهراً اين دو لفظ، با دو معنى هستند: اولى به معناى ايجاد و تقدير، دومى به معناى طبيعت و سجيه.
سؤال عمده اين است كه چگونه خداوند موت و حيات را آفريده است؟ حيات زندگى از تعلق روح به بدن پيدا مىشود و حال در بدن است. و خلق حيات به خلق روح و ارتباط تدبيرى او به بدن است كه فعل خداوند مىباشد.
موت نقيض حيات است كه جدايى روح از بدن است و امر عدمى قابل خلقت نيست. گاهى توهم مىشود كه مردن به معناى انتقال روح از بدن عنصرى به برزخ است و يا توفى
[١] - بنا بر نظريات امروزى آسمانها از گاز( دخان) يا انرژى كه از انفجار بزرگ به وجود آمده آفريده شده.